دانلود فیلم ( کمپاني جنگ War, Inc )
کمپاني جنگ
War, Inc.

کارگردان: جاشوا سفتل. فيلمنامه: مارک لينر، جرمي پيکسر، جان کيوزاک. موسيقي: ديويد رابينز. مدير فيلمبرداري: زوران پوپوويچ. تدوين: مايکل برنبائوم. طراح صحنه: ميليين کرکا کالياکوويچ. بازيگران: جان کيوزاک[برند هاوزر]، جوآن کيوزاک[مارشا ديلون]، ماريزا تومي[ناتالي هگلهوزن]، هيلاري داف[يونيکا بيبي يا]، بن کينگزلي[واکن]، دان آيکرويد[معاون رئيس جمهور]، ند بلامي[زوبله/اوک يو في تاکنوفميني]، وليزار بينف[تاجر آلماني]، شيرلي برنر[همسر هاوزر]، بن کراس[مدوزا هير]، سرگئي تريفونويچ[اوک مي في تاکنوفميني]، داگ ديرث[جئوف]، ليوبومير نيکوف[عمر شريف]. 107 دقيقه. محصول 2008 آمريکا. نام ديگر: Brand Hauser: Stuff Happens.
برند هاوزر مامور سابق سيا و آدم کش حرفه اي فعلي پس از انجام ماموريتي موفق آميز توسط معاون سابق رئيس جمهور و مديريت شرکتي بزرگ در حال حاضر، براي کشتن عمر شريف-مردي که در جريان انتقال نفت به آمريکا دخالت کرده- به تراکستان فرستاده مي شود. برند هاوزر که در پوشش مسئول برگزاري يک نمايشگاه تجاري بين المللي وارد تراکستان شده به زودي خود را در معرکه غريبي مي بيند. ابتدا با خبرنگاري دست چپي به نام ناتالي هگلهوزن آشنا و خود را شيفته وي مي يابد و از سوي ديگر به توصيه معاونش مارشا ديلون بايد براي رونق نمايشگاه ترتيب ازدواج يونيکا بيبي يا ستاره مشهور پاپ تراکستان در روز افتتاح بدهد. هاوزر که پول هنگفتي براي کشتن عمر شريف دريافت کرده، براي اولين بار در زندگيش دچار لرزش دست شده و قادر به انجام ماموريت نيست. اين وضعيت با يادآوري روزهاي تلخ گذشته و ماجراي کشته شدن همسر و ناپديد شدن دخترش تشديد مي شود. اما همه چيز با درک اين که چه کسي در پشت پرده همه اين ماجراها قرار دارد، پيچيده تر خواهد شود. چون سرنخ ها در دست واکن مربي سابقش در سيا است، کسي که او مي پنداشت سال ها قبل او را به خاطر انتقام خانواده اش به قتل رسانده است...
چرا بايد ديد؟
جاشوا سفتل نيويورکي و 40 ساله است. در بسياري از کشورهاي اروپايي و آمريکا فيلم ساخته، در 22 سالگي اولين جايزه امي خود را براي مستند گمشده و پيدا شده-درباره کودکان يتيم رومانيايي- نامزد شده که آن را با 2000 دلار ساخته بود. اما نمايش آن هزاران دلار اعانه براي يتيم هاي روماني فراهم کرد و بسياري از آنان خانواده هايي تازه يافتند. فيلم هاي بعدي او مانند جنگجوي پير و Taking on the Kennedys از سوي مجله تايم به عنوان بهترين فيلم هاي سال انتخاب شدند. اولين فيلم داستاني اش Breaking the Mold: The Kee Malesky Story را براي تلويزيون ساخته و کمپاني جنگ اولين فيلم بلند سينماي اوست که مانند فيلم پيشين در ژانر کمدي قرار دارد.
البته اين بار يک کمدي سياسي واقعاً سياه که به نقد رفتار و سياست خارجي دولت آمريکا مي پردازد. سفتل دولت را در قالب شرکتي بزرگ تصوير کرده که توسط آدم هايي سودجو اداره مي شود که هيچ هدفي غير از کسب پول ندارند. حتي جنگ نيز براي آنها يک تجارت و راهي براي دست يافتن به انحصار است. اما سفتل به اينها قانع نيست، او با ژانر و خرده فرهنگ عاميانه و موسيقي پاپ کشورش نيز شوخي مي کند. از ايده گفت و گوي هاي هاوزر با روبات داخل وسايل نقليه اش که جدا از راهنمايي هاي فني يا يافتن نشاني ها حکم روان درمانگر او را نيز دارد يا هيلاري داف که آوازهايي به شدت ابلهانه را در هيبت يک ستاره پاپ[تصويري که مطابق رفتار صحنه اي خود اوست] اجرا مي کند يا شوخي با ژانر که بايد همين ستاره پاپ دختر گمشده هاوزر از کار دربيايد و چيزهاي ديگر مانند نوشيدن سس تند به جاي مشروب توسط هاوزر و....
و از همه جالب تر اينکه تراکستاني که تصوير مي شود با وقايع عراق و افغانستان بي شباهت نيست و فيلمنامه بر اساس مقاله "بغداد سال صفر" نائومي کلاين نوشته شده است. اينکه چگونه مي شود از يک مقاله تحقيقي يک کمدي سياه در آورد، بهتر است آن راخودتان با تماشاي فيلم کشف کنيد!
فيلم با بودجه اي 10 ميليون دلاري ساخته شده و به نظر نمي رسد که باعث سرشکستگي توليد کنندگان خود شود، هر چند آمريکايي ها اين نوع نگاه به خود را چندان هم نمي پسندند!
ژانر: اکشن، کمدي، جنايي، درام، مهيج.
لينکهاي دانلود (نسخه اورجينال با کيفيت DVD Rip)
http://rapidshare. com/files/ 152411890/ waris.part1. rar
http://rapidshare. com/files/ 152412652/ waris.part2. rar
http://rapidshare. com/files/ 152413378/ waris.part3. rar
http://rapidshare. com/files/ 152414094/ waris.part4. rar
http://rapidshare. com/files/ 152414770/ waris.part5. rar
http://rapidshare. com/files/ 152523699/ waris.part6. rar
http://rapidshare. com/files/ 152529366/ waris.part7. rar
http://rapidshare. com/files/ 152531243/ waris.part8. rar
رمز فايل: ندارد
دانلود فیلم جنايات آکسفورد The Oxford Murders
جنايات آکسفورد
The Oxford Murders

-
کارگردان: الکس د لا ايگلسيا. فيلمنامه: خورخه گوئريکائچه واريا، الکس د لا ايگلسيا بر اساس داستاني از گيلرمو مارتينز. موسيقي: روکه بانيوس. مدير فيلمبرداري: کيکو د لا ريکا. تدوين: آلخاندرو لازارو، کريستينا پاستور. طراح صحنه: کريستينا کاسالي. بازيگران: اليجا وود[مارتين]، جان هارت[آرتور سلدوم]، لئونور واتلينگ[لورنا]، جولي کاکس[بث]، برن گورمن[پادوروف]، آنا مسي[خانم ايگلتون]، جيم کارتر[بازرس پترسون]، آلن ديويد[آقاي هيگينز]، دومينيک پينون[فرانک]. 107 دقيقه. محصول 2008 اسپانيا، فرانسه. نام ديگر: Crimes à Oxford، Oxford Crimes.
سال 1993. مارتين دانشجويي آمريکايي وارد دانشگاه آکسفورد مي شود. او قصد دارد تا در پروفسور سلدوم را به عنوان استاد راهنماي تز خود انتخاب کند. کسي که به خاطر دلبستگي بلندپروازانه اش به نظريات ويتگنشتاين درباره حقيقت شهرتي فراوان دارد. مارتين در يک جلسه سخنراني سلدوم درباره کتاب رساله منطقي فلسفي ويتگنشتاين شرکت مي کند. در اين جلسه سلدوم مي کوشد با استناد به نظريات ويتگنشتاين ثابت کند که امکان دسترسي به حقيقت ممکن نيست. مارتين در اعتراض به او مي گويد که ايمان دارد حقايق رياضي وجود دارند و همين باعث شکرآب شدن رابطه شکل نگرفته او و سلدوم مي شود. مدتي کوتاه بعد، سلدوم که به ملاقات صاحبخانه مارتين[خانم ايگلتون که به همراه دختر نوازده اش بث زندگي مي کند] رفته، او را مرده مي يابد. مارتين و سلدوم که همزمان در صحنه جنايت حضور يافته اند، توسط بازرس پترسون مورد بازجويي قرار مي گيرند. سلدوم به پليس مي گويد کاغذي دريافت کرده که در کنار نام دوست قديميش خانم ايگلتون جمله اولين نفر از يک سري نوشته شده بود. اما همين امر باعث مي شود تا خود به عنوان مظنوني که با استفاده از هوش سرشارش به قتل دست زده، شناخته شود. اما سلدوم قصد دارد تا با حدس زدن جنايت بعدي، خود را تبرئه کند. همزمان مارتين و دوست دخترش- پرستاري به نام لورنا- نيز شروع به تحقيق در اين رابطه مي کند. راه اين سه نفر خيلي زود به هم پيوند مي خورد، اما...
چرا بايد ديد؟
الکس[آلخاندرو] د لا ايگلسيا[مندوزا] متولد 1965 بيلبائو، اسپانيا است. کارگردان محبوبي است که کارهايش سبک و سياق فيلم هاي گيلرمو دل تورو را دارند، البته با کمي طنز که متاسفانه هنوز در پخش آمريکا يا جهاني به اقبالي مانند دل تورو دست نيافته اند. اما اين اتفاق از ارزش کار او نمي کاهد. اولين فيلم کوتاهش Mirindas asesinas در 1991 جوايز متعددي از جشنواره ها گرفت و اولين فيلم بلندش کمدي علم تخيلي عمل جهش يافتن/ Acción mutante سه جايزه گويا را به چنگ آورد. شهرت بين المللي با دومين فيلمش روز هيولا در 1995 به سراغش آمد. يک کمدي سورئاليستي و هراس آور که بيش از 15 جايزه نصيب او کرد. فيلم هاي بعدي او پرديتا دورانگو، مردن از خنده و ذخاير ملي نيز همگي رگه هاي برجسته از کمدي داشتند و موقعيت او را در سينماي کشورش به اوج رساندند. دومين موفقيت بين الملي او با هجويه اش بر سينماي وسترن به نام 800 گلوله در سال 2002 شکل گرفت. د لا ايگليسيا بعد از ساختن 'Crimen perfecto' در ايتاليا و کسب ستايش منتقدان به خاطر طنز سياهش به سراغ داستاني کاملاً جدي رفته است.
جنايات آکسفورد بر اساس داستاني ساخته شده که جوايز معتبري به دست آورده که رياضي دان آرژانتيني گيلرمو مارتينز آن را نوشته است. بنابر اين وجود ارجاع هاي فلسفي و رياضي در داستان مانند نظريات ويتگنشتاين يا تئوري فيبوناچي اتفاقي نيست. و همان طور که مارتينز کوشيده بود با روايت داستاني ظاهراً جنايي بحث قطعيت را پيش بکشد، د لا ايگلسيا نيز سعي کرده يک تريلر جنايي فلسفي/رياضي بسازد. د لا ايگلسيا با وجود بهره مند بودن از بودجه اي اندک در حدود 10 ميليون دلار و بعد از انصراف مايکل کين و جرمي آيرونز براي بازي در نقش سلدوم، بهترين فرد را برگزيده است. جان هارت شايد در سال هاي اخير کمتر در چنين اندازه هايي ظاهر شده بود و به جرات مي شود گفت که چکيده همه تجارب تئاتري و سينمايي خود را به شکلي خيره کننده-مخصوصاً در جلسه سخنراني اش درباره کتاب ويتگنشتاين- به نمايش مي گذارد.
جرات مي کنم و مي گويم ترکيب رياضيات و جنايت به فرجامي خيره کننده انجاميده که دکوپاژ حيرت انگيز د لا ايگلسيا با پلان هاي طولاني آن را زينت داده است. او به کمال روح اثر و همچنين تنها کتابي که لودويگ يوزف يوهان ويتگنشتاين در زمان حيات خود[به سال 1921] منتشر کرده بود را دريافته و آن را به فيلم انتقال داده است. مردي که باب هاي زيادي از جمله فلسفه رياضي، فلسفه زبان، فلسفه ذهن را در فلسفه گشود و کتاب رساله منطقي-فلسفي[Tractatus Logico-Philosophicu s] او حاوي نظرياتش درباره دنيا، حقيقت، علم، اخلاق، دين، فلسفه، عرفان، زيان و تفکر است.
جنايات آکسفورد در يک کلام باز کننده در تازه اي در ساخت تريلرهاي جنايي است که آن را مديون منبع ارجاع خود و کار دقيق د لا ايگلسيا است. يک فيلم جنايي واقعاً بالغ به معناي دقيق کلمه که فيلم هاي بزرگ اين ژانر مانند هفت را نيز حقير جلوه مي دهد! دستاورد د لا ايگلسيا را مي ستايم و به احترامش از جا برمي خيزم. او لايق جايگاه رفيع تر از دل تورو در سينماي کشورش و دنياست و فيلمش ارزش نوشتن حتي يک تک نگاري مفصل را دارد.
ژانر: جنايي، مهيج.
لينکهاي دانلود (نسخه اورجينال با کيفيت DVD Rip)
The_Oxford_Murders_ _2008__DVDrip. part1.rar
The_Oxford_Murders_ _2008__DVDrip. part2.rar
The_Oxford_Murders_ _2008__DVDrip. part3.rar
The_Oxford_Murders_ _2008__DVDrip. part4.rar
The_Oxford_Murders_ _2008__DVDrip. part5.rar
The_Oxford_Murders_ _2008__DVDrip. part6.rar
The_Oxford_Murders_ _2008__DVDrip. part7.rar
The_Oxford_Murders_ _2008__DVDrip. part8.rar
رمز فايل: ندارد
دانلود فیلم ( محموله 200 . Gargo 200 )
محموله 200
Gargo 200

نويسنده و کارگردان: الکسي بالابانوف. مدير فيلمبرداري:الکساندر سيمونوف. تدوين: تاتيانا کوزميچيووا. طراح صحنه: پاول پارخومنکو. بازيگران: آگنيا کوزنتسووا[آنگليکا]، الکسي پولويان[سروان ژوروف]، لئونيد گروموف[آرتم]، الکسي سربرياکوف[الکسي]، لئونيد بيچووين[والرا]، ناتاليا آکيمووا[آنتونينا]، يوري استپانوف[ميخائيل]، ميخائيل اسکريابين[سونکا]. 89 دقيقه. محصول 2007 روسيه. برنده جايزه بهترين کارگرداني و نامزد جايزه بزرگ بهترين فيلم از جشنواره گيخون، برنده جايزه KNF از جشنواره روتردام، نامزد جايزه بزرگ از جشنواره فيلم هاي روسي Sochi Open.
سال 1984، شوروي. اتومبيل آرتم استاد دانشگاه در رشته الحاد علمي هنگام بازگشت از خانه برادرش سروان ميخائيل ميان راه خراب مي شود. آرتم پس از طي مسافتي به خانه اي رسيده و از ساکنان آنجا تقاضاي کمک مي کند. صاحب خانه الکسي که به کار فروش مشروب قاچاق اشتغال دارد، بعد از سپردن اتومبيل به کارگرش سونکا براي تعمير، از آرتم مي خواهد تا در باده پيمايي با او مشارکت کند. بعد از چند گيلاس بحث بر سر وجود خدا و روح ميان آنها در مي گيرد. همزمان والرا نامزد دختر سروان ميخائيل که به يک ديسکو رفته، به همراه آنگليکا-دختر سرپرست حزب در منطقه- از آنجا خارج و براي خريد مشروب به مزرعه الکسي مي روند. در اين ميان آرتم بعد از تعمير اتومبيل اش از نزد الکسي خارج و براي خوابيدن به منزل برادرش بازمي گردد. والرا در خانه الکسي مشروب خورده و از حال مي رود. مرد ساديستي نيز که در اطراف خانه مي پلکد، بعد از کشتن سونکا آنگليکا را اسير کرده و به خانه نزد مادر الکلي اش مي برد. خيلي زود مشخص مي شود که او سروان پليس ژوروف است و از قدرت خود براي ارضاي اميال حيواني خود سو استفاده مي کند. آنگليکا از ژوروف مي خواهد تا رهايش کند، چون به زودي نامزدش از افغانستان بازگشته و در صورت خبردار شدن از ماجرا دست به انتقام خواهد زد. اما همزمان سروان ميخائيل به فرودگاه رفته تا محموله اي از اجساد سربازان را تحويل بگيرد. محموله اي که شماره 200 به آنها داده شده و اين بار يکي از اجساد متعلق به نامزد آنگليکاست....
چرا بايد ديد؟
الکسي اوکتيابرينوويچ بالابانوف متولد 1959 سوردلوفسک[يکاترينبورگ فعلي]شوروي سابق، از فيلمسازان محبوب روسيه است. غربي ها او را با فيلم جنايي برادر در 1997 کشف کردند و بعدها با رغبت به تماشاي قسمت دوم همين فيلم[يکي از پرفرش ترين فيملهاي تاريخ سينماي روسيه] نشستند که سرگئي بودروف جونيور فقيد در هر دو فيلم نقش اصلي را بازي مي کرد. بالابانوف فيلمسازي را 1989 با فيلم يگور و ناستيا آغاز کرده و غير از دو فيلم فوق، آثار موفقي مانند Of Freaks and Men، جنگ و درد نمي آورد را در کارنامه اش دارد که در جشنواره هاي بين المللي فراواني به نمايش درآمده و جوايزي هم به دست آورده اند. محموله 200 آخرين فيلم اوست که بر اساس ماجراي قتل هاي ويتبسک در 1984 ساخته شده و در روسيه توانسته بيش از 3 و نيم ميليون روبل در گيشه به دست آورد.
بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي موج ساخت فيلم هايي عليه هر آنچه در گذشته وجود داشت، به راه افتاد. ديگر فيلمسازان غربي نبودند که در رد اردوگاه کمونيسم فيلم مي ساختند، بلکه کساني اين کار را مي کردند که دهه ها درون اين سيستم زيسته و به زير و بم آن آشنا بودند. اما پشت پرده آهنين خيلي زودتر از آنچه تصور مي شود جذابيت خود را براي تماشاگران از دست داد. با اين حال هنوز فيلم هايي درباره فضا، شرايط و وقايع آن دوران ساخته مي شود. هنوز تسويه حساب ادامه دارد و بالابانوف نيز در قالب فيلمي خشن و تکان دهنده به سراغ آخرين روزهاي حکومت کمونيستي رفته است.
مطابق معمول اين فيلم ها نيز در کنار حادثه پردازي و نمايش رفتار ساديستي پليسي که دچار ناتواني جنسي است-تمثيلي ساده از نازايي سيستم قبلي-بحث هايي در رد بينش ماترياليستي، تناقض هاي حل نشدني مانند وجود روح و خدا و... دارد که در دهان شخصيت ها قرار داده است. حتي با انتخاب شغلي مانند استاد مطالعات الحادي براي آرتم جنبه اي رو و آشکار به آن بخشيده است. بالابانوف با محموله 200[نام رمزي که روي اجساد سربازان کشته شده در افغانستان گذاشته شده بود] از سبک و سياق مردم پسند فيلم هاي برادر دور افتاده و به سوي کمدي سياه و خشونت آميزي روي آورده که در برخي لحظات در انتقال فضاي آن دوران بسيار کوبنده عمل مي کند. ممکن است با ديدن فيلم و مخصوصاً خانه سروان ژوروف به ياد کشتار با اره برقي در تگزاس بيفتيد، پس اگر نازک نارنجي يا داراي قلبي ضعيف هستيد، ديدن فيلم را نوصيه نمي کنم. فيلم فاقد موسيقي اريژينال است و از ترانه هاي مشهور روسي در همه جاي فيلم به شکل انتخابي، استفاده شده است.
ژانر: درام، مهيج.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( موسيقي درون Music Within )
موسيقي درون

کارگردان: استيون سواليچ. فيلمنامه: برت مک کيني، مارک اندرو، کلي کنمر. موسيقي: جيمز تي. سيل. مدير فيلمبرداري: ايرک هارتوويچ. تدوين: تيموتي آلورسون. طراح صحنه: کريگ استيمز. بازيگران: ران ليوينگستون[ريچارد پيمنتل]، مليسا جورج[کريستين]، مايکل شين[آرت هانيمن]، يول وازکز[مايک اشتولتز]، دبکا دمورني[مادر ريچارد]، هکتور اليزاندو[بن پادرو]، لزلي نيلسن[بيل استين]، کلينت يونگ[پدر ريچارد]، پل مايکل[جو]، جان ليونگستون[آقاي پارکز]. 94 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. برنده جايزه تماشاگران جشنواره دالاس.
ريچارد پيمنتل جواني صاحب استعداد سخنوري براي جمع است. اما سرمشق او در اين کار دکتر بن پادرو به او مي گويد که تنها داشتن استعداد سخنوري کافي نيست. بايد صاحب انگيزه و ديدگاهي باشي تا سخنانت معني و ارزش داشته باشد. ريچارد که سرخورده شده، در ارتش ثبت نام کرده و به ويتنام مي رود. مدتي بعد در اثر انفجار خمپاره، شنوايي خود را تا حدود زيادي از دست داده و به وطن بازمي گردد. او اينک يک معلول به حساب مي آيد و به همين خاطر اولياي دانشگاه از پذيرش او شانه خالي مي کنند. ريچارد به زودي با معلول هاي ديگري از جمله آرت آشنا شده و درمي يابد که انسان ها و مخصوصاً مسئولان دولتي رفتاري غلط با معلولين دارند. کساني که اغلب با وجود داشتن معلوليت هايي جزئي، صاحب توانايي ها و استعدادهايي هستند که ناديده گرفته مي شوند. ريچارد سرانجام درمي يابد که آهنگ درون خود را يافته و تلاش مي کند تا از قدرت خود براي قانع کردن مسئولين جهت اعتماد به معلولان و پذيرش آنها در جامعه استفاده کند. او با آرت که مشکل گفتاري دارد، دوستي عميقي برقرار مي کندو همزمان با کريستين زيبا نيز آشنا و عاشق مي مي شود. به زودي کارهاي پيمنتل ثمر مي دهد. در سينمارهاي متعددي شرکت مي کند و کتابي نيز منتشر مي کند. سرانجام در دهه 1990 با انتخاب جورج بوش پدر حقوق معلولان به تمامي در جامعه به رسميت شناخته مي شود. واقعه اي که پيمنتل سهمي به سزا در وقوع آن دارد...
چرا بايد ديد؟
داستان واقعي زندگي ريچارد پيمنتل که يکي از درخشان ترين کوشندگان اجتماعي روزگار ماست، بر خلاف ظاهر آن يک کمدي درام بسيار جذاب با حاشيه صوتي خاطره برانگيز است. تم و مضمون اصلي فيلم نبرد يک جمع کوچک به رهبري يک مرد براي رسيدن به حقوق انساني خويش است. مهم نيست که ريچارد و دوستانش در جنگ ويتنام معلول شده اند يا مادرزاد صاحب نقص عضو هستند، آنچه مهم است برخورد همشهريان ساده انديش با آنهاست که توانايي هايشان را دست کم گرفته و در حق شان تحقير و توهين روا مي دارند. از طرف ديگر فيلم تلاشي براي القاي اين موضوع مهم است که بايد هدف و ديدگاهي مشخص در زندگي اختيار کنيد، چيزي که در اينجا موسيقي درون نام گرفته و نام ديگر نبوغ ذاتي فرد يا استعداد است. اگر اين موسيقي را کشف کنيد و جهتي درست را اختيار کنيد، به هر جا که بخواهيد مي رسيد. کارگردان با اين فيلم قراردادهاي اجتماعي، فردي و اخلاقي-مانند رفتار سبکسرانه کريستين در امور جنسي، برخوردهاي عموم با معلولين- را در کنار هم به چالش کشيده است. البته پيرنگ فرعي عاشقانه فيلم را نيز نبايد فراموش کرد. ديالوگ هاي سنجيده و به ياد ماندني، بازي خوب سه شخصيت اصلي، مخصوصاً بازي مارتين شين در نقش آرت درخشان و به ياد ماندني و از نقاط قوت فيلم است. شخصاً از تماشاي آن لذت بردم و بر خلاف منتقدان آمريکايي ارزش کاري که پيمنتل کرده را قابل قياس با رفتار ارين براکوويچ[شخصيت اصلي فيلمي به همين نام ساخته استيون سادربرگ] قابل مقايسه هم نمي دانم. چون ارين با مسموم شدن مردم توسط شرکت ها مي جنگيد و پيمنتل زهري را که در روان هر فرد وجود دارد[نفرت از معلولين]، نشانه گرفته است.
استيون ساواليچ متولد 1977 کاربونديل، ايلينويز است. در سال 2000 با ساختن فيلم کوتاه يکشنبه در پارک به همراه جورج و فيل آغاز کرده و موسيقي درون اولين فيلم بلند او در مقام تهيه کننده و کارگردان است.
ژانر: درام، کمدي.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( روز قيامت Doomsday )
روز قيامت

نويسنده و کارگردان: نيل مارشال. موسيقي: تايلر بيتس. مدير فيلمبرداري: سام مک کوردي. تدوين: اندرو مک ريچي، نيل مارشال. طراح صحنه: سايمون باولز. بازيگران: رونا ميترا[ادن سينکلر]، باب هاسکينز[بيل نلسون]، آدرين لستر[نورتون]، الکساندر سيديگ[جان هچر]، ديويد اوهارا[مايکل کاناريس]، ملکوم مکداول[کين]، کريگ کانوي[سول]. 105 دقيقه. محصول 2008 انگلستان، آمريکا، آفريقاي جنوبي.
ويروسي مرگبار در بريتانيا شيوع پيدا کرده و جان ميليون ها انسان را مي گيرد. دولتمردان براي جلوگيري از گسترش بيشتر ويروس، با اتخاذ سياستي غير انساني بخش جنوبي کشور-اسکاتلند- را قرنطينه افراد آلوده اعلام کرده و پس از کشيدن ديواري فلزي در سراسر شبه جزيره در قسمت شمالي آن ساکن مي شوند. سي سال بعد، ويروس کشنده بار ديگر در شهرهاي بزرگ ظاهر مي شود. تنها راه اعزام گروهي از مامورين زبده به آنسوي ديوار فلزي و داخل قرنطينه است. چون اطلاعات موثقي در باب نجات برخي انسان ها در آن قرنطينه به دست آمده است. سرپرستي اين گروه به عهده ادن سينکلر است که سي سال قبل هنگام شيوع ويروس مرگبار، مادرش را از دست داده و اينک قاتلي بي رحم در خدمت سيستم است. گروه از ديوار عبور کرده و در اولين توقف شان در گلاسکو با گروهي از اوباش آدم خوار به رهبري سول برخورد کرده و تعدادي از نفرات کشته مي شوند. سينکلر به همراه تني چند و دختري به نام کالي که يکي از نجات يافتگان ويروس به شمار مي رود، بعد از کشتن دوست دختر سول از آنجا مي گريزد. اما مدتي بعد همگي به دام کسي مي افتند که گفته مي شود واکسن ضد ويروس را کشف کرده است: دکتر کين، کسي که سينکلر و افرادش براي يافتن او پا در راه اين ماموريت نهاده بودند. اما کين با افرادش که همگي زره هاي فلزي قديمي بر تن دارند، در يک قلعه زندگي مي کند. و از همه مهم تر کين به زندگي کساني که آن سوي ديوار زندگي مي کنند هم اهميتي قائل نيست. همزمان در آن سوي ديوار، نخست وزير هچر نيز آلوده شده و خودکشي مي کند. معاون وي کاناريس جاي او را مي گيرد، اما جنگ قدرت ميان او و رئيس سينکلر به نام بيل نلسون نيز شکل گرفته است. سينکلر موفق مي شود از چنگ کين و افرادش گريخته و بعد از رويارويي مجدد با سول، دختر نجات يافته را تحويل کاناريس بدهد.
چرا بايد ديد؟
يک فيلم پسا آخرزماني ديگر و اين بار با طعم اسکاتلندي!
روز قيامت يک فيلم علمي تخيلي و آينده نگرانه است. چيزي در سبک و سياق اهريمن مقيم که در آينده اي نزديک رخ مي دخد. بار ديگر پس از 28 روز و 28 هفته، انگلستان صحنه شيوع ويروسي کشنده شده و شکل هاي قديمي زندگي جمعي نيز در آن ظاهر مي شود. مانند زندگي فئودالي کين دانشمند سابق که شخصيتي شاه لير گونه هم دارد و به گفته کارگردانش از روي شخصيت کورتز در رمان دل تاريکي جوزف کنراد گرفته شده است. مارشال دوست داشت اين نقش را کانري بازي کند، اما ظاهراً کانري نپذيرفته، ولي در عوض سازمان گردشگري اسکاتلند با آغوش باز مقداري از هزينه فيلم را تقبل کرده است.
مارشل مدتي قبل گفته بود که دليل رو آوردنش به ترسناک سازي علاقه سرمايه گذاران به اين ژانر است، چون راهي مطمئن براي پول در آوردن محسوب مي شود. به همين خاطر اين بار بودجه اي متناسب با داستان فيلم در اختيار وي گذاشته شده تا اداي ديني به فيلم هاي دوران نوجواني اش بنمايد. فيلم هايي مانند مکس ديوانه و فرار از نيويورک، اما به نظر مي رسد اين بار بر خلاف دو فيلم پيشين بخت چندان با مارشال يار نبوده است.
بازيگر اصلي فيلم کوشيده تا پا جاي پاي کساني چون سيگورني ويور، آنجلينا جولي، کيت بکينسل و ميلا يوويچ بگذارد، اما سرماي چهره اش اجازه همذات پنداري که سهل است، حتي همراهي با وي را نمي دهد. فيلمنامه نيز با وجود تلاش هاي مارشال در سکانس مربوط به قلعه کين اندکي باسمه اي و ناهمرنگ با ديگر قسمت هاي فيلم ديده مي شود. پانک هاي گلاسکويي که قسمت عمده اي از زد و خوردهاي قهرمان مونث فيلم به آنها اختصاص داده شده، چهره هايي پذيرفتني تر و آخر زماني تر دارند و مخوف تر هم ديده مي شود. کساني که به آدمخواري روي آورده اند.
روز قيامت بر خلاف دو فيلم پيشين مارشال چندان از قالب ژانر رها نشده و نکته بديعي ندارد. اين فيلم مي توانست در دهه 1980 ساخته باشد و با حضور قهرمان مذکر تا کابوس هاي پس از جنگ اتمي ميان دو ابرقدرت شرق و غرب را رنگي تازه ببخشد. فيلم کمي نوميد کننده و ديرهنگام است، اما دوستداران آثار مارشال دلايل کافي براي تماشاي آن خواهند يافت. شخصاً حضور دو بازيگر کار کشته چون مکداول و هاسيکنز مرا جذب فيلم کرد، شما هم دلايل خودتان را جست و جو کنيد!
ژانر: اکشن، درام، علمي تخيلي، مهيج.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( طلاي احمق ها Fool's Gold )
طلاي احمق ها
Fool's Gold

کارگردان: اندي تنانت. فيلمنامه: جان کالفلين، دانيل زلمن، اندي تنانت بر اساس داستاني از جان کالفلين و دانيل زلمن. موسيقي: جورج فنتون. مدير فيلمبرداري: دان برجس. تدوين: تروي تاکاکي، تريسي ويدمور-اسميت. طراح صحنه: چارلز وود. بازيگران: ماتيو مک کاناهي[بنجامين فينگان]، کيت هادسن[تس فينگان]، دانلد ساترلند[نايجل هانيکات]، الکسيس زينا[جما هانيکات]، ايون برمنر[آلفونز]، ري وينستون[مو فيچ]، کوين هارت[بيگ باني]، ملکوم جمال وارنر[کوردل]، ديويد رابرتز[سايروس]، مايکل مالهرن[ادي]، آدام له فور[گري]، روهان نيکول[استفان]. 113 دقيقه. محصول 2008 آمريکا.
بن فينگان يک جوينده گنج هاي دريايي است. مردي جوان و خوش قيافه که در آستانه جدايي از همسرش تس قرار دارد. بن سرانجام موفق مي وشد تا ردي از يک کشتي غرق شده قرن هجدهمي حاوي 40 صندوق طلا و جواهر بيابد. اما همزمان با اين اتفاق کشتي و تمامي وسايل خود را از دست مي دهد. تس بعد از طلاق شروع به کار نزد ميلياردي به نام هانيکات مي کند تا زندگي تازه اي براي خود دست و پا کند. بن نيز در صدد يافتن راهي براي تامين کشتي و ملزومات براي خارج کردن گنج از زير درياست. اما يک مشکل بزرگ ديگر نيز سر راه وي قرار دارد. منطقه اي که گنج در آن يافته شده، در نزديکي ساحل جزيره اي متعلق به تبهکاري سياه پوست مشهور به بيگ باني است که از ماجرا بو برده و قصد دارد تا گنج را تصاحب کند. همزمان دختر هانيکات به نام جما براي گذراندن دو هفته به کشتي پدرش پا مي گذراد و در پي حادثه اي بن با وي آشنا مي شود. با کشف رابطه بن و تس توسط هانيکات ها و شنيدن ماجراي گنج از زبان وي، بر اثر اصرارهاي جما که به دنبال حادثه و هيجان است، پدرش سرمايه لازم را در اختيار وي مي گذارد. اما بن بايد با رسيدن به محل گنج، رقيبي قديمي به نام مو فيچ نيز سرگرم کاوش در آنجا مي بيند....
چرا بايد ديد؟
اندي تنانت متولد 1955 شيکاگو است. در دانشگاه جنوب کاليفرنيا زير نظر جان هاوسمن درس خوانده، ابتدا رقصنده و سپس نويسندگي را پيشه کرده و حالا کارگردان و گاه بازيگر و تهيه کننده است. با ساختن فيلم هاي تلويزيوني از آغاز دهه 1990 آغاز و در 1995 با فيلم It Takes Two وارد سينما شده است. فيلم هاي قبلي اش عموماً کمدي هاي عاشقانه سبکي چون Ever After، آنا و سلطان، آلاباما خانه عزيزم و موفق ترين فيلم او هيچ[Hitch] بودند.
طلاي احمق ها يا به اعتبار فرهنگ هاي لغت طلاي حمقا که نامي براي پيريت يا سنگ نور است، آخرين فيلم تنانت نيز به روال کارهاي پيشين وي در همين ژانر مي گنجد، اما بار ماجرايي آن پر رنگ تر است و جلوه اي ايندياناجونزي دارد که در سايه حضور ماتيو مک کاناهي که قبلاً در فيلم صحرا[برک ايزنر، 2005] نقشي مشابه را بازي کرده، پر رنگ تر از حواشي عاشقانه فيلم شده است. طلاي احمق ها که با سرمايه اي 70ميليون دلاري توليد شده، تاکنون همين مقدار-نه بيشتر- نصيب سازندگان خود کرده که رقم درخشاني براي چنين فيلمي محسوب نمي شود. مشکل عمده فيلم از داستان کم و بيش کليشه اي آن آغاز مي شود که جاي چنداني براي مانور ندارد. از لحظه آغاز فيلم مي دانيم که در پايان بن و تس آشتي خواهند و پدر و دختر کوچولوي ثروتمند هم بيشتر همديگر را خواهند شناخت. مي ماند جنبه ماجرايي فيلم که به روال فيلم هاي متاخري چون گنجينه ملي بايد زنجيره اي از حوادث با منطق و بي منطق را پشت سر هم قطار کند. البته طنز نيز فراموش نشده تا تماشاگر شاد و شنگول از سالن بيرون رود. و همين!
اگر کسي در ميان خوانندگان فيلم اعماق را ديده باشد، شايد طلاي احمق ها را نسخه کميک آن-البته بدون کمدي- فرض کند. چون نه کيت هادسن از شيطنت جبلي و ارثي خود[او دختر گولدي هاون است] چيزي به معرض نمايش گذاشته و نه دانلد ساترلند کهنه کار براي ايفاي نقش يک ميلياردر سالخورده مناسب است. تصور مي کنم بهترين صفت براي ناميدن طلاي احمق ها نام خود فيلم باشد که از قديم گفته اند نام ها از آسمان نازل مي شوند. البته منتقدين فرنگي در شوخي با فيلم گنجينه ملي/ National Treasure صفت گنجينه نامعقول/ Irrational Treasureرا برايش ساخته اند!
ژانر: ماجرايي، کمدي، عاشقانه، مهيج.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( در اردوگاه موقت In Tranzit )
در اردوگاه موقت

کارگردان: تام رابرتز. فيلمنامه: ناتاليا پورتنووا، سايمون ون در بورگ. موسيقي: دن جونز. مدير فيلمبرداري: سرگئي آستاخوف. تدوين: پل کارلين. بازيگران: توماس کرچمان[مکس]، ورا فارميگا[ناتاليا]، دانيل بروئل[کلاوس]، ناتاليا پرس[زينا]، اينگبورگا داپکونايته[ورا]، تکلا رويتن[الينا]، يوگني ميرونوف]آندري]، جان مالکوويچ[پاولوف]، بورلي هاتسپرينگ[آنيا]، پاتريک کندي[پيتر]، جان لينچ[ياکوف]. 108 دقيقه. محصول 2007 روسيه، انگلستان.
اولين زمستان بعد از پايان جنگ جهاني دوم. گروهي از سربازان و افسران آلماني به اردوگاهي موقت فرستاده مي شوند که توسط زنان اداره مي شود. فرمانده اردوگاه در صدد دلربايي از مافوق خود پاولوف است، اما در اين کار موفق نيست. دکتر اردوگاه ناتاليا نيز با مشکل بزرگي دست به گريبان است. شوهرش آندري در جنگ زخمي شده و قدرت تکلم و حافظه خود را از دست داده است. او اکنون به عنوان نگهبان در اردوگاه خدمت مي کند و ناتاليا سعي دارد از او مراقبت و وي را درمان کند. پاولوف اصرار دارد تا آندري را به آسايشگاه بفرستد، اما ناتاليا مخالف اين کار است. ديگر زنان مامور در اردوگاه نيز مشکلات خاص خود را دارند، از جمله ورا که تمامي خانواده اش توسط آلماني کشته شده اند و با رسيدن اسراي آلماني موقعيت را براي انتقام جويي مساعد مي بيند. اما هدف اصلي پاولوف از اسکان دادن اين اسرا در اردوگاهي موقت، کشف هويت واقعي اين افراد است. کساني که با پنهان کردن هويت خود در صدد فرار از محاکمه يا مجازات به عنوان جنايتکار جنگي هستند. به زودي ميان زنان نگهبان که مدت هاست مردي را نزديک خود نديده اند، و اسراي آلماني روابطي پديد مي آيد. اين واقعه چندان به مذاق پاولوف خوش آيند نيست. اما ناتاليا و دوست يهودي شا ياکوف با فراهم کردن مقداري آلات موسيقي از اسرا مي خواهند تا براي ترتيب دادن يک مجلس رقص تمرين کنند. در شب موعود همه چيز به خوبي پيش مي رود و تمامي اسرا با آغوش باز توسط زن ها پذيرفته مي شوند. اما مکس ارشد اسرا که نزد ناتاليا رفته، هنگام بازگشت توسط کلاوس مضروب مي شود. چون اين دو نفر از هويت واقعي يکديگر اطلاع دارند و به نظر مي رسد تنها راه مرگ يکي از آنهاست...
چرا بايد ديد؟
تام رابرتز از نام هاي معتبر تلويزيوني است. تاکنون دوبار براي ساخت اپيزودهايي از مجموعه هاي Cutting Edge و Frontlineنامزد جايزه امي بوده و تماشاگران جدي فيلم هاي مستند او را با اولين و دومين ساخته هاي تلويزيوني اش [در جستجوي فرزندان روسيه مادر و قطار مرگ] به ياد دارند. در اردوگاه موقت اولين فيلم داستاني او در مقام کارگرداني است.
شايد سخن گفتن از جنگ جهاني دوم بعد از گذشت نيم قرن و وجود نزاع هاي خونين تازه و متاخرتر، کاري ديرهنگام و حتي عبث به نظر آيد. انتخاب چنين سوژه اي نيز از سوي مستندسازي کارکشته مي تواند يک اشتباه تاکتيکي تلقي شود، اما باور کنيد تا زماني که بشر قادر به استفاده از سلاح براي از بين بردن همنوع باشد، جنگ ها همه کم و بيش شبيه هم خواهند بود. البته رابرتز دست روي سوژه اي فرعي گذاشته که تا امروز بسيار کم به آن پرداخته شده و آن موضوع اسراي آلماني است. آن هم در بهشت سوسياليست ها که نمايش گل آفتابگردان دسيکا در چند دهه قبل باعث آشفته شدن خواب خيلي ها شد. رابرتز در چرخشي انساني نشان مي دهد که چگونه مي توان با دشمن شکست خورده خوابيد و هم او را بالا کشيد و هم خود را تسکين داد. چنين واقعه اي نه فقط باعث در هم شکسته شدن تفکرات ايدئولوژيکي مي شود، بلکه دايره تنگ تفکرات قومي را نيز از ميان برمي دارد. آن هم در ميان دو دشمن ائديولوژيک قدرتمند قرن بيستم که امروز هر دو از ميان رفته اند. اما قصه انساني افراد درگير در آن مقطع زماني هنوز تازه است.
رابرتز به گواه نوشته هاي آغازين فيلم، اولين فيلم داستاني خود را بر اساس ماجرايي واقعي ساخته که وقوع آن امري محتمل و پذيرفتني است و همين امر بر ارزش فيلم مي افزايد. تلاش وي براي فضاسازي نيز قرين موفقيت بوده و تماشاگر را به راحتي درگير مي کند. در اردوگاه موقت که اولين بار در جشنواره فيلم برلين به نمايش در آمد، اما مورد استقبال زيادي قرار نگرفت. يقين دارم اگر چنين فيلمي قبل از فروپاشي شوروي ساخته مي شد، نمايش آن با جار و جنجال و حتي موفقيت تجاري بيشتري همراه بود. البته راه يابي فيلم به اينترنت- دو ماه بعد از جشنواره و قبل از نمايش عمومي- آن را به سرنوشت سنتوري خودمان دچار کرد، با اين وجود تماشاي آن خالي از لطف نيست. اما توقع نقش بزرگي از دانيل بروئل يا جان مالکوويچ نداشته باشيد، چون با وجود داشتن کادر بين المللي خوب در پشت و جلوي دوربين، حاصل کار چيزي معمولي-نه به معناي منفي آن- است. يک فيلم قابل قبول که مي توانست بهتر از اين باشد!
ژانر: درام، جنگي، عاشقانه.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( 27 پيراهن زنانه 27 Dresses )
27 پيراهن زنانه

کارگردان: آن فلچر. فيلمنامه: الين براش مک کنا. موسيقي: رندي ادلمن. مدير فيلمبرداري: پيتر جيمز. تدوين: پريسيلا ند-فريندلي. طراح صحنه: شفرد فرانکل. بازيگران: کاترين هيگل[جين نيکولز]، جيمز مارسدن[کوين دويل]، مالين آکرمن[تس نيکولز]، جودي گرير[کيسي]، ادوارد برنز[جورج]، ملورا هاردين[مورين]، برايان کروين[هال نيکولز]، ماوليک پنچولي[ترنت]. 107 دقيقه. محصول 2008 آمريکا.
جين نيکولز، تاکنون 27 بار ساقدوش مراسم عروسي دوستانش بوده و در آرزوي ازدواج با مرد روياهاي خويش است. اين مرد کسي نيست جز جورج- رئيس او- که از عشق جين نسبت به خودش خبر ندارد. يک شب از حضور در مراسم عقد چند نفر از دوستانش با مردي جوان برخورد مي کند که خواستار آشنايي با اوست. اما جين به او روي خوش نشان نمي دهد. مرد جوان که کوين دويل و خبرنگاري مشهور است، از رو نرفته و به بهانه يافتن سررسيد جين به خانه او مي رود. کوين که با خواندن سررسيد از حضور او در مراسم ازدواج دوستانش و آرزوي ازدواج باخبر شده، تصميم مي گيرد به هر طريقي شده راهي در دل او بيايد. اما جين چشم بسته عاشق جورج است، تا اينکه نس خواهر جين از راه مي رسد و در اولين نگاه جورج را شيفته خود مي کند. همه به سرعت برق و باد پيش مي رود و جورج و تس تصميم به ازدواج مي گيرند. طبيعي است ساقدوش تس کسي نيست جز جين که انگار قرار است ساقدوش ابدي شود. او با وجود ناراحتي از دست خواهرش که معشوق را از چنگش به در آورده، شروع به تنظيم برنامه جشن عروسي و مقدمات آن مي کند. اما خواهرش که با گفتن چند دروغ خود را نزد جورج عزيز کرده، راه و روش هاي ديگري براي عروسي خود دارد. از جمله دستکاري در لباس عروس موروثي مادرشان که به نظر وي از مد افتاده است. همين کار باعث شکرآب شدن ميانه دو خواهر شده و جين در مراسم با نمايش اسلايدهايي از چهره واقعي تس باعث مي شود تا عروسي لغو شود. همزمان شرح 27 دست لباس ساقدوشي او در روزنامه چاپ شده و باعث دلخوري شديد جين از دست کوين مي شود. اما اعتراف به عشق کهنه نزد جورج نيز عاقبت خوشي ندارد و به نظر مي رسد تنها راه پذيرش عشق کوين است که سرسختانه به دنبال ازدواج با اوست....
چرا بايد ديد؟
آن فلچر متولد 1966 ديترويت ملقب به مامان سابقه اي طولاني در صنعت سينماي آمريکا دارد. از ابتداي دهه 1990 با مشاغل مختلفي چون رقصنده و طراح رقص وارد هاليوود شده و شهرتي به سزا درکار خود دارد. او بعدها بازيگري، تهيه کنندگي و دو سال قبل کارگرداني را نيز به مشاغل خود افزود و با ساخت پا بالا/با من برقص در زمينه تخصصي خود ورودي موفق به حيطه فيلمسازي را تجربه کرد. 27 دست لباس زنانه يا پيراهن زنانه دومين فيلم اوست که با فروشي 76 ميليون دلاري از فيلم هاي موفق امسال محسوب مي شود.
27 پيراهن زنانه بک قصه پريان است. يک کمدي رمانتيک که در صدد القاي تفکري واپسگرايانه است که بر اساس آن زن تنها براي ازدواج خلق شده و دختران جوان نيز کاري جز شکار شوهر ندارند. تفکري که به نظر مي رسد در ديناي غرب چندان طرفداري نداشته باشد، اما فراموش نکنيد که سازنده فيلم خود يک زن است و به هر حال از من و جنابعالي مذکر بيشتر نسبت به طايفه نسوان آگاهي دارد. چنين شخصيت هايي از دهه 1930 دستمايه توليد فيلم هاي زيادي در هاليوود شده اند. عشق به مدير يا رئيس از طرف کارمند و منشي زن - جدا از عاقبت خوش يا ناخوش آن - چيز تازه اي نيست. نمونه هاي قابل اعتناي آن را در فيلم هاي نوآر يا کارآگاهي ديده ايم. اما 27 پيراهن مديون فرانک کاپرا و الگوهايي است که شکل داده و تثيبت کرده است. در يک شب اتفاق افتاد آغازگر موج کمدي هايي بود که screwball نام گرفت و ماندگار شد. نمونه هاي امروزي و متاخر آن عروس فراري يا چگونه يک مرد را در 10 از دست بدهيد؟ وارثان همين سبک کمدي عجيب غريب هستند و 27 پيراهن با فيلمنامه آلين براش مک کنا[نويسنده شيطان پرادا مي پوشد] آخرين شان نخواهد بود. او براي روايت قصه خود دهه 1980 را برگزيده که از نظر تاريخي دوراني سرنوشت ساز براي آمريکا بوده و پذيرش چنين داستاني و چنان شخصيتي محتمل تر...
اما همه چنين کمدي هايي پر از کليشه هاي اين نوع هستند و 27 پيراهن نيز فارغ از آن کليشه ها نيست. از طرف ديگر معرفي يک معتاد به عروسي به عنوان زن ايده آل زمانه ما نيز چندان پذيرفتني نيست. بگذريم از شوخي هاي کمرنگ فيلم که نمي تواند سويه کمدي آن را غني کند. انتخاب جيمز مارسدن نيز به عنوان جفت کاترين هيگل خوش بر و رو و حاجي پسند نيز اشتباهي نابخشودني است[من هم به جاي جين بودم، به راحتي او را ناديده مي گرفتم]. با اين حال هر دو نفر تمام سعي خود را کرده اند تا به صحنه هاي کليشه اي و شوخي هاي تکراري فيلم رنگي تازه بدهند. اما تنها عناصر غافلگير کننده متوسط آن متعلق به طراح صحنه و لباس است که فيلم را به يک نمايش پر زرق و برق صحنه اي نزديک تر کرده است. البته اين منفي بافي هاي ما باعث نمي شود که دختران دم بخت از تماشاي فيلم چشم ببپوشند يا در در صدد توسعه و غني سازي کمد لباس خود برنيايند!
ژانر: کمدي، عاشقانه.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( سلاطين خيابان Death Defying Acts )
سلاطين خيابان

کارگردان: ديويد آير. فيلمنامه: جيمز الروي، کرت ويمر، جمي ماس بر اساس داستاني از جيمز الروي. موسيقي: گريم ريول. مدير فيلمبرداري: گابريل بريستين. تدوين: جفري فورد. طراح صحنه: الک هموند. بازيگران: کيانو ريوز[کارآگاه تام لادلو]، فارست ويتاکر[سروان جک وندر]، کامون[کوتيس]، مارتا هيگاره دا[گريس گارسيا]، سدريک د اينترتينر[اسکرايبل]، کريس اوانز[کارآگاه پل ديسکانت]، نوئل گاگليمي[کوئيکس]، کوين بنتون[ستوان ون بورن]، هيو لوري[سروان جيمز بيگز]، نائومي هريس[ليندا واشنتگتن]، جي موهر[گروهبان مايک کليدي]، جان کوربت[کارآگاه دانته دميل]، آمائوري نولاسکو[کارآگاه کازمو سانتوس]، تري کروز[کارآگاه ترنس واشنگتن]. 109 دقيقه. محصول 2008 آمريکا. نام ديگر: Night Watch، The Night Watchman.
کارآگاه تام لادلو، پليس کهنه کار لس آنجلسي پس از مرگ زنش زندگي توام با افسردگي، تيره و تار و مرگباري را مي گذراند. بعد از حمله به گروهي تبهکار و کشتن جملگي آنها، تبديل به قهرمان مي شود. اما همکار سابق او کارآگاه واشنگتن به ماجرا مشکوک است و از طريق امور داخلي پيگير موضوع مي شود. با پيدا شدن سر و کله سروان جيمز بيگز از امور داخلي در اطراف لادلو، فرمانده وي سروان جک وندر به حمايت از تام برمي خيزد. وندر از لادلو مي خواهد تا از نزديک شدن به واشنگتن نيز پرهيز کند، اما لادلو خشمگين به سراغ همکار سابق خود مي رود. اين کار همزمان به حمله دو تبهکار به واشنگتن در يک سوپرمارکت شده و بعد از اصابت گلوله اي به واشنگتن که اشتباهاً از سلاح لادلو خارج شده، تبهکاران وي را به قتل مي رسانند. سروان وندر بار ديگر در صحنه جنايت حاضر شده و ماجرا را لاپوشاني مي کند. اما بيگز که دريافته از سه نوع اسلحه به واشنگتن شليک شده، به سراغ تام مي رود. سپس کارآگاه جواني به نام ديسکانت نيز مامور پيگيري پرونده و يافتن دو قاتل مي شود. لادلو اينک در مضان اتهام است، اما با کشف فاسد بودن واشنگتن توسط ديسکانت همه چيز عوض مي شود. لادلو و ديسکانت با نقشه اي ماهرانه در صدد يافتن دو قاتل برمي آيند، اما بعد از نفوذ به مامن آنها در پي تيراندازي دو طرف ديسکانت کشته مي شود. لادلو مي گريزد و به خانه گريس مي رود. در آنجا همکارانش به سراغ وي آمده و به اتهام قتل دو مامور مخفي پليس او را دستگير مي کنند. اما در طول راه به جاي بردن وي به اداره پليس، سر از خارج شهر در مي آورند. به زودي مشخص مي شود که اکثريت اعضاي گروه فاسد بوده و قصد جان لادلو را کرده اند. لادلو بعد از کشتن آنها به سراغ کسي مي رود که سرنخ همه اين بازي ها را در دست دارد. نزديک ترين دوست و حامي اش سروان وندر...
چرا بايد ديد؟
نوشتن درباره اين فيلم بدون معرفي الروي کار شايسته اي نيست. لي ارل[جيمز] الروي متولد 1948 لس آنجلس از پليسي نويساني است که خيلي دير به شهرت رسيد و پايش به سينما باز شد. امروز کمتر کسي است که اولين اقتباس از داستان هاي او به نام پليس را در 1988 به ياد بياورد. اما نيمه دوم دهه 1990 و ساخته شدن محرمانه: لس آنجلس توسط کرتيس هنسون همه چيز را يک شبه عوض کرد. تا امروز شش اثر ديگر از وي به فيلم برگردانده شده که معروف ترين شان کوکب سياه [براين دپالما] سال گذشته به نمايش در آمد و قرار است يکي از مشهورترين کتاب هاي وي به نام White Jazz نيز در سال آينده ميهمان سالن هاي سينما شود. فضاي داستان هاي الروي که اغلب در لس آنجلس رخ مي دهد، اداره پليس-نه کارآگاه هاي خصوصي- و زندگي مامورين پليس است که اغلب به دو دسته بد و بدتر تقسيم مي شوند. چيزي به نام پليس خوب در داستان هاي الروي وجود خارجي ندارد. بسياري از داستان هايش ريشه در واقعيت ها دارند از جمله کوکب سياه[اولين کتاب ازسري چهارگانه لس آنجلس. سه کتاب باقيمانده محرمانه : لس آنجلس، White Jazz و The Big Nowhere نام دارند] که بر اساس پرونده قتل اليزابت شورت در 1947 نوشته شده بود يا My Dark Places که براي نوشتن آن از قتل مادر خود-جين الروي- در 1958 الهام گرفته است. با اين از بزرگ ترين حاميان اداره پليس اين شهر است و دوستاني بسيار نزديک نيز در نيروي پليس دارد. ابتدا سعي کرد با نوشتن فيلمنامه از جمله برگردان تازه اي از التهاب[رائول والش] وارد سينما شود، اما موفق نبود. اما اکنون به خاطر نوشتن داستان هايي در سبک hardboiled شهرتي جهاني دارد و فيلم هاي موفقي نيز از روي آثارش ساخته شده اند. او خالق قهرماني به نام لويد هاپکينز است که در 4 قصه ظاهر شده و جداي چهارگانه لس آنجلسي، يک سه گانه درباره دنياي تبهکاران آمريکا نيز دارد. الروي فيلمنامه سلاطين خيابان را در ميانه دهه 1990 با الهام از محاکمه او. جي. سيمپسون نوشت. در سال هاي گذشته کارگردان هاي زيادي از جمله اسپايک لي، ديويد فينچر و اليور استون در صدد ساخت آن برآمدند، اما بالاخره قرعه به نام همشهري الروي افتاد.
ديويد آير متولد 1968 با نوشتن فيلمنامه U-571 شروع به کار کرد. نوشتن فيلمنامه هاي سريع و خشمگين، روز تمرين، آبي تيره و S.W.A.T. در طول فقط پنج سال باعث شد تا آير هر آن چه را که يک فيلمنامه نويس با سابقه مي توانست به آنها دست يابد، يک جا صاحب شود. سرانجام وسوسه ساختن نوشته هاي خودش باعث شد تا در سال 2005 پشت دوربين نيز قرار گرفته و کارگرداني را نيز با ساختن زمانه بي رحم تجربه کند. او نيز بزرگ شده لس آنجلس است و براي اولين کارش شهري را برگزيده که از دوران نوجواني با آن و با سويه تاريک اش به خوبي آشنا بود. زمانه بي رحم به پديده ماموران خود گمارده قانون مي پرداخت و ساطين خيابان-دومين فيلم- آير هم به پليسي مي پردازد که اعتقادي به سيستم نداشته و قانون را خود اجرا مي کند. چيزي در مايه همان مامورين خود گمارده که اين بار نشان و سلاح پليس را نيز در اختيار دارد، اما واجد فرق ماهوي نيست.
اگر هاليوود چيزي درباره پليس هاي لس آنجلسي به ما ياد داده باشد، چيزي نيست جز اينکه اين افراد يکي از يکي وحشي تر، مردسالار تر و قاتليني بد اخلاق هستند. آدم هايي غرق در فساد، جنايت و هر تبهکاري که فکرش را بکنيد. روز تمرين، امور داخلي و آبي تيره[ران شلتون] نمونه هاي بارز اين ادعا درباه پليس هاي شهر فرشتگان هستند، که شما جرات پرسيدن راه تان را هم از آنها پيدا نمي کنيد. ديويد آير فيلمنامه نويس روز تمرين و آبي تيره است، بنابراين اگر تشکيلات پليس لس آنجلس خواهان تصحيح تصوير خود روي پرده است، دو راه پيش پيش رو ندارد يا سرمايه اي هنگفت براي آير جهت ساخت يک کمدي عاشقانه تامين کند و يا اگر آير فيلم بعدي خود را به پليس هاي لس آنجلسي اختصاص داد، او را در يک تصادف ساختگي از سر راه خود بردارد!
ولي از شوخي گذشته، سلاطين خيابان هر چقدر هم که حال و هواي آکنده از تستوسترون روز تمرين و آبي تيره را با نمايش عضلات مردانه و گلوله هايي که مرتب شليک مي شوند يادآوري مي کند، اما در اولين نگاه هم بسيار پيچيده تر، طويل تر و اندکي کليشه اي تر است. از قهرمان اصلي فيلم که با گذشته و همسر متوفاي خود نمي تواند کنار بيايد و به الکل پناه برده بگيريد تا رويارويي نهايي با نزديک ترين رفيق و حامي اش…
روايت آير نيز از فيلمنامه پيچيده اش فاقد هيجان کافي است و بيشتر به فيلم هاي پر هنرپيشه تلويزيوني مي ماند. بازي ها نيز چنگي به دل نمي زد. از فارست ويتاکر که سال گذشته اسکار گرفت و فقط با سبيلي که اين بار برايش تدارک ديده اند در ياد مي ماند تا کيانو ريوز که نتوانسته تعادلي ميان احساسات و رفتارهاي لادلو برقرار کند و زير سرماي نقش گرفتار آمده است. اما با اين حال سلاطين خيابان يکي از فيلم هاي قابل تماشاي امسال است که مي تواند شما را تا پايان با خود همراه کرده و علاقمندان تازه اين ژانر را مجذوب خود کند. با اين حال توصيه من به کتاب خوان ها، خواندن آثار الروي است!
ژانر: جنايي، درام، مهيج.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( داستان هاي ساوت لند Southland Tales )
داستان هاي ساوت لند

نويسنده و کارگردان: ريچارد کلي. موسيقي: Moby. مدير فيلمبرداري: استيون بي. پاستر. تدوين: سام بائر. طراح صحنه: الک هموند. بازيگران: دواين جانسون[باکسر سانتاروس/جريکو کين]، شون ويليام اسکات[رولند تاورنر/رونالد تاورنر]، سارا ميشله گلار[کريستا ناو/کريستا کاپاوسکي]، مندي مور[مدلين فارست سانتاروس]، جاستين تيمبرليک[سرباز ابلين]، نورا دان[سيندي پينزيکي]، چري اوتري[زورا کارمايکلز]، هولمز آزبورن[سناتور بابي فراست]، ميرندا ريچاردسون[نانا مي فراست]، والاس شاون[بارون فون وستفالن]، کوين اسميت[سايمون تئوري]، کريستوفر لمبرت[والتر مانگ]. 145 و 160 دقيقه. محصول 2007 آلمان، آمريکا، فرانسه. نامزد نخل طلاي جشنواره کن.
در سال 2005 حمله اي اتمي به تگزاس و نابودي بخش هايي از آن ايالت، سبب مي شود تا در سال هاي بعد دولت آمريکا خود را در آستانه فاجعه اي زيست محيطي، اقتصادي، اجتماعي بيابد. از اين رو براي پيشگيري و کنترل امور، زندگي تمام انسان ها تحت نظر گرفته مي شود. يکي از بحران هاي اصلي آمريکا در پي اعلان جنگ به محورهاي شرارت-عراق، ايران، افغانستان و کره- و بسته شدن تنگه هرمز نبودن سوخت براي ماشين جنگي آمريکا است. شرکتي آلماني راهي براي توليد نيرو با استفاده از آب دريا يافته، اما فشارهايي در کار است تا جلوي جايگزيني اين منبع نيرو شود. گروهي از نو مارکسيست ها که در ساحل غربي سکونت دارند، تصميم گرفته اند تا دولت فدرال را از طريق انقلابي خونين سرنگون کنند. جايي که لانه قاچاقچيان مواد مخدر به رهبري سربازي کهنه کار به نام ابلين است.همزمان باکسر سانتاروس هنرپيشه و داماد سناتور بابي فراست ناپديد شده و توسط کريستا ناو-هنرپيشه فيلم هاي پورنو-در يمانه صحرا پيدا شده و به خانه او برده مي شود. قرار است با استفاده از فيلم هايي که از کريستا و باکسر- که حافظه اش را از دست داده-گرفته شده، روسايي بزرگي براي سناتور فراهم کرده و مانع از تصويب ماده قانون 69 شوند. و به نظر مي رسد که همه اين حوادث و حتي آنهايي که در چند روز آخر بايد اتفاق بيفتد، همگي در سناريوي فيلم بعدي باکسر به نام قدرت از قبل نوشته شده است...
چرا بايد ديد؟
جيمز ريچارد کلي متولد 1975 نيوپورت نيوز، ويرجينا است. در دانشکده سينما-تلويزيون USC جنوب کاليفرنيا درس خوانده، با ساختن دو فيلم کوتاه The Goodbye Place و موضوع غريزي در 1996 شروع به فيلمسازي کرده و با اولين فيلم بلندش داني دارکو به شهرت و موفقيت دست يافته است. داني دارکو که توانست 11 جايزه معتبر را از آن سازنده جوانش کند، قصه اي جوان پسند داشت که تلفيقي ماهرانه در چند ژانر ترسناک، علمي تخيلي و جنايي بود. با وجود محبوبيت اين فيلم ريچارد کلي در طول 6 سال گذشته فقط در نوشتن فيلمنامه دومينو همکاري کرد و عملاً داستان هاي ساوت لند دومين فيلم بلند او محسوب مي شود. داستان هاي ساوت لند که اولين بار در جشنواره کن به نمايش در آمد، در آخرين ماه هاي سال 2007 اکران شد و قرار است امسال سومين فيلم بلند کلي به نام جعبه که بر اساس داستان کوتاه مشهور دکمه، دکمه نوشته ريچارد متيسون ساخته شده، به نمايش در آيد.
ريچارد کلي جزو جوانان جوياي نام و کمي تا قسمتي نابغه هاليوود محسوب مي شود که قرار است آينده سينماي اين منطقه دنيا روي شاخ سبيل شان بچرخد. داستان هاي ساوت لند که قرار است به شکلي پيشگويانه فرجام آمريکا را تصوير کند، کاري که سريال ها امروز آمريکايي مانند جريکو کمر همت به اين کار بسته اند. اما ريچارد کلي با افزودن هر پيرنگ دم دستي فيلم خود را به ملغمه اي پيچيده و سرگيجه آور تبديل کرده است. سکانس آغازين فيلم بي اختيار تماشاگر را به ياد سريال قهرمانان و داستان هاي مصور مي اندازد. چيزي که کلي نيز از نزديک شدن فيلم خود به آن ابا ندارد، اما همه چيزهاي جدي تر اين نوع مانند منجي هاي پست مدرن! را از قلم هم نمي اندازد. دو برادر دوقلو که قدرتي شگرف دارند و سرنوشت همه در دست هاي آنان قرار گرفته يا خود باکسر و حتي ظهور مجدد مارکسيست ها که مايه شرمساري هر طرفدار اردوگاه چپ هستند و خلاصه همه چيز....
يک بازي کامپيوتري شلوغ که فقط مي تواند دوستداران داني دارکو را براي کشاندن به سالن ها فريب دهد. با اين حال فيلم در لايه هاي زيرين خود حرف هايي جدي نيز دارد. از جمله همين موضوع محور شرارت که گويا آمريکايي ها و حتي رئيس جمهورشان به آن مانند يک بازي رايانه اي مي نگرند!
فيلم با صرف بودجه اي 12 ميليون دلاري ساخته شده و تصور مي کنم رکوردهاي کتاب گينز را براي تصاحب بزرگ ترين شکست تجاري سينمايي جابجا کرده و به جاي دروازه بهشت مايکل چيمينو بنشيند. چون تا اين لحظه کمتر از 300 هزار دلار در آمد داشته و از ميزان فروش آن روي دي وي دي نيز اطلاع صحيحي در دست نيست. يقين دارم اگر چنين سوژه اي در دستان فرد باهوش تري مانند اسپيلبرگ قرار مي گرفت، با اندکي دست کاري يک گزارش اقليت ديگر از آن مي ساخت، اما دريغ از مردي و سنگي!
توصيه ايمني:
1- به نامزدي فيلم در جشنواره کن اعتنا نکنيد!
2- توجه تان را به جمله سرنوشت ساز ريچارد روپر و مايکل فيليپس ميهمانان برنامه راجر ابرت درباره فيلم جلب مي کنم: "Two hours and Twenty four minutes of abstract crap".
ژانر: کمدي، درام، علمي تخيلي، مهيج.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( ماما ميا ! Mamma Mia )
ماما ميا!

کارگردان: فيليدا لويد. فيلمنامه: کاترين جانسون بر اساس کتابي از خودش. موسيقي: بني اندرسون. مدير فيلمبرداري: هريس زامبرلوکوس. تدوين: لزلي واکر. طراح صحنه: ماريا ديورکوويچ. بازيگران: آماندا سيفريد[سوفي شريدان]، استلان اسکارسگارد[بيل اندرسون]، پيرس برازنان[سام کارمايکل]، نانسي بالدوين[دستيار سام]، کالين فيرث[هري برايت]، هيتر امانويل[خدمتکار هري]، کالين ديويس[راننده هري]، ريچل مکداول[ليزا]، اشلي ليلي[الي]، مريل استريپ[دانا شريدان]، جولي والترز[رزي]، کريستين برانسکي[تانيا]. ١٠٨ دقيقه. محصول ٢٠٠٨ انگلستان، آمريکا، آلمان. نام ديگر: Mamma Mia! The Movie.
سوفي شريدان ٢٠ ساله سرگرم تدارک جشن ازدواج خود با دوست پسرش اسکاي است. اين واقعه در هتل مادرش دانا در جزيره يوناني رخ خواهد داد، اما سوفي يک چيز براي برگزاري اين جشن کم دارد: يک پدر.
سوفي که دفتر خاطرات مادرش را يافته، بعد از مطالعه قسمت هايي که مربوط به ٢٠ سال قبل مي شود، درمي يابد که دانا در آن مقطع با سه مرد دوست بوده است. او که شک دارد کدام يک از مردها پدر واقعي اش باشند، پس نامه هايي به هر سه نفر نوشته و آنها را به جزيره دعوت مي کند تا قبل از به صدا در آمدن ناقوس عروسي هويت پدر واقعي خود را کشف کند. سام کارمايکل، بيل اندرسون و هري برايت همزمان به جزيره مي رسند، اما دانا از ديدار آنها و مخصوصاً سام به هيچ وجه خشنود نيست. تلاش هاي سوفي براي کشف حقيقت نيز راه به جايي نمي برد تا جايي که هر سه نفر خود را پدر واقعي او مي پندارند. زمان ازدواج سر مي رسد و سوفي که قصد دارد نام پدر واقعي اش را در عروسي اعلام کند ناگهان با حوادثي غير مترقبه روبرو مي شود...
چرا بايد ديد؟
آيا کسي هست که فيلم شب بخير، خانم کمپبل!(١٩٦٨) ملوين فرانک را به ياد بياورد؟ ماجراي زني ايتاليايي(جينا لولوبريجيدا) که سه سرباز متفقين مي پنداشتند پدر تنها دختر وي هستند!
خوب، اگر يادتان نمي آيد هم جاي نگراني نيست. چون همين يکي دو خط بالا چکيده همه قصه ماما ميا! هم هست و کاترين جانسون با الهام از اين فيلم يکي از مشهورترين نمايش هاي موزيکال دهه ١٩٧٠ را تصنيف کرده است. نمايشي که در صحنه هاي نيويورک و برادوي خوش درخشيده و البته اين درخشش و اشتهار بيشتر از آواز هاي گروه ABBA ناشي مي شود که اگر ترانه ها را به ياد نياوريد، به محض شنيدن شان در فيلم خاطرات قديمي براي تان زنده خواهد شد. ماما ميا! نقطه اوجي براي استفاده از موسيقي عامه پسند موسوم به jukebox ي در سينماست و در مقايسه با منبع اقتباس- شب بخير، خانم کمپبل!- خود فيلمي جدي تر، خوش ساخت تر و مفرح تر است که مضمون خودشناسي را به کشف هويت صاحب بچه ارجحيت داده است. اتفاقي که هم براي سوفي و هم براي سام و در نهايت دانا رخ مي دهد. اما آنچه در اين فيلم موزيکال اهميت دارد، گنجاندن اين مضمون لا به لاي آوازها، رقص ها و حرکات موزوني است که بايد مايه مسرت خاطر بيننده شوند و مي شوند.
اعتراف مي کنم که شخصاً پس از سال ها از ديدن يک موزيکال غير جدي اين همه لذت بردم. شنيدن اين اعتراف از سوي کسي که تنها فيلم هاي موزيکال محبوبش لني، کاباره و همه آن جازها-هر سه متعلق به باب فاسي-( و با کمي تخفيف آواز در باران) است، حتماً مايه تعجب دوستان و همکارانش خواهد شد. ولي بياييد منصف باشيم، ماما ميا! يک سرگرمي خالص و خاطره برانگيز است که دوستداران مريل استريپ و پيرس برازنان را به شدت مشعوف خواهد کرد. بياييد قالب ملودرام آن را جدي نگيريم و از نشانه هاي روز اغراق آميز آن مانند همجنس گرا بودن يکي از پدرها که به سبک و سياق فيلم هاي هم روزگارمان انگليسي تبار هم هست، به راحتي بگذريم. اگر قائل به وجود پيامي در پشت اين فيلم باشيم، چيزي نيست جز اينکه قدر لحظات زندگي را بدانيد و لذت آن را تا مغز استخوان بچشيد. چون فقط يک بار زندگي مي کنيد!
تماشاي ماما ميا! مخصوصاً در سينما و به همراه جمعيتي که آوازها را همراهي مي کنند و از ته دل مي خندند، در زمانه فعلي که خارج از سالن هيچ چيز جز رنج و عذاب انتظارمان را نمي کشد، يک زنگ تفريح با ارزش است و بايد به خاطر فراهم آوردن اين فرصت از سازنده اش فيلديا کريستين لويد ممنون باشيم.
فيلديا کريستين لويد کارگردان ٥١ ساله و مشهور تئاتر و اپراي انگلستان که هشت سال قبل براي ساختن فيلم تلويزيوني گلوريانا مورد تحسين قرار گرفت، پاي اولين فيلم سينمايي خود امضاء انداخته است. اما اين امر بدان معنا نيست که وي در فيلمسازي تجربه اي ندارد، بلکه سال ها ممارست و تجربه اندوزي در بي بي سي او را صاحب پيشينه اي قابل اتکا و اطمينان مي کند تا نمايشي را که نزديک به يک دهه قبل با موفقيت روي صحنه برده بوده، به فيلمي ٥٢ ميليون دلاري تبديل کند. اثري که تا اين لحظه نتوانسته بيش از ١٢٠ ميليون دلار نصيب سازندگانش کند. آرزو مي کنم اين رقم افزايش يابد، چون در غير اين صورت نتيجه خواهم کرد نسل ما رو به انقراض است. نسلي که ترانه هاي گروه پاپ سوئدي ABBA (مخصوصاً "Money، Money، Money") برايش لطفي ديگر داشت!
ژانر: کمدي، موزيکال، عاشقانه.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( ابريشم Silk )
ابريشم

کارگردان: فرانسوا ژيرار. فيلمنامه: فرانسوا ژيرار، مايکل گولدينگ بر اساس رماني از آلساندرو باريکو. موسيقي: ريوايچي ساکاموتو. مدير فيلمبرداري: آلن دوستيه. تدوين: پيا دي چياولا. طراح صحنه: فرانسوا سگوين. بازيگران: مايکل پيت[هروه ژونکور]، کايرا نايتلي[هلنه ژونکور]، کوجي ياکوشو[هارا جوبي]، آلفرد مولينا[بالدابيو]، ميکي ناکاتاني[مادام بلانش]، مارک رندال[لودويچ]، سئي اشينا[دختر]، کنت ولش[شهردار ژونکور]، جون کونيمورا[اومون]. 107 و 112 دقيقه. محصول 2007 کانادا، فرانسه، ايتاليا، انگلستان، ژاپن. نام ديگر: Seta، Soie. برنده جايزه بهترين طراحي لباس و نامزد جوايز بهترين فيلمبرداري-موسيقي- صدابرداري و طراحي صحنه از مراسم جتي، برنده جايزه بهترين فيلمبرداري-طراحي صحنه- طراحي لباس و صدابرداري از مراسم Jutra.
قرن نوزدهم، فرانسه. هروه ژونکور پس از بازگشت به شهر کوچک زادگاه خود از سوي بالدابيو براي آوردن کرم ابريشم از کشورهاي ديگر اجير مي شود. هدف بالدابيو توليد ابريشم مرغوب و دستيابي به ثروت و رونق دادن شهر است. سفر اول هروه با توفيقي اندک همراه است. از اين رو بالدابيو وي را براي سفري طولاني و سخت روانه مي کند. اين بار مقصد ژاپن و محل اصلي پرورش کرم ابريشم است که راه يافتن به آنجا کاري پر مخاطره است. هروه بعد از طي مسيري سخت و دراز وارد دهکده اي مي شود که محل اصلي پرورش کرم ابريشم است. در آنجا با دختري زيبا آشنا مي شود که محبوب ارباب محلي است و کم کم شيفته او مي گردد. آندو بدون اين که قارد به تکلم به زبان يکديگر باشند، سعي مي کند تا با يکديگر ارتباط برقرار کنند. اين در حالي است که همسر جوان و زيباي هروه که به تازگي با وي ازدواج کرده، در شهر زادگاهش انتظار او را مي کشد. هروه با باري پر ارزش به شهر خود بازمي گردد و بالدابيو را خشنود مي کند. اما خود در صدد بازگشت به دهکده ژاپني و يافتن محبوبي است که بيم مرگ او مي رود.
چرا بايد ديد؟
فرانسوا ژيرار متولد 1963 سن فليسين، کبک کانادا است. با ساختن ويديو آرت از دهه 1980 شروع به کار کرد و بعد از تاسيس شرکت زون پروداکشنز تعدادي فيلم کوتاه تجربي نيز ساخت.از 1989 تمام نيروي خود را براي اسخت فيلم بلند متمرکز کرد. ابتدا فيلم محموله و در سال 1993 فيلم 32 فيلم کوتاه درباره گلن گولد را ساخت که هفت جايزه بين المللي از جمله جوايز اصلي جشنواره هاي تورنتو سائوپولو را به دست آورد. در فاصله سال هاي 1993 تا 1998 فقط سه فيلم مستند تلويزيوني با محوريت موسيقي ساخت. در 1998 با فيلم ويولن قرمز جايزه اسکار بهترين موسيقي و 19 جايزه بين المللي معتبر را به دست آورد و شهرتي جهاني کسب کرد. ابريشم سومين فيلم اوست که با فاصله اي نزديک به يک دهه فترت آن را کارگرداني کرده و در طول اين مدت هيچ ردي از او در منابع مکتوب يا اينترنتي به چشم نمي خورد.
آلساندرو باريکو متولد 1958 تورينو، داستاننويس مشهور ايتاليايي است که خواننده فارسي زبان نيز او را از وراي ترجمه مشهورترين کتابش-ابريشم- و نمايشنامه نووچنتوکه بر اساس آن جوزپه تورناتوره فيلم افسانهٔ 1900 را ساخته مي شناسند. باريکو داستان ابريشم را بر اساس زندگي واقعي فيليپ کارلسن قاچاقچي فرانسوي کرم ابريشم نوشته که همسري در زادگاه و محبوبي در انتهاي دنيا داشته است. تا اينکه همسرش به او شک مي کند و ارباب محبوبه نيز...
بديهي است پايان چنين قصه اي درباره عشق، حسادت و خيانت بايد تلخ باشد که در اينجا به مرگ همسر ناکام و شايد محبوبه؟ منتهي مي شود. هروه نيز با پرداختن به باغ همسر متوفايش روزگار را سر مي کند. انتخاب چنين داستاني از سوي ژيرار پس از توقفي چند ساله چه علتي مي تواند باشد. به او همه فيلم هايش ربطي به دنياي موسيقي و مردان و زنان اين دنيا داشتند، چه ارتباطي دارد. کجا رفته است آن شور و حرارتي که از هر فريم ويولن قرمز ساطع بود؟
ابريشمي که او از کتاب باريکو با صرف 20ميليون دلار بافته، فقط به درد چرت زدن مي خورد. اقتباسي فاقد انرژي و بداعت، بي روح و کسل کننده که جز درخشش کوتاه آلفرد مولينا هيچ ندارد. از اين روست که تماشاگر اشنا با او و باريکو پاسخي دندان شکن در گيشه به تهيه کننده داده و با ريختن تنها يک ميليون دلار به پاي اين فيلم، جايگاه و ارزش نقادانه آن را نيز به زبان بي زباني اعلام کرده اند. کتاب باريکو که شهرت و ارزشي همپاي جاناتان ليونگستن مرغ دريايي براي دوستداران ادبيات دارد، تبديل به فيلمي پيش پا افتاده شده که فوج هنرپيشگان بي المللي و خوش سيمايش نيز قادر به افزودن اندکي جذابيت به آن نيستند. راست گفته اند: هنر را بايد در اوج رها کرد. شايد بهتر بود ژيرار هرگز از لاک خود خارج نمي شد!
ژانر: درام، عاشقانه.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( مبارزه طلبيدن مرگ Death Defying Acts )
مبارزه طلبيدن مرگ

کارگردان: جيليان آرمسترانگ. فيلمنامه: توني گريزوني، برايان وارد. موسيقي: سزاري اسکوبيزوسکي. مدير فيلمبرداري: هريس زامبارلوکوس. تدوين: نيکلاس بيومان. طراح صحنه: جما جکسون. بازيگران: کاترين زتا جونز[مري مک گاروي]، گاي پيرس[هري هوديني]، تيمتي اسپال[شوگرمن]، سائويريس رونان[بنجي مک گاروي]. 97 دقيقه. محصول 2007 استراليا، انگلستان.
سال 1926. هري هوديني شعبده باز، بازيگر و متخصص فرار به همراه مدير برنامه هايش آقاي شوگرمن وارد ادينبورو مي شود. او در آخرين حرکت نمايشي خود مديوم ها و احضارکنندگان ارواح را به مبارزه طلبيده و مبلغ 10 هزار دلار جايزه براي کسي تعيين کرده که بتواند آخرين جملات مادرش را که 13 سال قبل مرده، به وي بگويد. مري مک گاروي نمايشگر زيباي کاباره ها که به همراه دختر نوجوانش بنجي نمايش هايي کوچک اجرا مي کند، تصميم مي گيرد تا به هر نحوي شده اين پول را به دست آورده و آينده اي براي فرزندش تدارک ببيند. او به هوديني مي گويد داراي قدرت فرارواني و قادر به يافتن جملات مادر مرحوم اوست. مري به همراه دخترش سعي مي کنند راز هوديني را کشف و برنده اين رقابت شوند. اما هوديني با وجود کشف فريبکاري آن دو نمي تواند آنان را رها کند، چون عاشق مري شده است. در روز موعود مري در برابر دوربين ها خود را از دايره رقابت بيرون مي کشد، اما ناگهان بنجي دچار حالتي غريب شده و از زبان مادر هري شروع به سخن گفتن با او مي کند. مري و بنجي پول را به دست مي آورند، اما هري در شهر بعدي بر اثر ضربه نابهنگامي که دريافت مي کند، جان مي سپارد.
چرا بايد ديد؟
جيليان مري آرمسترانگ متولد 1950 ملبورن از سرشناس ترين کارگردان هاي مونث سينماي استراليا محسوب مي شود و شهرتي تقريبا همپاي جين کمپيون دارد. اما نزد تماشاگر ايراني به اندازه وي شناخته شده نيست. آرمسترانگ در کالج فني سوين بورن در زمينه طراحي لباس براي تئاتر و سينما درس خوانده و در سال 1972 نيز از مدرسه فيلم و سينماي استراليا فارغ التحصيل شده است. 3 سال با ساختن دو فيلم کوتاه آوازخوان و رقصنده و Smokes and Lollies شروع به کارگرداني کرده است. در 1979 اولين فيلم بلند خود را با نام کارنامه درخشان من بر اساس داستاني از مايلز فرانکلين ساخته که اولين فيلم استراليايي ساخته شده توسط يک کارگردان زن[به مدت 46 سال] محسوب مي شود. او شش جايزه ارزنده از جمله بهترين کارگرداني را از مراسم فيلم استراليايي دريافت کرد و نامزد اسکار بهترين طراحي لباس شد. از آن روز تاکنون، آرمسترانگ درام هاي تاريخي متعددي –از جمله زنان کوچک که در هاليوود ساخت- يا فيلم هايي با محوريت زنان از جمله اسکار و لوسيندا و شارلوت گري را کارگرداني کرده و طعم شيرين موفقيت هنري و تجاري را چشيده است. او در کنار مل گيبسون، جودي ديويس و کارگردان هايي مانند جورج ميلر و پيتر وير از اعضاي موثر موج نوي سينماي استرالياست که در اوايل دهه 1980 شکل گرفت.
زندگي هري هوديني (1926-1868) با نام اصلي اريک وايز، شعبده باز مجارستاني/آمريکايي جدا از فيلم هايي که خود در فاصله از 1901 تا قبل از مرگش بازي کرد، تا امروز دستمايه توليد چند فيلم سينمايي و تلويزيوني بوده است. ابتدا توني کرتيس نقش او را در فيلم هوديني[1953] بازي کرد و سپس پل مايکل گليزر، جفري دمون، آرتي جانسون، هاروي کايتل، جاناتان اسکيچ و بالاخره گاي پيرس در فيلم اخير سيماي او بر پرده بازسازي کردند. بديهي است زندگي جنجالي چنين فردي در اوايل قرن که جهان شيفته حوادث خارق العاده و مرداني با قدرت هاي غير عادي بود، مي تواند به خودي خود دستمايه جذابي براي يک اثر نمايشي باشد. مخصوصاً در زمانه ما که پيروان خلف او مانند ديويد کاپرفيلد طرفداران سينه چاکي براي خود دارند. اما سخن بر سر فيلم خانم آرمسترانگ است که با استفاده از بازيگراني بين المللي و قدرتمند قرار است تا سويه ديگري از زندگي هوديني کبير را به نمايش بگذارد. سويه ناشاد زندگي او که با عشق رنگي تازه به خود مي گيرد. اما مرگ محتوم در راه است.
به مبارزه طلبيدن مرگ يک درام عاشقانه با مايه هاي ماوراء الطبيعه است که مي تواند ادامه موج فيلم هايي درباره شعبده بازها-مانند شعبده باز يا پرستيژ- شمرده شود. اما بر خلاف فيلم نولان اين بار جدال دو شعبده باز در کار نيست، آنچه به مدد بودجه اي 20 ميليون دلاري روي آن تمرکز مي شود قصه اي عاشقانه است که صحت و سقم آن محل ترديد است. خانم آرمسترانگ کوشيده تا مانند فيلم هاي پيشين خود به قصه مانند يک درام دوره اي[فيلم تاريخي] نزديک شود، ام آنچه را فراموش کرده ايجاد تعليق-يعني عنصر لازمه يک فيلم مهيج- است. هوديني براي آن زمان و حتي اکنون نيز يک پديده محسوب مي شود، پس براي نزديک شدن به او اندکي راز و خيال نيز لازم است. اما کارگردان و فيلمنامه نويس تنها کوشيده اند به روانکاوي شخصيت او بپردازند. رابطه او و مادرش تبديل به محور اصلي فيلم شده و ماجراي عاشقانه ميان هوديني و مک گاروي به پس زمينه رانده مي شود. صحنه هاي عشق بزي نيز لاجرم از شور و حرارت تهي مي شوند و همه چيز مانند حرف هاي شوگرمن که هر کس را دروغگو شياد مي داند، ساختگي از آب در مي آيد و در نهايت شکل يک نبش قبر مسرفانه را به خود مي گيرد! تماشاي چنين فيلمي با توجه به سابقه خوب خانم آرمسترانگ اندکي دور از انتظار بود. توصيه مي کنم فيلم هاي قديمي تر او را -در صورت دسترسي- دوباره تماشا کنيد!
ژانر: درام، عاشقانه، مهيج.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( نوشت: دوستت دارم P.S. I Love You )
نوشت: دوستت دارم

کارگردان: ريچارد لاگرونس. فيلمنامه: ريچارد لاگرونس، استيون راجرز بر اساس کتابي از سسيليا آهرن. موسيقي: جان پاول. مدير فيلمبرداري: تري استيسي. تدوين: ديويد موريتز. طراح صحنه: شفرد فرانکل. بازيگران: هيلاري سوانک[هالي کندي]، جرارد باتلر[گري کندي]، ليزا کودرو[دنيس هنسي]، جينا گرشون[شارون مک کارتي]، جيمز مارسترز[جان مک کارتي]، کتي بيتس[پاتريشيا راولي]، هري کونيک جونيور[دانيل راولي]. 126 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. برنده جايزه تماشاگران براي بهترين بازيگر بين المللي/هيلاري سوانک از جشنواره فيلم هاي ايرلندي.
هالي کندي زني زيبا و باهوش با شوهر ايرلندي تبارش گري زندگي خوشي را مي گذرانند. اما بيماري ناگهاني-تومور مغزي- گري سبب مرگش شده و هالي را تنها مي گذارد. هالي افسرده و تنهاست و هيچ کس جز گري که او را بهتر از هر کسي مي شناخته، قادر به کمک به وي نيست. خوب، گري فکر همه چيز را کرده و از طريق فرستادن نامه هايي او را براي فراموش کردن اندوه و آغاز يک زندگي تازه راهنمايي مي کند. اولين پيغام در سي امين زادروز هالي از مي رسد و او را شوکه مي کند. اما هفته ها و ماه هاي بعدي نيز نامه هايي سر مي رسد و راه هاي غير منتظره اي که گري براي بازگشت هالي به زندگي طراحي کرده، يکي بعد از ديگري سر بر مي آورند. البته در پايان هر نامه نيز جمله اي به پيوست افزوده شده است: دوستت دارم!
چرا بايد ديد؟
ريچارد لاگرونس متولد 1959 بروکلين، نيويورک است. از 1989 با فيلمنامه نويسي کارنامه سينمايي خود را شکل داده و از 1998 با فيلم Living Out Loud کارگرداني را نيز تجربه کرده است. عمده شهرت خويش را مديون فيلمنامه شاه ماهيگير، ارين براکوويچ و نويسندگان آزادي است که آخري را خود در سال 2007 قبل از پي نوشت کارگراني کرده است.
پي نوشت: دوستت دارم بر اساس رماني پر فروش ساخته شده و لاگرونس کوشيده تا نهايت وفاداري را به منبع اقتباس خود بروز دهد. همين استراتژي تبديل به نقطه ضعف او شده و فيلم را بيش از حد طولاني کرده است. اتفاقي که مي تواند با وجود بازي خوب دو هنرپيشه اصلي اش تماشاگر کم طاقت را از سينما فراري دهد. فيلم ايده اي ساده دارد: با مردگان نبايد مرد و اين که زندگي ادامه دارد. يا به قول مرحوم آندره مالرو: زندگي هيچ ارزشي ندارد، هيچ چيز هم ارزش زندگي را ندارد.
پس نويسنده و بعد فيلمساز نيز به ما مي گويند که بعد از هر مرگي سعي کنيد با اندوه خود کنار بياييد. فراموش کنيدو زندگي را ادامه دهيد. چون فقط ازدواج و رابطه زناشويي نيست که به زندگي معنا مي دهد، بلکه چيزهاي ديگري چون دوستي و خويشاوندي نيز ارزش خاص خود را دارند. حتي در گامي آرمان گرايانه که در نامه هاي شوهر متوفي مجسم شده، به شما مي گويد که مي توانيد شريک زندگي تان را در فراموش کردن اندوه فقدان تان ياري کنيد!
فيلم که تاکنون نزديک به 53 مييليون دلار درآمد به دست آورده، محلي براي نشان دادن قدرت بازيگري سوانک و باتلر است که در صدد خروج از قالب بازيگر نقش هاي اسطوره اي و زورمند و تجربه ژانرهاي متفاوت است. فيلم لحظات تلخ و شيريني دارد که براي هر بيننده اي به رغم سادگي اش مي تواند جذاب باشد. اما شخصاٌ تماشاي فيلمي تم عشق بعد از مرگ را به طول دو ساعت کمي کسل کننده يافتم. کاش سازندگان پي نوشت ارزش زمان را نيز در نظر مي گرفتند!
ژانر: درام، عاشقانه.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( موبور و موبور تر Blonde and Blonder )
موبور و موبور تر

کارگردان: دين هميلتون. فيلمنامه: رولف کانفسکي، گري اندرسون، دين هميلتون بر اساس داستاني از رولف کانفسکي و اريک پارکينسون. مدير فيلمبرداري: سي. کيم مايلز. تدوين: استن کول. طراح صحنه: ريک ويتفيلد. بازيگران: پاملا اندرسون[دي تويدل]، دنيس ريچاردز[داون سنت دام]، امانوئل وژيه[کت/The Cat]، مگان اوري[کيت/The Kit]، جوي آرسکو[مامور کمپبل]، گري چالک[مامور گاردينا]، جي برازيو[لويي رامولي]، کوين فارلي[لئو]، جان فارلي[سوان]. 95 دقيقه. محصول 2007 کانادا.
دي و داون دو زن مو بور زيبا، ولي احمق که در همسايگي يکديگر زندگي مي کند- بي خبر از هم!- در پي سانحه اي که از علاقه مفرط هر دو به خلبان شدن ناشي شده، با همديگر دوست مي شوند. وقتي داون براي اولين بار به خانه دي پاي مي گذارد، هر دو از علاقمندي هاي خود و شغل هاي پيشين شان صحبت به ميان مي آورند. داون عاشق بازيگري خرده پاست و دي عاشق لاک پشت خانگي اش و رقصيدن، اما هيچ کدام تاکنون موفق به در آغوش گرفتن محبوب نشده اند. آن دو پس از ديدن آگهي استخدام رقصنده در يک کلوب، براي يافتن کار به آنجا مي روند. اين اتفاق همزمان مي شود با استخدام دو زن آدم کش به نام هاي کت و کيت براي از ميان بردن صاحب کلوب که در تحت حفاظت پليس قرار دارد و بايد در دادگاه عليه تبهکاران شهادت دهد. صاحب کلوب به قتل مي رسد و دي و داون که پي به ماجرا برده اند مي گريزند. همين کار و همزماني ورود آنها و قاتل به اتاق مدير کلوب سبب مي شود تا مامورين آنها را قاتلين مدير کلوب قلمداد کرده و به تعقيب آن دو برخيزند. اما دي و داون بي هيچ حادثه اي به خانه مي رسند و خود را با نمايندگان بي دست و پاي تبهکاران که آن دو را به جاي کيت و کت فرض کرده اند، روبرو مي شوند. آنها 250 هزار دلار پول با دستوراتي براي از ميان برداشتن هدفي ديگر- صاحب هتل/کازينويي مجلل- در اختيار دي و داون مي گذارند. آنها که دستورات را اشتباه فهميده اند، براي انجام آنها به راه مي افتند. اما کت و کيت قصد ندارند تا شهرت و دستمزد خود را از دست بدهند...
چرا بايد ديد؟
در فرهنگ آمريکايي موبور مترادف است با احمق و کودن[dummy] که مي شود نام فيلم را همان خنگ و خنگ تر-نسخه مونث- ترجمه کرد. يک کمدي 8 ميليون دلاري[پر خرج برا سينماي کانادا] که قرار است با تکيه بر جذابيت ها و پستي و بلندي هاي اندام پاملا اندرسون و دنيس ويليامز رزق حلال مشتي آدم چشم ناپاک را با سکانداري دين هميلتون از جيب تماشاگر چشم ناپاک تر از خودشان بيرون بکشد!
اما تماشاگران اين دو ضعيفه را قابل ندانسته [فقط 42 هزار دلار درآمد، باور مي کنيد. باور کنيد به همين سادگي است!
موبور و موبور تر يک کمدي اشتباهات است. با همه کليشه هاي اين گونه که حتي تيتراژ انيمشن خود را از پيشينيان دهه 1960 و 70 خود تقليد کرده است. البته بي انصافي است اگر نگوييم چند شوخي دست دوم را خوب تعريف مي کند که براي نجات فيلم و تماشاگر از رخوت کافي نيست. کافي است به جمله منتقد سايت DVD Talk review درباره فيلم دقت کنيد: [Boy, this is the last time I listen to my penis for movie selection advice].
دين هميلتون متولد 1961 ويندسور، اونتاريو است. سابقه اي طولاني و معقول در نوشتن، بازي و توليد و کارگرداني فيلم هاي تلويزيوني دارد و شهرت خود را ميدون فيلم تلويزيوني سرنوشت برادران[1995] است که دو جايزه نيز براي ساختن آن از جشنواره هاي شيکاگو و سانتا کلاريتا نصيبش شده است. ارزو مي کنم فيلم سينمايي بعدي اش Havana Heat اثر تماشايي تر و جدي تري باشد، اما براي آشنا شدن با او موبور و موبورتر گزينه چندان مناسبي نيست!
ژانر: کمدي.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( مرزها Frontière(s)
مرزها

نويسنده و کارگردان: زاويه گنس. موسيقي: ژان پي ير تايب. مدير فيلمبرداري: لوران باره. تدوين: کارلو ريتزو. طراح صحنه: ژرمن استرليسکي. بازيگران: کارينا تستا[ياسمين]، آئورلين ويک[الکس]، پاتريک ليگاردس[کارل]، ديويد ساراسينو[تام]، مود فورژه[اوا]، ساموئل لو بين[گوتز]، شمس دماني[فريد]، آملي دور[کلوديا]، استل له فبره[گيلبرتا]، عادل بن شريف[سامي]، ژوئل له فرانسوا[هانس]، ژان پي ير ژوريس[فون گايسلر]. 108 دقيقه. محصول 2007 فرانسه، سوئيس. نام ديگر: Frontières، Frontier(s).
در اوج درگيري ها و شورشي خياباني به هنگام انتخابات رياست جمهوري فرانسه و حضور نماينده اي به شدت دست راستي در ميان نامزدها، گروهي از جوانان پس از سرقتي مسلحانه تصميم به خروج از شهر و عبور از مرز مي گيرند. زخمي شدن يکي از جوان ها، باعث مي شود تا خواهر او ياسمين به همراه بقيه وي را به بيمارستان برساند. جوان زخمي در بيمارستان مي ميرد و ياسمين و ديگران مي گريزند. دو نفر از اعضاي گروهي به همراه پول هاي سرقت شده قبل از آنان از شهر خارج شده و به سوي مرز مي رانند. پس از مدتي، به مهمانخانه اي مرزي رسيده و تصميم به اطراق مي گيرند تا ياسمين و ديگران نيز به آنها بپيوندند. اداره مهمانخانه به عهده دو زن زيبا به نام هاي گيلبرتا و کلوديا است. زن ها به سرعت خود را به آغوش دو جوان مي اندازند و در اوج اين کار برادر آنها به همراه مردي ديگر از راه مي رسند. ظاهراً هدف آنها گرفتن کيف پر از پول هاي سرقتي است، اما به زودي مشخص مي شود که قصد جان آنها را نيز دارند. دو جوان به دام آنها مي افتند و ساعتي بعد ياسمين و دوستش نيز به مهمانخانه مي رسند. گيلبرتا و کلوديا آنها را به ساختماني ديگر در جنب يک خوکداني هدايت مي کنند و به زودي مشخص مي شود که آنها نيز پاي به تله نهاده اند. خانه به مردي نازيست به نام فون گايسلر تعلق دارد که همه اعضاي خانواده اش همچون خود وي خونخواراني بي ترحم اند و براي ياسمين نيز نقشه هاي شومي در سر پرورده اند...
چرا بايد ديد؟
موج توليد فيلم هاي خون ريز و هراس آور اين سوي اقيانوس و حتي سينماي فرانسه را که زماني به شاعرانگي مشهور بود، اسير خود کرده است. کساني هم که از خود اندک استعدادي در آدم کشي روي پرده به نمايش مي گذارند، به سرعت به آن سوي آب ها پست مي شوند. نوظهورترين شان جناب زاويه گنس است که چند هفته قبل دومين فيلم او را به نام آدم کش مزدور در همين صفحه معرفي کرديم. آدم کش مزدور با فاصله زماني بسيار اندکي با فيلم اول گنس در آمريکا پخش شد، فيلمي که سبب کشف اين استعداد تازه توسط لوک بسون و بعد کاشفان نه چندان فروتن استعدادها در هاليوود شد. گنس فيلم اول خود را با 3 ميليون دلار ساخته و تا جايي که ممکن بوده از هر دلار فيلم براي روان کردن خون در جاي جاي آن به شکلي دست و دل بازانه استفاده کرده است. تماشاگر فيلم هاي ترسناک پر از خون و خون ريزي که مجموعه فيلم هاي اره و يا هتل/ Hostel را ديده و پسنديده باشد، يقيناً با فيلم تنش زياد[الکساندر آجا، 2003] آشناست. يکي از اولين فيلم هاي فوق خشونت بار غير آمريکايي که نمايش آن با محدوديت هايي در برخي کشورها همراه بود و راه آجا را براي رفتن به هاليوود و ساختن تپه ها چشم دارند باز کرد[ نمونه معقول اين فيلم ها در سينماي فرانسه فيلم ديگران/ Ils است].
مرز(ها] به تاسي از آن فيلم سرشار از آدرنالين، لبريز از خون، روش هاي مشمئز کننده و دل غشه آور قصابي آدم هاست. به قول ظرفاي عهد قديم جواب فرانسوي ها به مجموعه اره و جيغ و الي آخر...
اما ارزيابي من اين است: فيلمي که مانند توليدات پورنوگرافيک بايد تماشاگر را به اوج برساند. البته نوع تماشاگر چنين محصولي بايد فاقد برخي خصايل انساني و واجد رذايل حيواني باشد که به يمن بعضي آموزه هاي دوران پست مدرنيسم نوجوان ها صاحب چنين مشخصاتي هستند. مرز(ها) هر چند قصه اش را به درستي و حتي يافتن منطق و مابه ازاي بيروني و تاريخي روايت مي کند[مانند حضور نامزدي دست راستي در انتخابات، خانواده نژاد پرست که به دنبال وارثي شايسته هستند- بهترين بازي فيلم نيز به بازيگر نقش نازي پير تعلق دارد که اهريمن مجسم است- و ياسمين را براي به دنيا آوردن فرزندي از پسر بزرگ خانواده مي خواهند]، اما نمايش اين همه کشت و کشتار، سبعيت و فلاکت با هر هدفي که انجام گرفته باشد، جز سردرد و تهوع و بيزاري از نوع بشر چيزي ديگري براي تماشاگر عادي[منظور از نظر رواني است] به دنبال ندارد. نسل پيشين مشاجره هاوارد هاوکز و سام پکين پا را بر سر آدم کشي در برابر دوربين به ياد دارد، کجاس هاوکز تا گنس و همپالکي هايش را ببيند که روي شاعر خشونت را سفيد کرده اند!
ژانر: ترسناک، مهيج.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( ده هزار سال قبل از ميلاد مسيح 10,000 BC )
ده هزار سال قبل از ميلاد مسيح
10,000 BC

کارگردان: رولند امريش. فيلمنامه: رولند امريش، هارالد کلاسر. موسيقي: هارالد بکر، تامس ونکر. مدير فيلمبرداري: يولي استيگر. تدوين: الکساندر برنر. طراح صحنه: ژان ونسان پوزو. بازيگران: استيون استريت[د له]، کاميلا بل[اولت]، کليف کرتيس[تيک تيک]، جوئل ويرجل[ناکودو]، بن بادرا[سردار جنگ]، مو زاينال[کارن]، ناتانيل برينگ[باکو]، مونا هاموند[مادر پير]، مارکو کان[يک چشم]، ريس ريچي[موها]، جوئل فراري[لو کيبو]، عمر شريف[راوي]. 109 دقيقه. محصول 2008 آمريکا، نيوزيلند.
پسر جواني به نام د له ملقب به "پسر يک ترسو" است، چون پدرش در جواني دهکده را ترک کرده و هيچ کس جز دوستش تيک تيک علت اين کار را نمي داند. سال ها گذشته و اينک د له جواني برومند شده و موفق مي شود در يک مراسم شکار بزرگ ماموت شجاعت خود را ثابت کند. او به پاداش اين شجاعت شانس به همسري گرفتن اولت- زيباترين دختر دهکده- را به چنگ مي آورد. اما مدتي بعد، گروهي از تجار برده به دهکده حمله کرده و بسياري- از جمله اولت - را گروگان گرفته و مي برند. د له به همراه تيک تيک براي نجات آنها مي شتابد، اما تلاش او نافرجام مانده و اولت بار ديگر اسير مي شود. دله مي گريزد، اما به او قول مي دهد براي نجات وي باز خواهد گشت. د له در طول راه باعث نجات ببري از يک دام مي شود و همين کار بعدها زمينه ساز اعتماد قبيله اي از سياه پوستان به وي و تيک تيک مي شود. جنگجويان اين قبيله به همراه او و تيک تيک براي نجات اسرا به راه مي افتند. مقصد بسيار دور و جايي است که بردگان در حال ساختن هرمي بزرگ براي فرمانروايي خداي گونه هستند و صدها سرباز از اين بردگان محافظت مي کنند. به نظر مي رسد نجات اولت و ديگران کاري ناممکن باشد، اما د له به هيچ وجه قصد بازگشت ندارد...
چرا بايد ديد؟
اگر فيلم يک ميليون سال قبل از ميلاد مسيح[1966، دان چافي با شرکت راکوئل ولش] را ديده و پسنديده باشيد، پذيرفتن دست بخت رولند امريش کار سختي نيست.البته از يک فيلم کمپاني همر فيلم انتظار نمي رفت در آن سال ها- که پيشگامان جلوه هاي ويژه چون ري هري هاوزن تازه پا به ميدان گذاشته بودند- پاي بندي به تاريخ و جغرافيا و منطق داشته باشند. هدف سرگرمي سازي بود و امروز هم هدف اوليه سينماي آمريکا همين است.
با چنين هدف و بودجه اي بالغ بر 105 ميليون دلار، حداقل بايد تماشاگر سرگرم شود. اما چنين نشده است و عايدي 85 ميليون دلاري فيلم در گيشه آمريکا نشان دهنده نقش بر آب شدن تمامي آرزوهاي تهيه کنندگان اين فيلم است. شايد خود نيز از فرجام کار خويش خبر داشتند و از اين رو نمايش کامل خصوصي براي منتقدان قبل از اکران عمومي ترتيب نداده و به نمايش 20 دقيقه آن بسنده کردند. فيلم پر از اشتباهات تاريخي و جغرافيايي-و حتي انتخاب بازيگر، چون بيشترين بازيگران لاتين تبارهاند- است و همه جلوه هاي ويژه و مخارج تحميل شده از اين رهگذر به خاطر آن بوده که امريش قصه اي درباره قهرماني باب طبع خويش[برعکس نام قهرمان فيلم- دله- هلد است که در آلماني مي شود قهرمان] و عاشقي وفادار بسازد و بس!
اشتباهات وي آن دقر فاحش است که تماشاگر عادي نيز به حيرت مي افتد که مکان وقوع حوادث کجاست؟ لحظه اي در بياباني بي آب و علف هستيم و دقايقي بعد در جنگلي حاره اي و قبل از ان نيز در کوهستاني پر برف! و از همه بدتر کسالت روايت که حتي از کارهاي پر هيجان امريش مانند سرباز همه فن حريف و حتي گودزيلاست. تماشاگر براي رسيدن به نقطه اوج پاياني فيلم بايد يک ساعت و نيم صبر کند تا قهرمان در حرکتي اسطوره سازانه! همه اين جنگ و ستيز به خاطر يک زن را شورشي عليه خدايگان اعلام کند!!! نچسب ترين وصله به فيلم که خود فيلمنامه نويس و کارگردان نيز آن را چندان جدي نگرفته اند. منتقدان آمريکايي نيز تا جايي که توانسته اند در چند هفته اي که از آغاز نمايش فيلم مي گذرد، در مذمّت آن گفته اند. بديهي است که اطمينان کردن به چنين پروژه اي که بيش از حد متکي به جلوه هاي ويژه باشد نيز خطاست.
رولند امريش متولد 1955 اشتوتگارت، آلمان غربي است. در کشورش به اسپيلبرگ کوچک شهرت دارد و اين شهرت را در اوايل ورودش به هاليوود با فيلم هاي روز استقلال، دروازه ستارگان و اين اواخر پس فردا بسط نيز داده است. دانش آموخته مدرسه سينمايي مونيخ است و در جواني نقاش و مجسمه ساز هم بوده و با اولين فيلمش در 1984 ورودي خيره کننده و پول ساز به سينما را از سر گذرانده است. نقطه ضعف هاي کارنامه او گودزيلا[با وجود اقبال تجاري] است و اينک بزرگ ترين گاف وي 10000 سال قبل از ميلاد مسيح که گويا قرار است با بازسازي سفر شگفت انگيز[ديگر فيلم علمي تخيلي راکوئل ولش] در سال 2010 تکميل شود!
ژانر: ماجرايي.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( پنج نقابدار: قبرس Maskeli besler kibris )
پنج نقابدار: قبرس
Maskeli besler kibris

نويسنده و کارگردان: مورات اصلان. موسيقي: جم ارمان. مدير فيلمبرداري: سويکوت توران. تدوين: مصطفا پرشوا. طراح صحنه: نرگيس چاليشکان. بازيگران: محمت علي اربيل[راکي سليم]، پکر آچيک آلين[بهاء الدين]، شافاک سزر[تزجان]، جنگيز کوچوک ياووز[کاميل]، مليح اکنر[زکي]، آتيلا ساري حان[رجب]، حاکان اورال[صاحب قمارخانه]، دنيز آک کايا[بيلگه]، سراي سه ور[معشوقه سليم]، اردال توسون[پشتو]، . 92 دقيقه. محصول 2007 ترکيه.
گروه پنج نقابدار که تصميم به گذران زندگي از راه درست گرفته اند، با سمپاشي خانه ها روزگار مي گذراند. تا اينکه دعوتي از سوي يکي از مشهورترين سارقين ترکيه به نام راکي سليم دريافت مي کنند. سليم از آنها مي خواهد تا در سرقتي بزرگ از يک قمارخانه در قبرس با او همکاري کنند. مبلغ به دست آمده از اين سرقت حدود 10 ميليون دلار خواهد بود. پنج نقابدار به همراه سليم وارد قبرس شده و در هتل/قمارخانه بزرگ آنجا ساکن مي شوند. آنها که در پوشش مشاورين مالي سليم- که خود در هيبت سرمايه گذار براي توسعه قمارخانه ها ظاهر شده- شروع به شناسايي محل مي کنند. پس از برآوردهاي اوليه مشخص مي شود که سرقت از قمارخانه بدون يک همکار داخلي غير ممکن است. در اين زمان بيلگه معاون مدير قمارخانه پا به ميدان مي گذارد و در ازاي درصدي کلان از نتيجه سرقت پيشنهاد همکاري مي دهد. او دختر سليم است که در کودکي او را رها کرده است. عمليات انجام مي شود، اما به دليل يک بي دقتي کوچک همه چيز در آخرين دقيقه لو مي رود. گروه فرار مي کنند و در يک متل ساکن مي شوند. سليم که قصد عقب نشيني ندارد، اين بار قصد حمل به ماشين حمل پول قمارخانه را دارد. تلاش هاي ناموفق زيادي صورت مي گيرد و سرانجام با تصادفي دور از انتظار موفق به سرقت پول هاي مي شوند. ولي سليم پول ها را برداشته و مي گريزد. در هواپيمايي که به سوي ترکيه مي رود، پنج نقابدار، بيلگه و معشوقه سليم با حمله هواپيماربايان مواجه مي شوند. اين کار باعث مي شود تا وجود سليم- که گريم کرده- نيز لو رفته و پول ها به دست تروريست ها بيفتد. اما اين پايان کار نيست..
چرا بايد ديد؟
سومين فيلم بلند مورات اصلان و سومين قسمت از ماجراهاي پنج نقابدار ترک که نسب شان به گروه سه کله پوک آمريکايي مي رسد، در پي موفقيت تجاري دو قسمت پيشين ساخته شده و از بودجه دست و دل بازانه تري[چهار و نيم ميليون دلار] برخوردار است. علاقه تماشاگر ترک به کمدي هاي سبک آمريکايي مانند شيريني آمريکايي يا هجويه هايي مانند فيلم ترسناک باعث رونق سينماي بومي نيز شده و فيلمسازان بدنه سينماي ترکيه را به توليد فيلم هاي کمدي اين چنيني وادار کرده است. پنج نقابدار: قبرس نيز که بعد از دست انداختن دره گرگ ها: عراق پر فروش ترين محصول سال گذشته سينماي ترکيه مقابل دوربين رفت، اين بار سوژه يکي از پر فروش ترين فيلم هاي آمريکايي-سومين قسمت از ماجراهاي اوشن- را دستمايه خود قرار داده و سرقت از يک قمارخانه بزرگ قبرسي-بخش ترک نشين آن که براي ترک ها حکم کيش را براي ايراني ها دارد- توسط پنج سارق خوش قلب، اما بي دست و پا احمق تصوير مي کند.
فيلم مانند اغلب چنين ادامه سازي هايي بر روي طناب موفقيت قسمت هاي پيشين راه مي رود که اين بار عامل سکس نيز به آن افزوده شده است. بنا به سنت محصولات پول ساز ترکي نام هايي چون سراي سه ور و دنيز آک کايا در گروه هنرپيشگان قرار گرفته اند تا تضميني بر فروش فيلم باشند. اما بر خلاف قسمت هاي پيشين، آنچه فيلم را ديدني مي کند رفتار ابلهانه پنج سارق ناشي نيست. بلکه حضور يکي از مشهورترين شومن ها و بازيگران سينماي ترکيه به نام محمت علي اربيل است که نقش بدمن ماجرا را بازي مي کند.
مورات اصلان با اين فيلم نشان مي دهد که سوراخ دعا را خوب يافته و مي تواند با دم دستي ترين و حتي تقليدي ترين سوژه ها فيلم هاي پر فروش ارائه کند، اما به نظر مي رسد که ديگر شيره جان اين سوژه کشيده شده و از قالب فيلم بومي در حال خارج شدن است. با اين حال مي شود فيلم را در نبود گزينه مناسب تر ديد و به سرعت هم فراموش کرد. شخصاً شنين ترانه جم کاراجا را که تبديل به پاي ثابت تيتراژ هر سه قسمت شده، ترجيح مي دهم. هر چند بازيگرهاي قابلي نيز در فيلم حضور دارند. چون فيلم کم کم از طنز و حتي فکاهه دور شده و در حال افتادن به دام لودگي است!
ژانر: کمدي.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( قرابه مقدس Kutsal Damacana )
قرابه مقدس
Kutsal Damacana

کارگردان: کاميل آيدين. فيلمنامه: آحمت يلماز. موسيقي: ارجان ساعات چي. مدير فيلمبرداري: وارول شاهين. تدوين: مورات بور. بازيگران: شافاک سزر[فيکرت]، ارسين کورکوت[عاصيم]، بشرا پکين[جرن]، ايشان ئوزهيم[دنيز]، بريوان کارامان[آيداگول]، ستار تانري ئوون[شيخ دعانويس]، اردال توسون[صاحب مغازه شرط بندي]، يلديريم مميش اوغلو[کشيش آرتين]. 105 دقيقه. محصول 2007 ترکيه.
فيکرت که زندگي خود را با کار روي کشتي ها و با فلسفه در هر بندر يک معشوق گذرانده، سرانجام تصميم مي گيرد تا زندگي ساکن و آرامي در استانبول براي خود دست و پا کند. او در روياي ثروتمند شدن مرتباً روي اسب ها شرط بندي مي کند و يقين دارد روزي به ثروتي بزرگ دست خواهد يافت. اما هنوز نتوانسته از عادات زندگي پيشين خود جدا شود و زندگي بي هدفي پيشه کرده است. فيکرت که بي جا و مکان است، از رفتن راهب آرتين به واتيکان سو استفاده کرده و در کليسا محل ساکن مي شود و بلافاصله شروع به استفاده از امکانات کليسا و حتي فروختن شراب هاي کهنه و گران قيمت آنجا مي کند. تنها دوست و مريد او جواني ساده و بي غش به نام عاصيم است، که در کارواش نزديک کليسا کار مي کند. تا اينکه يک روز اتفاقي مي افتد که زندگي هر دو را دگرگون مي سازد.
زني ثروتمند به نام دنيز که جسم خواهرش سلن توسط شيطان تسخير شده، بعد از رفتن به سراغ شيخ ها و دعانويس ها قانع مي شود که بايد به سراغ کشيشي متخصص در جن گيري برود. دست تصادف آنها را به کليسايي راهنمايي مي کند که فيکرت در آنجا زندگي مي کند. دنيز براي نجات خواهرش حاضر به دادن تمام ثروت خويش است و فيکرت که موقعيت را براي به دست آوردن پول و گذراندن چند روز در ناز و نعمت مناسب تشخيص داده بعد از پوشيدن لباس کشيش به همراه عاصيم به منزل آنها مي روند.
البته همه قصه فيلم همين نيست!
چرا بايد ديد؟
اگر خواننده ثابت اين راهنماي هفتگي فيلم ها هستيد اندکي با جريان هاي رايج سينماي کشور همسايه ما ترکيه آشنا شده ايد. سينمايي که در دوران رونق تجاري و هنري تازه اي به سر مي برد و براي سر پا ايستاده از دست اندازي به ره مسير نيازموده شده اي نيز ابا ندارد. بديهي الگوي اصلي اين سينما در آن سوي اقيانوس قرار دارد و ژانرهاي پر رونق مانند ترسناک يا اکشن و کمدي هايي از نوع شيريني آمريکايي ارجحيت دارند.
سينماي ترکيه مانند سينماي ايران و هند در مقاطع زماني مختلف دست به کپي برداري از فيلم هاي موفق يا لااقل مورد پسند آمريکايي و اروپايي زده است. نسخه طابق النعل بالنعل جن گير در اواخر دهه هفتاد که بعد از نمايش فيلم اصلي در ترکيه ساخته شد و رونق ساخت فيلم هاي ترسناک در ترکيه در دهه اخير نمونه اي کوچک از اين جريان رايج است. همين هفته پيش بود که از نسخه تازه اي جن گير در ترکيه به نام سموم که سعي شده بود با استفاده از باورهاي اسلامي رنگي بومي به آن داده شود، سخن گفتيم. و اين هفته نوبت به کپي کميک آن يا هجويه اش رسيده است. دقيقا مطابق سينماي هاليوود که بعد از جيغ هاي سه گانه طبيعتا قطار هجويه هاي فيلم ترسناک به راه مي افتد.
قرابه مقدس نسخه کمدي و ترکي فيلم جن گير است که فقط و فقط با هدف رونق دادن به سينماي بومي در شرکتي که شافاک سزر و دوستانش به راه انداخته اند، توليد شده است. سرمايه اصلي فيلم خود شافاک سزر است که از کمدين هاي محبوب و بسيار آشناي سينماي تکيه به شمار مي رود. تعداد فيلم هاي سينمايي که وي بازي کرده، زياد نيست. اما حضور مداومش در تلويزيون و مخصوصاً آگهي هاي کميک شرکت آرچليک از او چهره اي اشنا و مورد اطمينان در نزد تماشاگر ترک ساخته است.
البته قرابه مقدس مانند بسياري ديگر از محصولات اخير سينماي ترکيه از جلوه هاي ويژه کامپيوتري به حد وفور استفاده کرده و کوشش شده تا روايتي سر راست و جذاب تحويل تماشاگر داده شود. يعني سرگرم سازي صرف و کسب پول حلال و رونق صنعت سينماي ملي!
از کارگردان فيلم کاميل آيدين هيچ نمي دانيم. چون قرابه مقدس اولين فيلم اوست. اما همين اولين تجربه وي در برگرداندن فيلمنامه آحمت يلماز کاريکاتوريست به فيلمي موفق و پر فروش نشان مي دهد که درس اش را خوب ياد گرفته است. البته در تيتراژ نوشته شده که فيلم را به همکاري يکديگر کارگرداني کرده اند. همين تيتراژ تنها نقطه ضعف فيلم است که به نظر مي رسد انگار از دل فيلمي تلويزيوني بيرون کشيده و به قرابه مقدس سنجاق شده است!
اگر شافاک سزر را هنوز نمي شناسيد، قرابه مقدس بهترين فرصت براي آشنايي با اين کمدين مشهور ترکيه است. دوستداران هجويه هاي هاليوودي نيز دلايل کافي براي ديدن اين فيلم دارند!
ژانر: کمدي.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( دختر همسايه The Girl Next Door )
دختر همسايه

کارگردان: گريگوري ويلسون. فيلمنامه: دانيل فراندز، فيليپ ناتمن بر اساس کتاب جک کچام. موسيقي: رايان شور. مدير فيلمبرداري: ويليام ام. ميلر. تدوين: ام. جي. فيوره. طراح صحنه: کريستا گال. بازيگران: دانيل مانک[ديويد موران]، بليث آفراث[مگان لافلين]، مدلين تيلور[سوزان لافلين]، بلانش بيکر[روت چندلر]، ويليام اترتون[ديويد موران بزرگ سال]، آستين ويليامز[رالفي "ووفر" چندلر]، بنجامين راس کاپلان[داني چندلر]، گراهام پاتريک مارتين[ويلي چندلر جونيور]، کوين چمبرلين[سرکار جنينگز]، دين فالکنبري[کني]، گابريل هوارث[چريل رابينسون]، اسپنسر لي[دنيس کراکر]، گرانت شاو[اقاي موران]، کاترين مري استوارت[خانم موران] . 91 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. نام ديگر: Jack Ketchum's The Girl Next Door. برنده مدال طلا براي دستاورد برجسته و ممتاز راين شور در موسيقي از جشنواره موسيقي فيلم پارک سيتي.
دهه 1950. مگان و خواهر کوچک ترش تحت سرپرستي عمه روت مطلقه خود قرار گرفته اند. روث خود سه پسر دارد و بر خلاف ديگر ساکنين شهر روش متفاوتي براي تربيت آنها برگزيده است. روت مرتباً آبجو مي نوشد و فرزندانش را نيز ترغيب به نوشيدن مي کند. از طرف ديگر با سخنان خود درباره راوبط پسرها و دخترها جوي خطرناک در خانه به وجود مي آورد. ديويد موران که در همسايگي آنها زندگي مي کند، بعد از آشنايي با مگان به خانه آنها مي آيد. آشنايي ساده او و مگان راه را براي تعابير روت باز کرده و مگان را به بي عفتي متهم مي کند. آزارهاي کلامي روت و پسرهايش که خود در تب داشتن رابطه با جنس مخالف مي سوزند، کم کم تبديل به آزار جسماني مي شود. پس از مراجعه مگان به پليس اوضاع در خانه چندلرها حادتر مي شود و يک روز که ديويد به خانه چندلرها رفته، درمي يابد که مگان در زير زمين خانه با طناب بسته شده است. او که از ترس روت نمي تواند با والدين خود در اين باره سخن بگويد، آرزو دارد که مگان را نجات دهد. آزارهاي جسماني مگان توسط پسران روت ادامه يافته و هر لحظه شديدتر مي شود. سرانجام روت اجازه تجاوز به مگان را نيز مي دهد و ديويد با چشمان گريان نظاره گر اين واقعه مي شود. تلاش ديويد براي نجات مگان از سوي روت کشف شده و او را نيز در زيرزمين حبس مي کند. ديويد با به آتش کشيدن زيرزمين توجه پليس را جلب مي کند، اما مگان مدتي کوتاه پس از رسيدن پليس بر اثر شکنجه هاي وارد شده مي ميرد.
چرا بايد ديد؟
در 26 اکتبر 1965 پليس اينديانا تلفني ناشناس از سوي پسري نوجوان دريافت کرد که خبر از مرگ دختري در خانه اي در محله فقير نشين شهر مي داد. وقتي پليس به آدرس داده شده[شماره 3850 ايست نيويورک استريت] رسيد با جسد دختري 16 ساله به نام سيلويا مري لايکنس مواجه شد که بر اثر شکنجه فوت کرده بود. بدن سيلويا با بيش از 100 زخم و سوختگي کوچک و بزرگ پوشيده شده بود. روي سينه وي با وسيله تيزي عدد 3 نوشته شده بود، اما خوف ناک ترين زخم اندکي پايين تر روي شکم او قرار داشت. نوشته اي به اين مضمون: من يک فاحشه هستم و به اين افتخار مي کنم!
اين جنايت ترسناک توسط کودکان در سنين 11 تا 12 ساله با هدايت زني 37 ساله به نام گرترود بانيشوسکي انجام شده بود. جنايتي که بعدها در مراحل دادگاه بانيشوسکي و پسرش تبديل به جنجال و رسوايي بزرگي شد.
کوتاه زماني بعد از محاکمه اين پرونده دستمايه فمينيست مشهور کيت ميلت در نوشتن کتاب زيرزمين شد. سپس جک کچام آن را دستمايه خلق رماني ترسناک کرد. کچام اسامي را عوض کرد و زمان واقعه را نيز يک دهه عقب برد. کتاب هاي ديگري نيز درباره اين ماجراي خوفناک به رشته تحرير در آمد، اما سينما در سال گذشته به اين ماجرا روي خوش نشان داد. ابتدا فيلم تامي اوهاور با نام يک جنايت آمريکايي[با شرکت الن پيچ در نقش سيلويا و کاترين کينر در نقش بانيشوسکي] به نمايش در آمد و سپس فيلم فعلي که بر اساس داستان کچام ساخته شده است.
جورج ويلسون بازيگر، نويسنده، تهيه کننده و کارگرداني است که دو فيلم بيشتر در کارنامه خود ندارد. اولين فيلم او اثري مستقل به نام متجاوزين به خانه[2001] بود که در ژانر اکشن به ماجراي جواني اسپانيولي تبار و سارقي خرده پا مي پرداخت که اسير گروهي تبهکار مي شد. فيلمي کمابيش متوسط، اما قابل قبول براي اولين تجربه که فاصله اي شش ساله ميان آن و دومين کار وي حاکي از دقت در انتخاب دارد.
ويلسون اين بار کوشيده به داستان کچام وفادار مانده و ريتم کند زندگي در شهرستان در دهه 1950 را نيز بازآفريني کند. فيلم حکايت قدم به قدم عاري از انسانيت شدن کودکان تحت تلقين حرف هاي زهرآگين يک زن است. اين زن که سرپرستي فرزندان برادرش را پذيرفته، عملاً آن دو را نبديل به موش هاي آزمايشگاهي فرزندان خود مي کند تا بتوانند شنيع ترين تجربه ها را در قالب درس هاي مثلاً اخلاقي بر روي آنها انجام دهند. نتيجه نمايش روند شکنجه هاي ساديستي مادر و فرزندانش روي سيلوياست که اينجا مگان ناميده شده و فيلم در قالب فلاش بکي طولاني از زبان ديويد موران روايت مي شود. او که کمابيش دل بسته مگان بوده، اين عشق کودکانه را در بزرگ سالي نيز حفط کرده است. فيلم يک اثر جنايي روانشناختي در خور توجه است[هر چند هنوز موفق به ديدن فيلم تحسين شده يک جنايت آمريکايي نشده ام. اولين اتفاقي که براي تماشاچي ايراني آشنا به شکنجه هاي قرون وسطايي زندان هاي پس از انقلاب مي افتد تشابه بسيار زياد رفتار روت چندلر با بازجوياني است که دم از اخلاق مي زدند و در نهايت جانيان ساديستي بيش نبودند که از تجاوز به قرباني نگون بخت خود نيز ابا نداشتند. فيلم به عنوان نمونه اي در مطالعه رفتار چنين انسان هايي!!! قابل تامل است. اما اگر قلبي ضعيف و روحيه اي لطيف داريد از تماشاي آن خودداري کنيد. اما فراموش نکنيد که نديدن آن باعث از ميان رفتن نمونه هاي واقعي آن در دنياي پيرامون ما نمي شود!
متاسفانه مانند بسياري از تماشاگران با نام فيلم مشکل دارم. جدا از اين که شنيدن آن تصور ديدن فيلمي عاشقانه از ماجراهاي نوجوانان را در نزد بيننده خلق مي کند، تشابه اسمي آن با فيلمي کمدي/عشقي که 4 سال قبل با شرکت اليشا کاتبرت به نمايش در آمد نيز آزارنده و اشتباه بر انگيز است. کاش ويلسون اين قدر به فکر رعايت امانت نبود.
ژانر: جنايي، درام، ترسناک ، مهيج.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( نظافت چي Cleaner )
نظافت چي

کارگردان: رني هارلين. فيلمنامه: متيو آلدريچ. موسيقي: ريجارد گيبز. مدير فيلمبرداري: اسکات کوان. تدوين: برايان بردن. طراح صحنه: ريچارد برگ. بازيگران: ساموئل ال. جکسون[تام کاتلر]، اد هريس[ادي لورنزو]، اوا مندز[آن نارکوت]، که که پالمر[رز کاتلر]، لويس گازمن[کارآگاه والاس]، کريستا کمپبل[بث جنسن]، ريچي مونتگمري[جورج]، رابرت فارستر[آرلو]. 93 و 90 دقيقه. محصول 2007 آمريکا.
تام کاتلر پليس سابق، صاحب يک شرکت کوچک و قانوني است که خدمات نظافت و تميزکردن ساختمان ارائه مي کند. تنها تفاوت کار او با بقيه شرکت ها، همکاري نزديک با پليس و در نتيجه گرفتن سفارش تميز کردن محل وقوع جنايت هاست. کاري تخصصي که دستمزد خوبي نيز از آن عايد مي شود. تام با دختر نوجوانش زندگي مي کند، چون همسرش مدتي قبل قرباني يک جنايت شده است. يک روز تلفني مبني بر سفارش تميز کردن ساختماني که در آن جنايتي رخ داده به دست تام مي رسد. تام بعد از رسيدن به محل شروع به کار کرده و تمام بقاياي قتل يک انسان را پاک سازي مي کند. اما فرداي آن روز که براي دريافت دستمزد خود به در خانه مذکور رفته با همسر صاحب خانه-خانم نارکوت- روبرو مي شود که از ماجرا بي اطلاع است. به زودي مشخص مي شود که همسر وي ناپديدشده و جنايت رخ داده شده در ان منزل نيز با اين ماجرا بي ارتباط نيست. ناگهان تام خود را در مظان سوء ظن ديده و دست کمک به سوي همکار و دوست قديمي خود کارآگاه لورنزو مي کند، چون شواهد موجود مي تواند منتهي به دستگيري تام شود. همزمان کارآگاهي خودپسند به نام والاس مامور رسيدگي به پرونده مي شود. اما زماني که همسر نارکوت به سرغ تام مي رود تا حقيقت ماجرا را زبان وي بشنود، همه چيز پيچيده تر مي شود. تام به زودي خود را در مظان اتهام به قتل مي يابد. اما آنچه بيش از همه وي را نگران مي کند، سلامتي تنها فرزندش و خيانت نزديک ترين دوستش مي باشد. کسي که به نظر مي رسد مغز متفکر پشت اين ماجراست...
چرا بايد ديد؟
کمتر از دو دهه قبل بود که رني هارلين را کشف کرديم. کارگردان 30 ساله اي که شهر کوچک زادگاهش ريه يمکي را در حومه اقامتگاه اجباري فعلي من[شهر لاهتي در فنلاند] ترک کرد تا روياي هاليوودي را زندگي کند و در کمتر در 10 روياي آمريکايي را[جينا ديويس!] را در آغئوش کشيد!
رني لائوري مائوريتز هاريولا مايه افتخار کشور نقلي فنلاند بيش از يک فيلم در سال 1980 با نام بازداشت در موطن خويش نساخته است. 6 سال بعد از اين فيلم اولين فيلم هاليوودي اش را با نام آمريکايي مادرزاد ساخت. زندان و قسمت چهارم کابوس در الم استريت فيلم هاي بعديش بودند. دست گرمي هايي براي ساختن اولين اثر بسيار پولساز و موفقش که قسمت دوم جان سخت بود. 3 سال بعد صخره نورد با استالونه او را به همه چيز رساند، اما سقوط مالي و هنري با جزيره کات تروت در انتظارش بود. بوسه طولاني نيمه شب نيز نتوانست آب رفته را به جوي بازگرداند، ديويس از او جدا شد و سر و کار فنلاندي تنها با فيلم هاي تلويزيوني و اکشن هايي کم هزينه تر نسبت به فيلم هاي پيشين افتاد. درياي عميق آبي و بعد شکست بزرگ ديگري به نام Driven که نامزدي تمشک طلايي را برايش به دنبال داشت. هارلين از آن روز تاکنون فيلم هاي متوسط با بودجه هاي متوسط ساخته[شکارچيان مغز، جن گير: سرآغاز، قرارداد] که آخرين آنها نظافت چي است. در همه اين فيلم ها کوشيده به استخوان بندي پر کشش و مکانيسم خلق هيجان جان سخت 2 و صخره نورد دست يابد، اما کمتر موفق شده است. همه فيلم هاي پيشين به سرعت ديده و فراموش شده اند و متاسفانه نظافت چي نيز با وجود برتري اندکي که نسبت به آنها دارد، گرفتار همين تقدير محتوم خواهد شد.
او که روزگاري موفق ترين فيلمساز فنلاندي تبار هاليوود ناميده مي شد و داشتن بودجه هاي 100 ميليون دلاري در هاليوود را در قرن 21 عادي فرض مي کرد، امروز بايد به بودجه هاي 25 ميليون دلاري دل خوش کند. آن هم به مدد حضور نام هايي چون ساموئل ال. جکسون در مقام تهيه کننده که نقش اصلي فيلم را نيز مال خود کرده است.
به هر حال نظافت چي نسبت به فيلم هاي کم جان پيشين او به عنوان نيمچه نوآري امروزي قابل تماشا کردن است. البته اگر گزينه بهتري در دسترس نداشته باشيد. بازي اد هريس همچون هميشه خوب و جکسون نيز پذيرفتني است. بازيگران فرعي مانند مندز و گازمن نيز خوب سر جاي خود قرار گرفته اند. تنها مشکل به رغم جذابيت ظاهري فيلم پيچ و خم هاي کليشه اي فيلمنامه است که در نهايت نزديک ترين دوست را تبديل به دشمن اصلي مي کند. سکانس نهايي فيلم نيز آن چنان که بايد واجد هيجان و دلهره لازم نيست. شايد زمان آن رسيده تا هارلين به اروپا بازگردد. جايي که به گفته خود او سينما هنري است که قابلت هاي تجاري اش در درجه دوم قرار دارد. بر خلاف هاليوود که که فيلمسازي تجارتي است که قابليت هاي هنري اش در درجه دوم قرار دارد!
ژانر: جنايي، مهيج.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( پايگاه Outpost )
پايگاه

کارگردان: استيو بارکر. فيلمنامه: رئا برانتون. موسيقي: جيمز سامور برت. مدير فيلمبرداري: گاوين استراترز. تدوين: آليستر ريد. طراح صحنه: مکس برمن، گوردون راجرز. بازيگران: ري استيونسن[دي سي]، جولين ويدهم[هانت]، ريچارد بريک[پرايور]، پل بلير[جوردن]، برت فنسي[تاکتاروف]، ايناک فراست[کاتر]، جولين ريوت[ويتک]، مايکل اسمايلي[مک کي]، اسکات پدن[فرمانده نازي]. 90 دقيقه. محصول 2007 انگلستان.
مردي به نام هانت گروهي مزدور به فرماندهي تفنگدار سابق دي. سي. استخدام مي کند تا در سفري به منطقه اي خطرناک در اروپاي شرقي از او محافظت کنند. هدف هانت يافتن پايگاه نظامي مخفي است که از دوران جنگ جهاني دوم به جا مانده است. بر خلاف تصور رسيدن به پايگاه بدون هيچ مخاطره اي انجام مي پذيرد، اما پس از باز کردن پايگاهي که به نظر مي رسد چند دهه متروکه بوده، حوادث عجيبي شروع به رخ دادن مي کنند. افراد دي. سي. ابتدا تعدادي جسد مي يابند که لخت روي هم تلنبار شده اند. يکي از اين اجساد هنوز نفس مي کشد، اما قادر به سخن گفتن نيست. جست و جو در پايگاه به دي. سي و افرادش ثابت مي کند که پايگاه متعلق به نازي ها بوده و آزمايش هايي به شکل مخفي در آنجا صورت گرفته است. تنها هانت مي داند به دنبال چه مي گردد و به زودي آن را در يکي از اتاق هاي پايگاه پيدا مي کند. با تاريک شدن هوا افراد دي. سي. که بيرون پايگاه سنگر گرفته اند مورد حمله افرادي ناشناس قرار مي گيرند. دي. سي. از هانت مي خواهد تا هر چه زودتر آنجا را ترک کنند، چون دريافته که يکايک شان به زودي کشته خواهند شد. اما هانت به او فيلمي از آزمايش هاي نازي نشان داده و راز پايگاه و دستگاه عجيبي را که يافته اند، بر ملا مي کند. نازي در طول جنگ روي سربازان خود آزمايش هاي مخوفي انجام داده و در صدد بودند سربازاني کامل و ناميرا خلق کنند. دي. سي. و افرادش خيلي زود خود را در محاصره سربازان نازي ناميرايي مي يابند و به نظر مي رسد تنها راه نجات به کار انداختن دستگاه مرموزي است که هانت در پايگاه يافته است. اما...
چرا بايد ديد؟
استيو بارکر را نمي شناسم. جست و جو در منابع مکتوب و اينترنتي نيز راه به جايي نمي برد. چون اولين کارش فيلمي تلويزيوني به نام ساعت جادويي[2002] بوده که بديهي است نديده ام. پس با همين فيلم پايگاه که اولين فيلم بلند سينمايي اوست، به سراغش مي رويم که محصولي قابل توجه در اندازه هاي خويش است.
گفتم در اندازه هاي خودش وو قصدم اشاره به کم هزينه بودنش و احتمال پخش آن فقط روي دي وي دي است. هنوز جنگ جهاني دوم و اسرار نازي ها طرفداران زيادي دارد. نويسندگان داستان هاي مهيج يکي از بهترين پس زمينه ها را در اين دوران و رايش سوم مي يابند. و سازندگان پايگاه [البته کلمه Outpost به معناي گروه يا پست ديده وري نيز به کار گرفته مي شود] نيز از زمره همين گروه هستند. رئا برانتون فيلمنامه نويس ايده اصلي خود را در تلاش هاي هيتلر و فرمانده هانش براي دستيابي به يک ماشين هاي کشتار بي نقص و تبديل سرباز آلماني نمونه به چنين ماشيني يافته اند. سربازي هاي ميان زامبي هايي که از گور برمي خيزند و روبات هايي که مي توانند انسان را از ميان بردارند. ايده تازه نيست و حتي قبل از قدرت گرفتن کامل نازي ها فيلمسازاني چون فريتز لانگ در متروپليس به سراغ چنين سوژه اي رفته اند. اما نگاه برانتون و رئا سويه اي ديگر دارد. قصد فقط خلق هيجان و دلهره است و به خوبي در اين کار موفق مي شوند. پايگاه و آزمايش هاي نازي حکم موتور محرکه فيلم را دارد و بس!
فيلمي پر از خون، آدرنالين، هراس از مکان هاي در بسته و مي شود گفت ترکيب هوشمندانه و مبهوت کننده اي از غارتگر، Dog Soldiers و هتل[Hostel] که با موسيقي بسيار مناسبي همراهي مي شود. بارکر در اولين تجربه اش کاري آبرومندانه ارائه مي کند که اصلاً دستاورد کمي نيست. هيجاني که خلق مي کند کاذب نيست و مي تواند بيننده را به رغم ناشناس بودن بازيگران تا پايان با خود همراه کند. خوب؟ واقعاً توقع خيلي از تماشاگران مگر بيش از اينهاست؟
بي صبرانه منتظرم تا فيلم بعدي بارکر را ببنم. يقين دارم به زودي در جريان اصلي سينماي کشورش و يا حتي هاليوود فيلم هاي گران قيمت و موفق تري خواهد ساخت.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( ايرلندي سياه Black Irish )
ايرلندي سياه

نويسنده و کارگردان: براد گان. موسيقي: جان فريزل. مدير فيلمبرداري: مايکل فيموجناري. تدوين: آندرئا بوتيگليه رو. طراح صحنه: شارون لوموفسکي. بازيگران: برندان گليسون[دزموند مک کي]، مايکل انگارانو[کول مک کي]، تام گوييري[تري مک کي]، اميلي ون کمپ[کاتلين مک کي]، مليسا ليو[مارگرت مک کي]، مايکل ريسپولي[جويي]، فين کرتين[مربي]. 95 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. برنده جايزه تماشاگران و جايزه هيئت داوران جشنواره فلوريدا، برنده بهترين فيلم از جشنواره جکسون هول، برنده جايزه بهترين بازيگر مرد/مايکل انگارانو-بهترين فيلم و بهترين بازيگر نقش مکمل/تيم گوييري از متد فست، برنده جايزه بهترين فيلم از جشنواره نيوپورت بيچ.
اصرار کول مک کي 16 ساله اهل جنوب بوستون براي مستقل شدن، او را در برابر خانواده ايرلندي/کاتوليک خود قرار مي دهد. برادر بزرگ ترش تري وارد دنياي جنايت و مواد مخدر شده، خواهرش کاتلين که آبستن شده، به جايي دور فرستاده مي شود تا مايه شرم ساري خانواده نباشد و دزموند-پدر کول- روزها را با مستي ناشي از الکل و افسوس خوردن سپري مي کند. تنها چيزي که سبب مقاومت کول مي شود علاقه به بيس بال و استعدادش در اين زمينه است. او با وجود بي اعتنايي خانواده اش به توانايي هاي وي، سعي دارد تا قهرمان اين رشته ورزشي شود. براي اين کار تصميم دارد تا به هر قيمتي که شده وارد مسابقات ايالتي شود. تصميمي که زندگي خانواده او را تغيير خواهد داد...
چرا بايد ديد؟
براد گان نام آشنايي نيست. اولين تجربه اش در سينما به سال 2006 و نوشتن فيلمنامه شکست ناپذير يا سرسخت براي اريکسون کور باز مي گردد. يک درام زندگي نامه اي/ورزشي درباره وينس پاپل بازيکن تيم Philadelphia Eagles که استقبال تجاري خوبي از آن شد. ايرلندي سياه اولين فيلم او در مقام نويسنده و کارگردان است که مي توان اولين قدم او براي ساختن يک کارنامه موفق هنري به شمار رود. نقدهاي مثبتي که روي فيلم نوشته شده و جوايزي که دريافت کرده، نشان از زايش يک فيلمساز خوش قريحه دارد.
ايرلندي سياه يک فيلم قابل اعتنا از سينماي مستقل آمريکاست که با بودجه اي معادل 3 ميليون دلار ساخته شده است. فيلمنامه به دقت نوشته شده آن از ملودرام هاي رايج به شدت دور است و از تجارب شخصي گان ريشه گرفته است. قهرمان جوان او نمونه اي آرماني از مقاومت در برابر دنياي بي رحمي است که انگار از دل فيلمهاي کلاسيک سينماي آمريکا بيرون آمده است. گان حوادث روزمره او را چون ماجراهايي بزرگ پرورانده و با جزئيات کامل به تصوير کشيده تا درامي قابل قبول از زندگي در آمريکاي امروز ارائه دهد. مطالعه او درباره قوميت، ريشه هاي مذهبي و مشکلات اجتماعي فيلم را به نمونه اي ميکروسکوپي از جامعه بوستون تبديل کرده است. سهم اصلي در جذابيت و موفقيت فيلم متعلق به بازيگر نقش اصلي مايکل انگارانو است که تا امروز چندان شناخته شده نبود. اما بايد منتظر ماند و او را در فيلم هاي تازه تري ديد. برندان گليسون نيز بي نياز از هر گونه تعريف، همچون هميشه عالي است!
ژانر: درام.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( آستريکس در بازي هاي المپيک Astérix aux jeux olympiques )
آستريکس در بازي هاي المپيک


کارگردان: فردريک فورستيه، توما لانگمان. فيلمنامه: توما لانگمان، اليويه دازا، الکساندر شارلو، فرانک مانيه بر اساس داستان مصور رنه گوشيني و آلبر اودرزو. موسيقي: فردريک تالگورن. مدير فيلمبرداري: تيه ري اربوگاست. تدوين: يانيک کرگوآ. طراح صحنه: آلين بونه تتو. بازيگران: ژرار دپارديو[اوبليکس]، کلوويس کورنياک[آستريکس]، بنوآ پولورده[بروتوس]، آلن دلون[ژوليوس سزار]، ونسا هسلر[شاهزاده ايرينا]، ژان پي ير کسل[پانوراميکس]. 116 دقيقه. محصول 2008 فرانسه، آلمان، اسپانيا، ايتاليا، بلژيک. نام ديگر: Asterix at the Olympic Games، Asterix alle olimpiadi، Asterix bei den Olympischen Spielen، Asterix en los juegos olímpicos .
پانوراميکس يکي از مردان گل، عاشق شاهزاده اي يوناني مي شود. او پس از فرستادن پيغامي براي رسيدن به محبوب به سوي يونان به راه مي افتد. اما زماني که به آنجا مي رسد رقيبي سرسخت و نابکار در برابر خود مي يابد و اين فرد کسي نيز جز بروتوس پسر ژوليوس سزار که در صدد تصاحب مقام پدر و ازدواج با شاهزاده ايرينا است. طبيعي است که پانوراميکس فقير بازنده اين رقابت باشد، اما ايرينا که از بروتوس نفرت دارد و سخت عاشق پانوراميکس است، شرط ازدواج خود را پيروزي يکي از رقبا در بازي هاي المپيک اعلام مي کند. بروتوس حقه باز با استفاده از معجون ها و راه حل هاي فريب کارانه سعي مي کند بر حريف پيروز شود، پانوراميکس نيز که چاره را منحصر به فرد ديده، دست کمک به سوي هم ولايتي ها خود آستريکس و اوبليکس دراز مي کند. اما پس از اولين دور مسابقات آستريکس و اوبلکيس با دسيسه بروتوس مبني بر دوپينگ به وسيله معجون جادويي اهالي گل، آن دو را از ميدان به در مي کند. تا اينکه نوبت به آخرين مسابقه، يعني ارابه راني مي رسد و پانوراميکس مجبور است به تنهايي با بروتوس حيله گر مقابله کند. اما آستريکس نيز بيکار ننشسته و تصميم دارد حريف را با سلاح خود از ميان بردارد...
چرا بايد ديد؟
سومين قسمت از برگردان سينمايي ماجراهاي آستريکس و اوبليکس که با صرف بودجه اي معادل 78 ميليون يورو [معادل 93 ميليون دلار]ساخته شده، در مقايسه با دو فيلم پيشين يک نقطه ضعف گيرا دارد و آن نبود کريستين کلاويه بازيگر نقش آستريکس است. از دلايل عدم حضور او در اين فيلم اطلاعي ندارم، اما نتيجه چندان به سود سازندگان فيلم نيست. فروش 59 ميليون يورويي فيلم که مي تواند براي هر فيلم اروپايي و مخصوصاً فرانسوي رقمي شگفتي آفرين باشد، در مقايسه با هزينه توليد آن چندان هم آش دهان سوزي نيست. يقيناً حضور کلاويه مي توانست کفه ترازو را در گيشه به سود آنان متمايل کند.
اما فيلم در شکل فعلي اش چيزي فراتر از دو قسمت پيشين نيست. همان شخصيت ها، همان جلوه هاي ويژه و خوشبختانه ژرار دپارديو که رقيبي براي نقش اوبليکس نيافته است. سکان هدايت فيلم را اين بار بر خلاف کلود زيدي کهنه کار و آلن شابات شناخته شده در دستان دو نفر قرار گرفته که از ميان آنها فردريک فورستيه نامي شناخته شده نيست و دومي توما لانگمان متولد 1971 فرزند کلود بري که سابقه اي طولاني در بازيگري دارد و دستيار تهيه کننده هر دو قسمت پيشين ماجراهاي آستريکس و اوبليکس بوده است.
اما شايد بشود اين قسمت را فيلم آلن دلون نام داد. بازيگر/ستاره اي که کمتر کسي او را در نقشي کمدي به ياد دارد و البته بسياري از هموطنانش همواره خودپسندي او را درستمايه شوخي هاي نمکين کرده اند. شايد از اين رو بازي دلون در نقش سزاري که سخت شيفته خود است، جدا از تعابير فرامتني نوعي اين هماني هم باشد ميان دلون و سزار که بازي خوبي نيز در سالخوردگي-و همچنان خوش تيپ- از خوب به نمايش مي گذارد.
البته ارجاع هايي به قسمت هاي پيشين و البته از نوع خوشايند نيز وجود دارد تا فيلم را به محصولي ملي تبديل کند. مانند حضور جمال دبوز در سکانس پاياني يا حضور برادر زين الدين زندان در نقش فوتباليستي مصري! و نماي پشت به دوربين آستريکس و اوبليکس که نويد بخش بازگشت شان در آينده نزديک با ماجرايي تازه تر است!
ژانر: ماجرايي، کمدي، خانوادگي، فانتزي.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( بچه هاي بد Niñas Mal )
بچه هاي بد
Niñas Mal

کارگردان: فرناندو سارينيانا. فيلمنامه: کارولينا ريورا، ايسا لوپز بر اساس داستاني از خوزه باليدو، ايگناسيو دارنائوده و ايسا لوپز. مدير فيلمبرداري: چاوا کاتاس. تدوين: اسکار فيگوئه را. طراح صحنه: تاتو کارتاس. بازيگران: مارتا هيگاره دا[آدلا لئون]، بلانکا گوئرا[ماکا ريبرا]، کاميلا سودي[پيا]، ماريا آئورا[ماري بل]، آلخاندرا آدام[هيدي]، خيمه نا سارينيانا[والنتينا]، دانيل برلانگا[اميليو]، ويکتور گونزالز[کيکه وان در لينده]، رافائل سانچز ناوارو[مارتين لئون]، ماريو پرز د آلبا[خوليو مه را]. 103 و 100 دقيقه. محصول 2007 مکزيک. نام ديگر: Charm School.
سناتور مارتين لئون براي رسيدن به مقام شهرداري تلاش مي کند، او براي رسيدن به اين مقام نيازمند حمايت يکي از بزرگ ترين ثروتمندان مکزيک آقاي وان در لينده است. اما آقاي وان در لينده شرط کسب اين حمايت را دوري دختر نوجوان آقاي لئون از رفتار سبسکرانه اي قرار مي دهد که او را به تبديل به يکي از خبرسازترين نوجوان هاي شهر کرده است. تنها راه چاره فرستادن آدلاي شيطان- که در آرزوي رفتن به لندن و هنرپيشه شدن است- به مدرسه مخصوص بانو ماکا است که در مدت زماني کوتاه از دختران سبکسر يک خانم تمام عيار تربيت مي کند. آدلا ناچار به مدرسه خانم ماکا رفته و در آنجا با چند دختر ديگر نيز روبرو مي شود که براي گذراندن دوره اي يک ماهه ثبت نام کرده اند. تصادفاً يکي از دخترها، نامزد پسر آقاي وان در لينده است که قرار است بعد از اتمام دوره با وي ازدواج کند. ماري بل، پيا، هيدي، والنتينا و آدلا، هر کدام از دانش آموزان اين مدرسه خصوصي مشکلي دارند که بايد بر آن فائق آيند. بديهي است که روزها خوش نمي گذرد تا اينکه بعد از شکستن پاي دستيار خانم ماکا پسر جواني براي کمک در کارها به مدرسه مي آيد. آدلا خيلي زود شيفته اين پسر مي شود. اما هنوز تا رسيدن به مرحله اي که آقاي وان در لينده را به حمايت از پدر خويش راضي کند، کارهاي زيادي باقي مانده که بايد ياد بگيرد....
چرا بايد ديد؟
فرناندو سارينيانا متولد 1958 مکزيکوست. اعتراف مي کنم که تا قبل از ديدن بچه هاي بد[تشابه نامش با فيلم داود نژآد باعث اين کار نبود]اسمش نيز به گوشم نخورده بود. اما گشت کوتاهي در سايت ها ثابت کرد که ايشان يکي از افرادي هستند که سينماي مکزيک روي شاخ سبيل مبارک شان مي چرخد. چند فيلم شاخص از جمله تا وقت مرگ[1994]، Amar te duele[2002] و شهر تاريک[2002] دارد که در جشنواره هاي مختلف جوايزي هم گرفته اند. اما حرف من درباره همين کار آخري اوست که واسطه آشنايي ما شد. بچه هاي بد که با نام مدرسه دلربايي پخش شده، فيلمي کمدي درباره شکاف ميان نسل هاست با اين تفاوت که چاشني سکس آن اندکي بيشتر و از نوع اسپانيانيولي است. بانو مارتا هيگاره دا از ميان 3000 دختر براي افاي نقش اصلي فيلم انتخاب شده و نمونه کامل دختران امروزي است.
فيلم خوش ساخت و مناسب براي گذراندن يک ساعت و نيم همراه با خنده و تفريح و تاکيدي ديگر بر اين اصل مهم است که : دخترهاي خوب به بهشت مي روند و دخترهاي بد به هر جا که دل شان بخواهد. شخصاً ترجيح مي دهم يک ساعت با مومنين در بهشت سر نکنم، شما چطور؟
ژانر: کمدي.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( اسب آبي: حماسه اعماق The Water Horse: Legend of the Deep )
اسب آبي: حماسه اعماق

کارگردان: جي راسل. فيلمنامه: رابرت نلسون جيکابزبر اساس کتاب ديک کينگ اسميت. موسيقي: جيمز نيوتون هاوارد. مدير فيلمبرداري: اليور استاپلتون. تدوين: مارگ وارنر. طراح صحنه: توني باروف. بازيگران: اميلي واتسون[آن مک مارو]، الکس اتل[انگوس مک مارو]، بن چاپلين[لوئيس موبري]، ديويد موريسي[سروان هميلتون]، پيريانکا زي[کريستي مک مارو]، مارشال نايپر[گروهبان استرونک]، جوئل تابک[گروهبان واکر]، ارول شند[ستوان ورمزلي]، براين کاکس[انگوس پير]. 111 دقيقه. محصول 2007 آمريکا، انگلستان.
ميانه جنگ جهاني دوم، سواحل اسکاتلند. انگوس مک مارو به همراه خواهرش کريستي و مادرش آن در ساختمان اربابي لرد کيلين زندگي مي کنند. مادر انگوس خدمتکار و پدرش که به جنگ رفته، قبلاً مباشر اين عمارت بوده اند. الکس روزي هنگام گردش در سواحل Loch Ness تخم بزرگي يافته و به خانه مي برد. به زودي حيواني عجيب سر از اين تخم برمي آورد. الکس او را کروزو ناميده و سعي مي کند مخفيانه از ان نگهداري کند. اما به زودي سر و کله گروهي از افراد ارتش سلطنتي به فرماندهي سروان هميلتون به آنجا مي رسند. هميلتون حامل نامه اي از لرد کيلين خطاب به آن مک ماروست. در نامه از او خواسته شده تا ترتيب اقامت هميلتون و افسران وي در عمارت اربابي را تا اطلاع ثانوي بدهد. چون هميلتون و افرادش که متعلق به هنگ توپخانه هستند، بايد پايگاهي مشرف به درياچه-که گمان مي رود زير دريايي هاي آلماني از آن سو قصد حمله به خاک بريتانيا را داشته باشند-احداث و در آنجا ايفاي وظيفه کنند. همزمان نوکر تازه عمارت به نام لوئيس موبري از راه مي رسد. با وارد شدن او و افراد هميلتون، الکس بايد بيشتر مراقب کروز باشد. چون روز به روز با سرعتي شگفت در حال بزرگ شدن است. او و خواهرش به زودي راز وجود کروزو را ناچار با موبري در ميان گذاشته و از حمايت او برخوردار مي شوند. اما هميلتون که به آن نظر دارد، از رابطه دوستانه به وجود آمده ميان موبري و فرزندان آن خشنود نيست. آن که نيز که هنوز راز کشته شدن همسرش را با کودکان خود در ميان نگذاشته، احساس نياز به يک تکيه گاه عاطفي دارد، اما به زودي در مي يابد هميلتون انتخابي نامناسب است. الکس به توصيه موبري، کروز را ناچار در درياچه رها مي کند. اما به زودي حوادثي به وقوع مي پيوندد که شايعه وجود جانوري عظيم و خطرناک در درياچه در ميان اهالي مي پيچد. فقط الکس، کريستي و موبري مي دانند که کروزو خطرناک نيست. ولي لحظه اي فرا مي رسد که افراد توپخانه هميلتون کروزو را زير آتش سنگين خود قرار مي دهند...
چرا بايد ديد؟
جي راسل متولد 1960 نورث ليتل راک ارکانزاس آمريکاست. از دانشگاه کلمبيا در رشته فيلمنامه نويسي و کارگرداني فارغ التحصيل شده است. اولين فيلمش به نام آخر خط را در 1988 ساخت و از مستند سازهاي ثابت شبکه ديسکاوري، فاکس، سي بي اس و پي بي اس است. اما فيلم هاي بلند سينمايي اش بيشتر محصولاتي فانتزي يا خانوادگي براي کودکان و نوجوانان هستند. مانند سگ من اسکيپ[2000] برنده جايزه نقره از جشنواره جيفوني، Tuck Everlasting[2002] و همين آخري که آن را بعد از اکيپ آتش نشاني 49 کارگرداني کرده است. مي شود اسب آبي: حماسه اعماق را کامل ترين و موفق ترين اثر وي تا امروز دانست. يک فيلم 45 ميليون دلاري که تا هفته گذشته در همين ميزان در گيشه به دست آورد، که نشان از موفقيت تقريبي اش دارد.
اسب آبي ستايشي جذاب از تخيلي و فانتزي هاي کودکانه است و دادن جنبه اي اسطوره اي به آن و حتي واقعي مانند ارجاع به ماجراي هيولاي Loch Ness که در برخي فيلم ها به منشاء آن اشاره هايي نيز شده است. فيلمنامه نويس و کارگردان با انتخاب هوشمندانه زمان و مکاني مناسب، قصه فيلم را جلوه اي واقعگرايانه بخشيده و زمينه را براي همدلي ييشتر تماشاگران با شخصيت هاي اثر فراهم کرده اند. لوکيشن هاي فريبنده اسکاتلند در کنار جلوه هاي ويژه اي که براي خلق کروزي شيطان به کار گرفته شده، سهم عمده اي در جذابيت فيلم دارند.
همچون فيلم هاي خانواده محور بريتانيايي، بر اهميت حضور پدر تاکيد شده و انگوس به نوعي دست به انتخاب زده و جايگزين مناسب را در قالب موبري تازه وارد مي يابد. اين موضوع در کنار پيام هاي رقيق احساسي فيلم جلوه اي پر رنگ تر دارد، که حاصل کار را از نمونه هاي مشابه آمريکايي متمايزتر مي کند. همين امر مي تواند فروش آن را در آمريکا دچار مخاطره کند. اما بي تامل بايد لقب يکي از هوشمندانه ترين فيلم هاي خانوادگي سال 2007 را نثار اسب آبي کرد. توصيه مي کنم براي دو ساعت هم که شده خود را به دست اين فيلم و دنياي کودکانه اش بسپاريد. ضرر نخواهيد کرد!
ژانر: ماجرا، خانوادگي، فانتزي.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( توطئه Conspiracy )
توطئه

کارگردان: آدام مارکوس. فيلمنامه: آدام مارکوس، دبرا ساليوان. موسيقي: سيوجين نام. مدير فيلمبرداري: بن وينستون. تدوين: اريک ال. بيزون. طراح صحنه: را آرانکيو پارين. بازيگران: وال کيلمر[ويليام مک فرسون]، گري کول[رودس]، جنيفر اسپوزيتو[جوآنا]، جي جابلونسکي[معاون کلانتر فاستر]، گرگ سرانو[ميگل سيلوا]، استيسي ماري واردن[کارلي]، کريستوفر گرام[ئي. بي. ]، راب رامونک[کلانتر باک]. 90 دقيقه. محصول 2008 آمريکا.
ويليام مک فرسون، عضو گروه ويژه تفنگداران دريايي آمريکا در جنگ عراق يک پاي خود را از دست داده و دچار ناراحتي روحي توام با سر دردهاي شديد شده است. مدتي پس از ترخيص از ارتش پيامي تلفني از دوست مکزيکي تبار خود در آريزونا دريافت مي کند که او را به کمک مي طلبد. مک فرسون به اريزونا مي رود و با زحمت شهرک مرزي کوچک محل اقامت دوستش را پيدا مي کند. اما هيچ کس دوست او را نمي شناسد. هيچ کس حاضر به راهنمايي او نيست و تقريباً همه اهالي از ورود او ناراحت هستند. پس از کرايه اتاقي در تنها هتل شهر، مک فرسون با ديدن شواهدي در مي يابد که دوستش ناپديد شده است. به زودي مشخص مي شود که تمام مامورين پليس حکم دست راست مردي ثروتمند را دارند که شهر را بازسازي کرده و در واقع مالک شهر محسوب مي شود. کلانتر و مامورين او با توطئه چيني مک فرسون را دستگير و زنداني مي کنند. ارباب مقتدر شهر به ديدار وي مي آيد و پس از درک بي نتيجه بودن تهديد و تطميع مک فرسون او را به دست مامورين فاسد پليس مي سپارد تا به قتل برسانند. اما مک فرسون مي گريزد و با کمک گرفتن از جوآنا و دوستان مکزيکي او پس از يافتن مدارکي دال بر مجرم بودن مامورين پليس و ارباب شهر شروع به مبارزه با آنها مي کند....
چرا بايد ديد؟
آدام مارکوس متولد 1968 وست پورت کانکتيکات آمريکاست. دانش آموخته دانکشده هنر Tisch دانشگاه نيويورک است. نويسندگي، بازيگري و کارگرداني را در سال 1993 با فيلم جيسون به جهنم مي رود: جمعه نهايي آغاز کرد. دومين فيلمش روزهاي برفي را شش سال بعد ساخت که تنها نقطه روشن کارنامه وي تاکنون به شمار مي رود. توطئه سومين فيلم او پس از وقفه اي 9 ساله است.
اگر بخواهم فيلم را در يک جمله نقد کنم، خواهم گفت: رمبو در بلک راک...
بله، درست حدس زده ايد تلفيق ناشيانه اولين خون و روز بد در بلک راک که هر دو از فيلم هاي مهم تاريخ سينما هستند منجر به توليد فيلم زير متوسط و کليشه اي شده که تنها مي تواند نوجوانان را براي کرايه کردن دي وي دي آن تشويق کند. آن هم به ضرب و زور حضور وال کيلمر که بدجوري در سراشيبي سقوط افتاده و پذيرفته در محصولي چنين بي قدر و قيمت بازي کند. البته فيلم در ظاهر به موضوعي واقعي-کارگران مکزيکي- اشاره دارد و همين امر سبب شده تا فرماندار نيو مکزيکو نيز جلسه اي مطبوعاتي در معرفي فيلم ترتيب بدهد. شخص وال کيلمر نيز که در همين منطقه زندگي مي کند و مزرعه اي 6 هزار هکتاري دارد، بي هيچ چشم داشتي آن را در اختيار اکيپ فيلمبرداري قرار داده است. اما ان چه که از خرج 8 ميليون دلار پول بي زبان حاصل شده، يک توطئه آبکي است و ديگر هيچ!
توصيه اي براي تماشاي اين فيلم نمي کنم. چون براي فيلم بازها و دوستداران سينما همه حوادث فيلم آن قدر اشنا و بديهي است که ارزش تلف کردن وقت را ندارد. شايد به همين خاطر است که در آمريکا نيز فيلم مستقيماً روي دي وي ديپخش شده است.
ژانر: درام.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( غير قابل رديابي Untraceable )
غير قابل رديابي
Untraceable

کارگردان: گرگوري هابليت. فيلمنامه: رابرت فايولنت، مارک برينکر، آليسون برنت بر اساس داستاني از رابرت فايولنت و مارک برينکر. موسيقي: کريستوفر يانگ. مدير فيلمبرداري: آناستاس ان. ميکوس. تدوين: ديويد روزنبلوم. طراح صحنه: پل ايدس. بازيگران: دايان لين[جنيفر مارش]، بيلي برک[کارآگاه اريک باکس]، کالين هنکس[گريفين دوود]، جوزف کراس[اوئن رايلي]، مري بث هرت[استلا مارش]، پيتر لويس[ريچارد بروکز]، تايرون جيوردانو[تيم ويلکز]، پرلا هني جاردين[آني هسکينز]، تيم د زارن[هربرت ميلر]. 100 دقيقه. محصول 2008 آمريکا. نام ديگر: Streaming Evil.
جنيفر مارش مامور مخفي در بخش ويژه کنترل جرائو اينترنتي و رسانه اي کار مي کند. جنيفر مادري مجرد است که با دختر و مادر خود زندگي مي کند. يک روز با انتشار سايتي به نام "با من بکش/Kill With Me" که به شکل زنده مراحل کشته شدن گربه اي کوچک را نشان مي دهد، پي به وجود شخصي خطرناک در پشت اين ماجرا مي برد. اما هشدارهاي او را کسي جدي نمي گيرد، چون جان يک گربه هيچ ارزشي ندارد. مدت کوتاهي بعد، تصاوير مردي نگون بخت از همين سايت پخش مي شود. در عرض چند ساعت آتي، قرباني در برابر چشمان مردم به قتل مي رسد و رقم بازديد کنندگان سايت هر لحظه افزايش مي يابد. رديابي سايت و محل پخش تصاوير تقريباً غير ممکن است. چون قاتل داراي دانش وسيع در زمينه رايانه و اينترنت بوده و تمام محک کاري هاي لازم راانجام داده است. تلاش هاي مارش براي قانع کردن رئيس خود براي تقاضاي کمک از مسئولين امنيت ملي کشور به نتيجه نمي رسد. قاتل سريالي اين بار براي کشتن سومين قرباني خود راهي بديع انتخاب کرده تا تماشاگران سايت خود را با خويش همراه سازد. قرباني به صندلي بسته شده و در اطراف وي لامپ هاي گرمازاي قوي قرار دارد، و با افزوده شدن هر بيننده به سايت يکي از لامپ ها روشن شده و قرباني در برابر چشمان بينندگان کباب مي شود. جنيفر و همکارش گريفين تحقيقات را دنبال مي کنند، غافل از اين که هدف بعدي قاتل خود آنها هستند. گريفين به دام مي افتد و در برابر چشمان جنيفر و ميليون ها بيننده سايت درون محفظه اسيد جان مي بازد. اما قبل از مرگ پيامي به شکل مورس با باز و بسته کردن پلک چشم هايش براي جنيفر مي فرستد. جنيفر موفق به کشف هويت قاتل مي شود، اما قبل از دستگيري خود به دام قاتل مي افتد...
چرا بايد ديد؟
گرگوري کينگ هابليت متولد 1944 ابيلين تگزاس در دانشگاه UCLA درس خوانده و بعدها با سمت دستيار تهيه کننده وارد تلويزيون شده است. از دهه 1980 با ساختن سريال هاي Hill Street Blues و LA Law شروع به کارگرداني کرده است. در 1996 با ساختن Primal Fear وارد سينما شده و بعدها فيلم هاي Fallen، فرکانس و نبرد هارت را ساخته است. اما سابقه وي در تلويزيون درخشان تر ا سينما بوده و تا امروز 10 جايزه امي[اسکار تلويزيوني] دريافت کرده است. آخرين فيلمي که از وي به نمايش در آمد خدشه نام داشت که 3 سال پس از فيلم موفق تلويزيوني. NYPD 2069 در اوايل سال گذشته و پيش از فيلم فعلي پخش شد.
فيلم 35 ميليون دلاري غير قابل رديابي در قالب فيلمي مهيج به پديده اي نو مي پردازد: جرائم اينترنتي يا خلاف کاران دنياي مجازي که به شکلي دقيق در قالب تريلري خوش ساخت قرار است به خورد بيننده داده شود. هابليت به عنوان يک کارگردان متوسط تمامي سعي خود را کرده و فيلمي خوش ساخت تر از اثار پيشين خود فراهم کرده است. جدا از بداعت جرم، قابل ژانري فيلم پر از کليشه هاست و اي کاش نبود[يعني اگر مارش و گريفين قرباني نمي بودند، حاصل کار فيلم بهتري بود].
قاتل فيلم يک آدمکش سريالي است که انگيزه اش تنها لذت بردن تماشاي مرگ قربانيان نيست. بلکه در صدد گرفتن انتقام از کساني است که شاهد خودکشي پدرش بوده اند و با بي تفاوتي آن را نظاره کرده اند. او تماشاگران را متهم به همدستي در مرگ او مي کند و بعدها با شراکت دادن بازديدکنندگان سايت مرگبارش در قتل انسان ها وجدان جامعه را به چالش مي طلبد. راه حلي منحط که نتيجه اي معقول از آن حاصل مي شود. تماشاگر و مارش با ديدن تعداد بازديدکنندگان سايت که هر لحظه بر ان افزوده مي شود، خود را با جامعه اي تشنه خون و روان پريش مواجه مي بينند. جامعه و انسان هايي که در پايان با مرگ مغز متفکر و طراح اين جنايت ذره اي از تمايل شان به خون ريختن و نابودي همنوع کاسته نمي شود. به نظرم ديدن سوال هراس آور يکي از بازديدکنندگان سايت در پايان فيلم[جدا از مکانيسم خلق هيجان آن تا اين لحظه 28 ميليون دلار نصيب تهيه کننده کرده] که چگونه مي شود اين فيلم را دانلود کرد، ارزش وقت و پولي که صرف ديدار غير قابل رديابي شود را دارد. و اگر مي خواهيد بدانيد که آيا مي توان با اينترنت آدم کشت، غير قابل رديابي را ببينيد!
ژانر: جنايي، مهيج.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( مه The Mist )
مه

نويسنده و کارگردان: فرانک دارابانت. موسيقي: مارک ايشام. مدير فيلمبرداري: ران اشميت. تدوين: هانتر ام. ويا. طراح صحنه: گرگوري ملتون. بازيگران: تامس جين[ديويد درايتون]، مارشيا گي هاردن[خانم کارمودي]، لوري هولدن[آماندا دامفرايز]، آندره برافنر[برنت نورتون]، توبي جونز[اليو]، ويليام سدلر[جيم گروندين]، جفري د مون[دان ميلر]، فرانسس استرنهاگن[ايرنه]، الکسا دوالس[سالي]، ناتان گمبل[بيلي]. 127 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. نام ديگر: Stephen King's The Mist. نامزد جايزه بهترين بازيگر خردسال يا نوجوان/ناتان گمبل از مراسم هنرمندان جوان.
ديو درايتون که به همراه همسر و پسرش بيلي در ويلايي کنار درياچه زندگي مي کند، فرداي شبي توفاني متوجه مه روي درياچه مي شود. وقتي با همسايه اش برنت نورتون و پسرش براي خريد به شهرک بريجتن مي روند، مردي سراسيمه با صورتي زخم وارد سوپر مارکت شده و از وجود چيزي خطرناک درون مه در حال گسترش خبر مي دهد. مه به سرعت شهر را فرا مي گيرد و مشتريان داخل سوپر مارکت در آنجا به دام مي افتند. ابتدا همه به اين باور مي رسند که به دليل نزديکي پايگاه نظامي اين مه احتمالاً از انفجار مخزن ماده اي شيميايي حاصل شده است. اما زني به نام مارمودي که باورهاي مذهبي سفت و سختي دارد، معتقد است اين مه از علائم واقعه اي آخر زماني براي تنبيه اهالي است. وقتي ديو به همراه چند نفر ديگر براي کنترل ژنراتور برق فروشگاه وارد انبار پشتي آن مي شوند، ديو متوجه صدايي نعره مانند از خارج ساختمان مي شود. بر اثر اصرار بي مورد ديگران، براي درک منبع صدا در انبار را باز مي کنند. فرجام اين کار وارد شدن بازوهايي غول پيکر متعلق به جانوري ناشناخته و کشته شدن يکي از کارکنان جوان فروشگاه است. هنوز کمتر کسي به وجود موجودات خطرناک در بيرون از فروشگاه باور دارد، اما زماني که سوپر مارکت مورد هجوم حشرات غول آسا قرار مي گيرد اجباراً مي پذيرند. خانم کارمودي که حمله حشرات را نيز جزئي از پيشگويي کتاب مقدس مي دادند، ابتدا با هشدار دادن و سپس با موعظه افرادي را به دور خود جمع و تحريک مي کند. زماني که ديو و چند نفر ديگر براي آوردن دارو و لوازم پانسمان از سوپر مارکت خارج مي شوند، تحريک ها به اوج مي رسد. خانم کارمودي عقيده دارد براي رهايي از بلايي که بر سرشان نازل شده، بايد قرباني بدهند و اين فرد کسي نيست جز پسر ديو درايتون....
چرا بايد ديد؟
فرانک دارابانت متولد 1959 مون بليه، فرانسه است. اما آمريکايي تبار است و شهرتي نيک در سينماي هاليود دارد و محبوبيتي معقول در ميان نويسندگان، منتقدان سينمايي و تماشاگران ايراني دارد. ريشه اين شهرت و محبوبيت فيلم رهايي از شاوشنگ/رستگاري در شاوشنک است که از فيلم هاي مهم ژانر زندان در دهه 1990 محسوب مي شود.
دارابانت با فيلمنامه هاي ترسناک مانند قسمت سوم کابوس در خيابان الم، مگس 2، حباب و سريال اينديانا جونز جوان آغاز کرده و بعدها تهيه کنندگي و کارگرداني را به کارنامه خود افزوده است. دومين فيلمش مسير سبز نيز با استقبال متوسط تماشاگران روبرو شد، اما بعد از شکست فيلم The Majesticدر 2001 تا امروز فيلم ديگري نساخته بود. مه بعد از شش سال وقفه بازگشتي قدرتمندانه به هر سه حيطه کاري است. دارابانت که تا امروز سه بار نامزد دريافت اسکار شده، هم اکنون در حال بازسازي فيلم فارنهايت 451 تروفو است که در سال 2009 به نمايش در خواهد آمد.
مه حاصل همکاري يا بهتر بگوييم اقتباس مجدد او از نوشته هاي دوستش استيون کينگ است. مه از معروف ترين رمان کوتاه[novella] کينگ است که در سال 1980 منتشر شد. دارابانت جز پايان تيره اي که به داستان افزوده، سعي کرده اقتباسي بسيار وفادارانه از رمان کينگ ارائه دهد و مي توان گفت يکي از بهترين و موفق ترين اقتباس ها از داستان هاي کينگ را ساخته است. اقتباس 18 ميليون دلاري دارابانت تا هفته گذشته بيش از 25 ميليون دلار در گيشه در آمد داشته که بر اين مبلغ افزوده خواهد شد. مه يکي از بهترين فيلم هاي ترسناک سال هاي اخير است که قدرت هراس انگيز خود را نه از موجودات غريب و گاه عظيم الجثه خود، بلکه از رفتار آدم ها مي گيرد. ترسناک ترين شخصيت فيلم خانم کارمودي است. نماينده باورهاي خرافي و مذهبي که ايده قرباني کردن پسر درايتون را به مشتريان سوپر مارکت تلقين مي کند و زماني که با گلوله اي در پيشاني مي ميرد، تماشاگر براي هميشه نفسي به راحتي مي کشد. شنيدن سخنان زهرآگين او خوف انگيزتر از ديدار هيولاي غول پيکر پايان فيلم است و تصميم به کشتن بازماندگان توسط درايتون در اثر نوميدي در آخر فيلم تلخ تر از همه بلاهايي که بر سرشان آمده است. تم پس زمينه فيلم خلق فاجعه توسط خود بشر است. ازمايش هاي مشکوک ارتش سبب خلق اين جانوران مهلک شده و تاوان سنگيني توسط اهالي براي اين آزمايش هاي احمقانه پرداخته مي شود. تماشاي فيلم استادانه مه در ميان خيل آثار خونريز ترسناک شرقي و غربي زنگ تفريح جانانه اي است. مي توان گفت که دارابانت و مه و صد البته استيون کينگ قادر به ترميم آبروي رفته اين ژانر شده اند. شما چي فکر مي کنيد؟
ژانر: درام، ترسناک، علمي تخيلي، مهيج.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( دارجلينگ ليميتد The Darjeeling Limited )
دارجلينگ ليميتد
The Darjeeling Limited

کارگردان: وس اندرسون. فيلمنامه: وس اندرسون، رومن کاپولا، جيسون شوارتزمن. مدير فيلمبرداري: رابرت دي. يئومان. تدوين: اندرو وايزبلوم. طراح صحنه: مارک فرايدبرگ. بازيگران: اوئن ويلسون[فرانسيس]، ادرين برودي[پيتر]، جيسون شوارتزمن[جک]، آمارا کاران[ريتا]، والي وولودارسکي[برندن]، واريس آهلواليا[سر مهماندار]، عرفان خان[پدر]، باربه شرودر[مکانيک]، کاميلا راترفورد[اليس]، بيل موري[تاجر]، انجليکا هيوستون[پاتريشيا]. 91 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. نامزد جايزه بزرگ بهترين فيلم از جشنواره گيخون، نامزد شير طلايي جشنواره ونيز.
سه برادر به نام هاي فرانسيس، پيتر و جک ويتني پس از مرگ پدرشان تصميم مي گيرند عليرغم اختلافاتي که با يکديگر دارند، به سفري مشترک رفته و مادرشان را براي حضور در مراسم تدفين پدر قانع کنند. آنها براي رسيدن به محل اقامت مادرشان، بايد طول هندوستان را با قطار طي کرده و به اقامت گاه مادرشان-يک صومعه- برسند. در طول راه حوادثي-از جمله رابطه جک با ريتا مهماندار زيباي قطار و دوست دختر رئيس قطار- باعث مي شود تا از قطار بيرون انداخته شوند و سفرشان نيمه کاره بماند. اما تلاش سه برادر براي نجات کودکاني که هنگام گذر از رودخانه دچار حادثه مي شوند و شرکت در مراسم تدفين يکي از آنها سبب اتحاد مجددشان شده و تصميم به ادامه راه مي گيرند. اما زماني که به صومعه رسيده و با مادر خود روبرو مي شوند، در مي يابند که وي به هيچ وجه خيال ندارد تا در مراسم تدفين شرکت کند....
چرا بايد ديد؟
وسلي ولز اندرسون متولد 1969 هيوستون، تگزاس فارغ التحصيل دانشگاه آستين- طرفدار سر سخت فيلم هاي مارتين اسکوسيزي که همواره در فيلم هايش خانواده هاي از هم گسيخته را به نمايش مي گذارد- از اميدهاي آينده سينماي آمريکاست که نشريه اسکواير به او لقب اسکورسيزي ثاني داده است. اندرسون در 1994 با ساخت فيلم Bottle Rocket –برنده جايزه ويژه جشنواره لون استار، جايزه نسل نوي جشنواره لس آنجلس و فيلمساز جوان مراسم MTV- شروع به کارگرداني کرد. چهار سال بعد دومين فيلمش راشمور موفقيت مالي و هنري را برايش به ارمغان آورد و در سال 2001 خانواده سلطنتي تننبام شهرت بين المللي را نصيب او کرد. اندرسون که با فواصل سه ساله فيلم مي سازد در سال 2004 با فيلم زندگي در زير آب با استيو زايسو دومين نامزدي خرس طلاي جشنواره برلين را تجربه کرد و اينک پس از وقفه سه ساله ديگري با دارجيلينگ ليميتد بازگشته است.
فيلم هاي اندرسون به رغم باطن غمگين و گاه پيچيده خود ظاهري شاد، مفرح و حتي گاه کمدي دارند. نقيضه هايي که هر چيزي را دست مي اندازند و گاه آن را ستايش مي کنند. مانند همين دارجلينگ ليميتد که با اولين ديالوگ هاي اوئن ويلسون درمي يابيم که قرار است هجويه سفرهاي جاده اي و اديسه وار باشد-که هست- و در نيمه راه جديتي قابل قبول يافته و واقعاً تبديل به مکاشفه اي روحي براي سه برادر مي شود.
دارجلينگ ليميد در عين حال ستايش نامه اندرسون از کشور هند و سينماي آن و مخصوصاً ساتياجيت راي است که از موسيقي فيلم هاي وي در اين فيلم استفاده کرده است[با کمک رندال پاستر]. در عين حال نگاهي که به هندوستان دارد رگه هايي از الهام از فيلم رودخانه[ژان رنوار] را نيز حمل مي کند. فيلم که با بودجه 17 و نيم ميليون دلار توليد شده و فروشي در همين اندازه نيز به دست آورده است، نمونه کاملي براي آشنايي با سينماي اندرسون براي کساني است که تا امروز بخت تماشاي فيلمي از او را نداشته اند.
شخصيت هاي جذاب فيلم هاي وي يادآور کمدي هاي کلامي برادران مارکس و فيلم هاي دوره جوانان خشمگين انگلستان است. کمدي فيزيکي در کنار تحول روحي شخصيت ها مجموعه اي چشم نواز در دل چشم اندازهاي رنگين هندوستان خلق مي کند و بار ديگر سحر آميز بودن هندوستان را يادآوري مي کند. ظريفي مي گفت ممکن نيست کسي به هند برود و اسير بوهاي آن و رنگ هايش نشود. اما تم غالب در سينما و ادبيات غرب شيفتگي روحي به اين قسمت از دنيا است. ظاهراً مدت هاست که کسي به غرب نمي رود و شعار هاليوود تغيير يافته است. پس هر کس که نيازمند يافتن خويش است بايد به اين جمله گوش بسپارد: به هند برو مرد جوان!
ژانر: ماجرايي، کمدي، درام.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( ديوانۀ پول El Greco )
ديوانۀ پول
El Greco

کارگردان: کالي خوري. فيلمنامه: گلن گرس بر اساس فيلمنامه اوليه جان ميستر و فيلمنامه پول فعال اثر نيل مک کي و تري وينسور. موسيقي: مارتي ديويچ، جيمز نيوتن هاوارد. مدير فيلمبرداري: جان بيلي. تدوين: وندي گرين بريکمونت. طراح صحنه: برنت تامس. بازيگران: دايان کيتون[بريجت کارديجن]، کتي هولمز[جکي ترومن]، کويين لطيفه[نينا بروستر]، تد دانسون[دان کارديجن]، آدام روتنبرگ[باب ترومن]، استيون روت[گلوور]، کري سمک دانلد[برايس آربوگاست]، راجر کراس[بري]. 104 دقيقه. محصول 2008 آمريکا.
بريجيد کرديجن وقتي درمي يابد که در معرض از دست دادن خانه خويش است و ديگر قادر به ادامه زندگي متوسط و آسوده اش نيست، شوکه مي شود. شوهرش دن پس از سي سال کار خود را از دست داده و در جستجوي کار است. اما تلاش هاي وي موفقيت آميز نيست. بريجيد نيز که تنها تخصص اش ادبيات انگليسي است، مجبور مي شود در جست و جوي کار بربيايد. اما تنها شغلي که گيرش مي آيد نظافت چي شدن در ساختمان بانک اندوخته فدرال کانزاس سيتي است.جايي که پول هاي فرسوده را از دور خارج و معدوم مي کنند. بريجيد به زودي مي فهمد با دو زن ديگر-مادر مجردي به نام نينا و دختر جواني به نام جکي- در زمينه بي پولي همدرد است. آنها نيز مشکلاتي دارند که تنها با پول حل مي شود. بريجيد پس از جلب موافقت آنها مقشه اي ساده و اما غير قابل کشف براي سرقت پول هاي کهنه طراحي مي کند. اولين سرقت با موفقيت انجام مي شود، اما حرص و طمع بريجيد و جکي باعث مي شود به اين کار ادامه دهند. پس از سه سال سرقت مداوم، خرجبي رويه پول توسط بريجيد توجه مامور خزانه داري را جلب کرده و تصميم به دام انداختن آنان مي گيرد. نينا و جکي به دام مي افتند، اما بريجيد مي گريزد و با گرفتن وکيل آنها را خلاص مي کند. به نظر مي رسد همه پول هاي مسروقه نيز از بين رفته، ولي چند ماه بعد...
چرا بايد ديد؟
کارولاين آن خوري متولد 1957 سن آنتونيوي تگزاس است. پدر و مادرش دکتر بودند، اما کالي در دانشگاه معماري خواند و بعد مجذوب نمايش شد. در 1982 به لس آنجلس نقل مکان کرد ودر انستيتوي استراسبرگ درس خواند. براي شرکت هاي تبليغاتي کار کرد و سرانجام با نوشتن فيلمنامه تلما و لوئيز در 1991 و کسب جوايز گولدن گلاب، جايزه اتحاديه نويسندگان و اسکار بهترين فيلمنامه ورودي خيره کننده به سينما را تجربه کرد. بعد از نوشتن فيلمنامه چيزي براي صحبت کردن در 1995 شروع به نوشتن فيلمنامه Divine Secrets of the Ya-Ya Sisterhood کرد تا خود آن را کارگرداني کند. فيلم در سال 2002 به نمايش در آمد و به رغم تم زنانه قابل توجهش-رابطه مادر و دختر و تم رفاقت- نتوانست بيش از يک فيلم متوسط ارزيابي شود. شايد همين امر باعث شد تا وقفه اي چند ساله ميان دو فيلم سينمايي وي حاصل شد. خوري در اين فاصله شش ساله تنها يک فيلم تلويزيوني به نام هاليس و رئا در 2006 کارگرداني کرد که درامي زنانه و باز متوسط بود. و اينک با ديوانۀ پول بار ديگر زير فيلمي متوسط امضا انداخته که همچون کارهاي پيشين وي تمي زنانه و درباره رفاقت ميان زن ها دارد.
ديوانۀ پول متعلق به موج فيلم هاي زن پسندي است که قرار است طليعه دار نهضت زن ها هم مي تواند باشند. فرقي نمي کند در چه زمينه اي، چون قرار است سيادت مردها حتي در دنياي مجازي به چالش طلبيده شود. اين موج مي تواند سبب وزيدن نسيمي تازه بر سينماي به شدت مردانه امروز دنيا باشد. اما کاش در همين حد باقي مي ماند. اگر کالي خوري با واقع گرايي تلما و لوئيز به اين کار ادامه مي داد، مي توانست راهي را که در دل همين سيستم بي رحم براي تثبيت موقعيت زن ها يافته بود، گسترش داده و قوام دهد. اما تنها پيرنگ رفاقت در ميان زن ها و شورش و تشبث آنان به کارهاي مردانه در فيلم هاي بعدي ادامه يافت و در فيلم 22 ميليون دلاري فعلي نيز امتداد پيدا کرده است. البته فروش 21 ميليون دلاري ديوانۀ گول نشان مي دهد که هنوز اين موج طرفداران قابل توجهي دارد، پس اين وظيفه کالي و ديگر بانوان است که دستي به سر گوش همين موج بکشند. پيرايش اش کرده و پيرنگ ها نو به آن بيفزايند.
ديوانۀ پول يا پول ديوانه قدرت دخترها را در طرح و اجراي يک سرقت بي عيب و نقص به نمايش مي گذارد و بر خلاف تصور تماشاگران که با ديدن صحنه هاي بازجويي خرده شده در طول فيلم ميان فلاش بک هاي طولاني که به شرح ماجرا اختصاص دارند، يقين پيدا کرده که همگي دستگير شده اند در پايان با زيرکي هر چه تمام موجبات خلاصي و حتي خوشبختي دخترها را فراهم مي کند. نينا نزد فرزندانش باز مي گردد و مهعشوقي نيز به دست آورده، حال و روز جکي و بريجيت نيز چندان بد نيست و چند ماه بعد که مشخص مي شود بريجيت مقداري زيادي از پول ها را در زير زمين پاتوق هميشگي شان مخفي کرده، شادي هر سه تکميل مي شود.
بزرگ ترين دستاورد کالي خوري در اين فيلم استفاده از سه بازيگر از سه نسل مختلف و حتي تبار مختلف است. نمونه کامل يک انتخاب بازيگر صحيح و استفاده از شيمي ميان آنها که توانسته جذابيت فيلم را تضمين کند. دايان کيتون سالخورده هنوز شيطنت جواني را دارد، کتي هولمز نمونه کاملي از نسل جوان شيفته پول را ارائه مي دهد و کوئين لطيفه هميشه دوست داشتني هم نمونه مادر مجرد خوب و لايق يک عاشق حسابي را با لوندي خاص خود ايفا مي کند.
اگر توقع تعقل و تفکر يا حتي عمق از ديوانۀ پول داريد، اشتباه مي کنيد. ولي اگر به دنبال دو ساعت تفريح خالص هستيد، آدرس درستي به شما داده اند!
ژانر: کمدي، جنايي.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( کنترل Control )
کنترل

کارگردان: آنتون کوربين. فيلمنامه: مت گرينهال بر اساس خود زندگي نامه دبرا کرتيس"Touching from a Distance". موسيقي: Joy Division، New Order. مدير فيلمبرداري: مارتين روهه. تدوين: اندرو هولم. طراح صحنه:کريس روپ. بازيگران: سام رايلي[ايان کرتيس]، سامانتا مورتون[دبي کرتيس]، کريگ پارکينسون[توني ويلسون]، الکساندرا ماريا لارا[آنيک اونوره]، جيمز آنتوني پيرسون[برنارد سامر]، جو اندرسون[هوکي]، توبي کبل[راب گرتون]، هري تريدوي[استيو موريس]، اندرو شريدان[تري]، رابرت شلي[تويني]. 121 دقيقه. محصول 2007 انگلستان، آمريکا، استراليا، ژاپن. برنده جايزه کارل فورمن براي بهترين نويسنده تازه کار و نامزد جايزه بهترين فيلم و بهترين بازيگر زن نقش مکمل/مورتون از مراسم بافتا، برنده جايزه بهترين بازيگر و نامزد جايزه بزرگ جشنواره فيلم براتيسلاوا، برنده جايزه بهترين فيلم-بهترين کارگردان-بهترين بازيگر زن/توبي کبل-بهترين بازيگر تازه کار/رايلي-بهترين فيلمنامه و بهترين دستاورد تکنيکي از مراسم فيلم هاي مستقل بريتانيايي، نامزد جايزه طلايي مراسم Camerimage، برنده دوربين طلايي-نشان سينماي اروپا و جايزه نگاه جوان از جشنواره کن، برنده هوگوي طلايي بهترين بازيگر/رايلي و بهترين فيلمنامه از جشنواره شيکاگو، نامزد جايزه بهترين بازيگر مرد از مراسم Chlotrudis، برنده جايزه بهترين بازيگر مرد و بهترين فيلم از جشنواره ادينبرو، برنده جايزه منتقدان براي بهترين فيلم از جشنواره هامبورگ، نامزد 8 جايزه مراسم انجمن منتقدان فيلم لندن، برنده جايزه محبوب ترين فيلم از جشنواره ملبورن، نامزد بهترين بازيگر مرد از انجمن منتقدان آن لاين، برنده جايزه ويژه بهترين فيلم اول از جشنواره استکهلم.
ايان کرتيس جوان تنها و غمگيني است که پس از تحصيل کارمند اداره کاريابي شده و شغل دومي نيز به عنوان شاعر و خواننده گروهي به نام وارشاو[Warsaw] دارد. او با دختري به نام دبي آشنا و عاشق يکديگر مي شوند. پس از ازدواج ايان و دوستانش نام گروه را به جوي ديويژن [Joy Division] تغيير داده و اولين آلبوم خود را منتشر مي کنند. آلبوم با موفقيت روبرو شده و نام گروه بر سر زبان ها مي افتد. با افزايش شهرت گروه، زندگي خانوادگي دبي و ايان در آستانه بچه دار شدن از هم گسيخته مي شود و با وارد شدن دختري بلژيکي به نام آنيک اونوره به زندگي آنها رو به فروپاشي مي گذارد. ايان که ميان عشق به دبي و آنيک سرگردان است، با افزايش حملاتي صرع بيش از پيش دچار مشکل مي شود. ايان پس از مدتي، در حالي که نمي تواند احساسات خود نسبت به اين دو زن-هم چنين رفتارش را که بر اثر استفاده از داروهاي داراي عوارض جانبي مختل شده- را کنترل کند به خانه برمي گرد و پس از بگومگو با دبي خود را آشپزخانه دار مي زند...
چرا بايد ديد؟
آنتون يوهانس گريت کوربين فونويلنزوارد متولد 1955 زويد-هولاند است. عکاس مشهور هلندي که عکاس هايش از گروه هاي موسيقي U2 و R.E.M. و کليپ هايي که براي گروه هاي نيروانا، متاليکا و Depeche Mode ساخته، او را به محبوبيت رسانده است. او که از ستايش کنندگان Joy Division است، در اولين فيلمش روي زندگي ايان کرتيس آوازخوان اين گروه زوم کرده است.
شخصيت ايان کوين کرتيس[15 جولاي 1656- 18 مه 1980] چهره اصلي گروه چهار نفره Joy Division اولين بار در سال 2002 در فيلم 24 Hour Party People با بازي شون هريس در فيلمي سينمايي تصوير شد و اينک پس از شش سال فيلمي ديگر درباره مقطع هفت ساله آخر زندگي کرتيس توسط يکي از شيفتگانش ساخته شده است.
گروه Joy Division که توسط منتقدان موسيقي يکي از تاثير گذارترين و مهم ترين گروه هاي موسيقي پانک و post-punk ارزيابي شده، بعد از انتشار دو آلبوم با مرگ ايان کرتيس از هم پاشيد. اما فيلم کنترل بيشتر به زندگي شخصي کرتيس و رابطه عاشقانه اش با دبي و آنيک، بيماري صرع وي و تباه شدنش مي پردازد. فيلمي به غايت فکر شده درباره پشت صحنه دنياي موسيقي که با سرمايه 4 و نيم ميليون يورو توليد شده و اولين بار در دو هفته کارگردان هاي جشنوار کن به نمايش در آمد و تحسين منتقدان و تماشاگران بسياري را جلب کرد.
فيلم ابتدا رنگي فيلمبرداري شد، اما بنا به دلايل فني-دانه دانه بودن تصاوير مانند فيلم هاي سوپر 8- به سياه و سفيد تبديل شد. همين اتفاق بر تاثيرگذاري و تلخي آن افزوده و آن را بدل به مرثيه اي براي نسلي از دست رفته کرده است. دوستداران اين نوع موسيقي-که من در ميان شان قرار ندارم- دلايل زيادي براي تماشاي فيلم دارند، اما توصيه مي کنم علاقمندان درام هاي واقعي نيز شانس تماشاي آن را از دست ندهند.
بزرگ ترين نقطه قوت فيلم بازي هاي حيرت انگيز بازيگران ناشناس آن است که براي حضور در اين فيلم نواختن الات موسيقي و آوازخواندن را ياد گرفته اند. فيلمنامه و کارگرداني هوشمندانه کوربين نيز جاي خود را دارد!
ژانر: درام، زندگي نامه، موسيقي.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( اسليپ استريم Slipstream )
اسليپ استريم
Slipstream

نويسنده و کارگردان: آنتوني هاپکينز. موسيقي: آنتوني هاپکينز. مدير فيلمبرداري: دانته اسپينوتي. تدوين: مايکل آر. ميلر. طراح صحنه: اسماعيل کارده ناس. بازيگران: آنتوني هاپکينز[فليکس بونهافر]، استلا آرويو[جينا]، لانا آنتونووا[ليلي]، جين بورکن[مل]، مايکل کلارک دانکن[مارت]، فيونلا فلانگان[بت لاستيگ]، جنيفر آن فراتنکلين[شلي]، مونيکا گارسيا[مونيکا]، گاوين گريزر[گاوين]، کريستوفر لافورد[لارس]، ويليام لاکين[کارآگاه باز لارابي]، جنيفر مان[جوآني]، کريستين اسليتر[ري]، جان تورتورو[تهيه کننده]، جين تامپسون[مارشا]، جفري تامبور[گيک/جفري/دکتر گيکمن]، ليزا پپر[تريسي]، اپيتا مرکرسون[باني]، کن ميلن[دکتر استو کوهن] و کوين مک کارتي به نقش خودش. 96 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. نام ديگر: Slipstream Dream. برنده جايزه داوران جوان و نامزد يوزپلنگ طلايي جشنواره لوکارنو.
فليکس بونهافر، فيلمنامه نويس دچار حادثه شده و شخصيت هاي آخرين فيلمنامه اش به نام اسليپ استريم. گروه سازنده فيلمي بر اساس آن وارد زندگي او مي شوند.
چرا بايد ديد؟
يک نوآر کمدي از بازيگر بزرگ زمانه ما سر فيليپ انتوني هاپکينز که بسيار دير و با حضور در فيلمي آمريکاي شناخته شد. يک هشت و نيم انگليسي آمريکايي که در آن فيلمنامه نويسي نه چندان مشهور با سرنوشت، روياها و واقعيت هاي پيرامونش برخورد مي کند. اما آن چه مهم است نحوه کشف تمامي اينهاست. هاپکينز با استفاده از ايده هاي ادبيات اسليپ استريم و آموزه هاي هندويسم[کارما] به نوع تازه اي از روايت تو در تو و سيال ذهني دست پيدا مي کند که نمونه هاي مشابهي در گذشته داشته است. شايد به همين خاطر تاکيد او روي اين نوع روايت تا نيمه فيلم چندان خوش آيند نباشد. اما با باز شدن گره هاي داستان و مشخص شدن جايگاه شخصيت ها در رويا و واقعيت فيلم شکل منسجم تري به خود مي گيرد و دنبال کردن آن نيز براي تماشاگري که از ادبيات اسليپ استريم زاده دوران New Age و کارما شناخت چنداني ندارد، راحت تر مي شود. اين سومين تجربه کارگرداني هاپکينز است و بر خلاف دو فيلم پيشين که کسي آنها را به ياد ندارد و شايد نديده باشد، نشان از توانايي قصه گويي او در مقام کارگردان دارد.
مي توانيد فيلم را با مگنولياي پل تامس اندرسون نيز مقايسه کنيد که زندگي را زنجيره اي از تصادف هاي صرف مي داند، اما در يک کلمه بايد گفت: توضيح فيلم چندان ساده نيست! هر کس مي تواند تعابير متفاوتي از فيلم داشته باشد. مي شود آن را به عنوان هجويه اي از دنياي فيلمسازي ديد. يا يک فيلم در فيلم با نگاهي فلسفي و... اما آنچه مسلم است لحن شوخ و گاه تلخ هاپکينز در کنار موسيقي بسيار زيبايي که براي فيلم تصنيف کرده، نشان از تولد يک فيلمساز دارد، هر چند اين اتفاق اندکي دير رخ داده است.
ژانر: کمدي، درام، فانتزي، علمي تخيلي.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( جبرئيل Gabriel )
جبرئيل
Gabriel

کارگردان: شين ايبس. فيلمنامه: شين ايبس، مت هيلتن تاد. موسيقي: برايان کاچيا. مدير فيلمبرداري: پيتر هولاند. تدوين: آدرين راستيرولا. طراح صحنه: ويکتور لام. بازيگران: اندي ويتفيلد[جبرئيل]، دواين استيونسون[شمائيل]، سامانتا نوبل[جيد/آميتيل]، اريکا هينتز[ليليث]، مايکل پيکريلي[آسموديوس]، هري پاوليديس[اوريل]، جک کمپبل[رافائيل]، کوين کاپلند[اهريمن]، برندن کليکين[بالان]، مت هيلتن تاد[ايتورئيل]، والنتينو دل تورو[باليل]، گوران دي. کلوئت[مولوک]، امي متيوز[مگي]. 109 و 113 دقيقه. محصول 2007 استراليا.
در شهري بي نام که گويي در برزخ قرار دارد، نبرد ميان فرشتگان رانده شده از درگاه خداوند و ملک هاي مقرب ادامه دارد. آنها بر سر روح آدميان مي جنگندند و هدف به دست گرفتن کنترل اين شهر است. آخرين بازمانده ملک هاي مقرب که جبرييل نام دارد وارد شهر که تاريکي بر آن مستولي شده، مي شود تا با غلبه بر فرشتگان رانده شده به رهبر شمائيل نور و روشنايي را بار ديگر به شهر بازگرداند.
چرا بايد ديد؟
اکشن مذهبي استراليايي که به خاطر هزينه اندک توليدش بايد به آن لقب فيلم بي هزينه داد[تنها 200 هزار دلار که در هفته اول نمايش اش در استراليا سه بيش از سه برابر اين مبلغ را به دست آورده] اولين فيلم شين جان ايبس در مقام نويسنده، تهيه کننده و کارگردان است که به شيوه HD فيلمبرداري شده است. يک محصول کليشه اي و اندکي ماتريکس وار که همچون فيلم برادران واچووفسکي کهن الگوي نبرد ميان خير و شر را ديگر بار روايت مي کند.
کارگردان جبرئيل کوشيده تا فضايي گوتيک خلق کرده و قصه فانتزي و علمي تخيلي اش را به شکلي خلاقانه سامان دهد، اما ضعف در بازي ها-مخصوصاً شخصيت شمائيل- و انتخاب بازيگران نامناسب- بدتر از همه سامانتا نوبل در دو نقش جيد/آميتيل- در کنار حرکت هاي سرسام آور دوربين در اطراف شخصيت ها باعث شده تا از قدرت کافي برخوردار نشود. با اين حال ديدن ترکيب هوشمندانه ماتريکس، کلاغ و بليد رانر در يک محصول واقعاً کم هزينه- که بايد به خاطر جلوه هاي ويژه بصري اش ستود- ارزش تماشاي جبرئيل يا گابريل را دارد. حتي اگر تنها نقطه قوت فيلم تک سوال فلسفي شمائيل باشد که رنگي جدي بر فيلم مي زند-اين که چرا بايد تا پاين عمر مطيع اوامر شخص يا چيزي به نام خدا بود؟
ژانر: اکشن، ترسناک.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( عشق سال هاي وبايي Love in the Time of Cholera )
عشق سال هاي وبايي
Love in the Time of Cholera

کارگردان: مايک نيويل. فيلمنامه: رونالد هاروود بر اساس کتاب گابريل گارسيا مارکز. موسيقي: آنتونيو پينتو. مدير فيلمبرداري: آفونسو بيتو. تدوين: مايک آدزلي. طراح صحنه: ولف کروگر. بازيگران: خاوير باردم[فلورنتينو آريزا]، جيووانا متزوجورنو[فرمينا دزا اوربينو]، بنجامين برات[دکتر ژووه نال اوربينو]، کاتالينا ساندينو موره نو[هيلده براندا]، هکتور اليزاندو[دون لئو]، ليو شرايبر[لوتاريو توگات]، آنا کلوديا تالانکون[اليمپيا زوله تا]، فرناندا مونته نگرو[ترانسيتو آريزا]، اوناکس اوگالده[فلورنتينوي جوان]، جان لگوئيزامو[لونزو دزا]. 139 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. نامزد جايزه بهترين آواز از مراسم گولدن گلاب/شکيرا براي ترانه Despedida.
ورود خانواده تاجري به نام لورنزو دزا به شهر زندگي فلورنتينو آريزاي جوان را به هم مي ريزد. او که پس از مرگ پدرش با مادر پير خود زندگي مي کند و شغلي در تلگراف خانه شهر دارد، عاشق فرمينا دختر دزاي تاجر مي شود. اما مخالفت دزا باعث مي شود تا فرمينا به دهکده و فلورنتينوي جوان نيز با کمک عموي ثروتمندش براي فراموش کردن اين عشق به مکاني دور افتاده فرستاده شدند. پس از گذشت مدتي طولاني با جنگ و شيوع وبا، فرمينا به دنبال يک بيماري با دکتر اوربينو آشنا شده و با اصرار پدر با وي ازدواج مي کند. فلورنتينو نيز که تصادفاً سکس را کشف کرده و قصد داشته تا بکارت خود را براي محبوب حفظ کند، به خود مي قبولاند که بايد به خاطر عشق اش به فرمينا انتظاري طولاني را تحمل کند. انتظاري که نيم قرن طول خواهد کشيد....
چرا بايد ديد؟
تعجب آور نيست که به رغم ساخته شدن نزديک به 40 فيلم از روي نوشته هاي گابريل گارسيا مارکز کمتر فيلمي در ياد و ذهن منتقدان و تماشاگران دوستدار ادبيات رسوب کرده و ارزشي همسان با کتاب هاي وي نيافته باشد. تعجب آورتر اين که خود گابو به رغم تحصيل در رشته حقوق و سپس روزنامه نگاري مدت ها به فيلمنامه نويسي نيز اشتغال داشته و قبل از به دست آوردن جايزه نوبل فيلم کوتاهي نيز به نام خرچنگ آبي رنگ کارگرداني کرده است. تنها فيلم موفقي که از وي در منابع مکتوب به چشم مي خورد سال هاي طاعوني 1979 است که فيلمنامه آن را خودش به همراه خوآن آرتورو برنان نوشته است. تا امروز دو رمان از سه رمان بسيار مشهور او[صد سال تنهايي، وقايع نگاري يک مرگ از پيش اعلام شده و عشق سال هاي وبايي] به فيلم برگردانده شده اند، اما هيچ کدام نتوانسته اند ذره اي از ظرافت هاي سبک او-رئاليسم جادويي- را بازتاب دهند. شايد به همين خاطر است که تاکنون کسي جسارت نزديک شدن به شاهکار وي صد سال تنهايي را نيافته و تنها کسي که مي توانست چنين کاري کند-لوئيس بونوئل کبير- سال هاست که رخ در نقاب خاک کشيده و گابو در سپردن آن به دست نامحرمان تعلل مي کند. در اين ميان وقايع نگاري يک مرگ از پيش اعلام شده که فرانچسکو رزي ايتاليايي شش سال پس از انتشار کتاب به فيلم برگرداند در مقايسه با فيلم اخير نمونه بسيار بهتري است که دليلش را بعد از نگاهي به کارنامه مايک نيويل عرض مي کنم.
مايکل کورمک نيويل 65 ساله متولد سنت البانز هرتفورد شاير انگلستان است. در دانشگاه کمبريج درس خوانده، سه سال دوره آموزشي در تلويزيون گرانادا را از سر گذرانده، در تئاتر صاحب تجربه است، در زمينه نمايش هاي تلويزيوني فارغ التحصيل شده و همکاري پر ثمري با افرادي چون ديويد هر، ديويد ادگار، جان آزبرن و جک روزنتال داشته است. او که به تازگي دکتراي افتخاري هنر را از دانگاه لينکلن انگلستان دريافت کرد، از سال 1964 با فيلم شارون شروع به کارگرداني کرده و تا امروز بيش از 60 فيلم تلويزيوني، سريال و فيلم بلند سينمايي ساخته است. مهم ترين فيلم هاي کارنامه او يک ماجراي خيلي خيلي بزرگ[1995]، رقصيدن با غريبه[1985]، آپريل افسونگر[1992]، درون غرب[1992] و مشهورترين فيلم او چهار عروسي و يک تشيع جنازه[1994] است. البته اگر هري پاتر و جام آتش [2005] را فراموش کنيم!
عشق سال هاي وبايي قبل از شروع به توليدش به اندازه کافي پروژه پر سر وصدايي بود. جدال سه ساله تهيه کننده با مارکز براي کسب حقوق سينمايي آن، اختصاص بودجه اي 45 ميليون دلاري، انتقال محل فيلمبرداري از کلمبيا به برزيل به دلايل امنيتي و... هاله اي از رمز و راز را در اطراف آن پديد آورد. اما بر خلاف تصور و شايد با توجه به پيشينه برگردان هاي آثار مارکز فيلم نهايي آش دهن سوزي از آب در نيامد. چون سکان دار آن مرد اين درياي پر تلاطم نبود!
حاصل اين پروژه بزرگ چيزي جز حسران مادي[فروش 4 و نيم ميليوني در آمريکا] و معنوي براي سازندگانش نبود. مي شود فيلم را يک کمدي اشتباهات در پشت صحنه ناميد. از انتخاب غلط کارگردان بگيريد تا بدترين انتخاب بازيگر در سال هاي اخير که سبب شده تا بازي بازيگراني چون خاوير باردم و بنجامين برات نيز به هدر رود. نامناسب ترين شخص جيووانا متزوجورنو ايتاليايي در نقش دختري لاتيني است که در زير گريمي بسيار بد قرار است نقش دختري نوجوان و سپس زني در سنين مختلف تا 70 سالگي را بازي کند. اين وصله ناجور در کنار انتخاب جان لگوييزامو و ليو شرايبر که به نوبه خود تلف شده اند، هارموني گوشخراشي توليد مي کند که صداي مارکز از وراي ان به گوش نمي رسد. جدا از ناتواني سينما در برگردان سبک رئاليسم جادويي به فيلم[به اعتقاد من فقط انيميشن مي تواند به قصه هاي مارکز جلوه اي تصويري ببخشد، چون هر اتفاقي در اين گونه محتمل است] بايد به نحوه اقتباس ناشيانه هاروود نيز اشاره کرد که مضمون جدال عشق و سکس کتاب ستايش شده مارکز را درنيافته است. به همين خاطر خواهش مي کنم دوستداران ادبيات و مخصوصاً مارکز به ديدن اين فيلم نروند. دوستداران کارهاي متوسط رو به بالاي نيويل نيز همين طور، چون تنها نتيجه آن سرخوردگي شديد و افسوس بر پول و استعدادهاي هدر رفته خواهد بود! اين نصحيت شامل حال دوستداران فيلم هاي عاشقانه نيز مي شود!
ژانر: درام، عاشقانه.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( سوئيني تاد: سلماني شيطان صفت خيابان فليت Sweeney Todd: The Demon Barber of Fleet Stree
سوئيني تاد: سلماني شيطان صفت خيابان فليت
Sweeney Todd: The Demon Barber of Fleet Street

کارگردان: تيم برتون. فيلمنامه: جان لوگان، استيون سوندهايم، هيو ويلر، کريستوفر باند. موسيقي: استيوف سوندهايم. مدير فيلمبرداري: داريوس وولسکي. تدوين: کريس لبنزون. طراح صحنه: دانته فره تي. بازيگران: جاني دپ[سوئيني تاد]، هلنا بونهم کارتر[خانم لاوت]، آلن ريکمن[قاضي تورپين]، تيموتي اسپال[بيدل بدفورد]، ساشا بارون کوهن[سينيور آدلفو پيرللي]، جمي کمپبل باور[آنتوني هوپ]، لورا ميشله کلي[زن گدا]، جين وايزنر[جوهانا]، اد سندرز[توبي]، هري تيلور[آقاي لاوت]. 95 و 117 دقيقه. محصول 2007 آمريکا، انگلستان. نامزد جايزه اسکار بهترين طراحي صحنه، بهترين طراحي لباس و بهترين بازيگر نقش اول مرد/دپ، نامزد جايزه بهترين تدوين از انجمن تدوينگران سينماي آمريکا، نامزد جايزخ بهترين طراحي صحنه از اتحاديه طراحان صحنه، نامزد جايزه بافتاي بهترين طراحي لباس و بهترين چهره پردازي، نامزد 5 جايزه از انجمن منتقدان رسانه ها، نامزد جايزه بهترين طراحي لباس از اتحاديه طراحان لباس، برنده جايزه بهترين فيلم/موزيکال يا کمدي و بهترين بازيگر مرد/دپ و نامزد جايزه بهترين کارگرداني و بهترين بازيگر زن/ بونهم کارتر از مراسم گولدن گلاب، نامزد جايزه بهترين بازيگر زن از مراسم انجمن منتقدان فيلم لندن، برنده جايزه بهترين کارگرداني از انجمن ملي منتقدان فيلم آمريکا، برنده جايزه بهترين طراحي لباس، طراحي صحنه و بازيگر جوان/اد سندرز از مراسم منتقدان فيلم فونيکس، نامزد جايزه بهترين جلوه هاي ويژه از مراسم انجمن طراحان جلوه هاي ويژه.
بنجامين بارکر پس از سال ها به لندن بازمي گردد. او سال ها پيش در پي توطئه اي توسط قاضي تورپين به خاطر جنايتي که مرتکب نشده، محکوم و تبعيد شده است. تورپين که با هدف دستيابي به همسر بارکر اين نقشه را اجرا کرده بود، اينک سرپرست دختر بارکر شده است. بارکر که توسط ملاح جواني به نام آنتوني هوپ نجات يافته و همراه وي به لندن بازگشته، در صدد يافتن همسر و فرزندش برمي آيد. او که نام خود را به سوئيني تاد تغيير داده، پس از برخورد با خانم لاوت درمي يابد که همسرش فوت کرده است. هدف تاد از بازگشت به لندن تنها گرفتن انتقام از تورپين و دستيار رذل او بدفورد است. از اين رو با به راه انداختن مغازه سلماني در طبقه فوقاني مغازه خانم لاوت سعي مي کند تا قاضي را به آنجا کشانده و هنگام اصلاح او را به قتل برساند. همزمان آنتوني هوپ هنگام گردش در لندن، سر از مقابل خانه قاضي در آورده و با ديدن جوهانا- دختر تاد- که در خانه محبوس شده، دل به او مي بازد. سوئيني تاد که از آن چه بر سرش آمده، خشمگين است تصميم به گرفتن انتقام از همه اهالي لندن دارد. اولين قرباني او نمايشگر دوره گردي به نام سينيور پيرللي است و پس از مرگ او دستيارش-پسر کوچکي به نام توبي- ساکن مغازه خانم لاوت مي شود. خانم لاوت نقشه ازدواج با سوئيني را در سر مي پروراند، اما سوئيني تشنه خون حاضر به چشم پوشي از هدف خود نيست...
چرا بايد ديد؟
سوئيني تاد يکي از نمايش هاي محبوب و مشهور انگليسي است که اولين بار در سال 1846 به خوانندگان نشريه The People's Periodical معرفي شد. داستاني که يک قاتل سريالي در راس آن قرار دارد و فراموش نکنيد که همه اينها قبل از ظهور فردي چون جک شکم پاره کن صورت مي گيرد. يک قصه قرن نوزدهمي که سلاح اش تيغ سلماني است و بديهي است که بهترين مکان استفاده از آن گلوي مشتريان نگون بخت...
تاکنون نسخه هاي متعددي از اين نمايش اجرا يا به فيلم تبديل شده که آخرين آن نسخه تلويزيوني ديو مور در سال گذشته بود که ري وينستون نقش اصلي آن را ايفا مي کرد. فاصله اندک زماني ميان نمايش دو نسخه اخير مي تواند بسياري را به تفکر وادارد که چرا کارگرداني چون تيم برتون بار دست به انجام چنين کاري زده است. پاسخ در اولين سکانس هاي فيلم نهفته است. جايي که سوئيني تاد با دستيابي به جعبه تيغ هاي سلماني و پس از به دست گرفتن يکي از آنها سخن از کامل شدن اندام- مشحصاً دست- خود مي گويد. صحنه اي که هر بيننده و منتقد آشنا به کارنامه برتون را به ياد ادوارد دست قيچي مي اندازد. اما اين تنها ظاهر قضيه است. تاد بر خلاف ادوارد تشنه خون و انتقام است. انتقامي که او را کور کرده و در پايان بعد از کشتن همسرش که خانم لاوت زنده بودن او را از وي مخفي کرده بود، به قيمت جان خودش تمام مي شود.
سوئيني تاد حکايتي است که از الگوي مانند کنت مونت کريستو و قصه هايي مشابه استفاده مي کند. مردي که محبوب را در پي توطئه اي از دست داده و پس از تحمل رنج فراوان براي گرفتن انتقام بازگشته است. تنها تفاوت در ميان اين دو قصه ژانرهايي است که به خدمت گرفته شده است. اگر مونت کريستو داستاني پر ماجرا و مهيج است، سوئيني تاد قصه اي کند و خونين از تلاش هاي مردي براي از ميان بردن دشمن خويش است. اما در ميانه راه تبديل به يک دشمن جامعه مي شود. اين قصه که در سال 1979 صاحب نسخه اي موزيکال شده و در برادوي نمايش موفقي نيز تجربه کرد، اينک در دستان مردي چون تيم برتون قرار گرفته که اگر او را آلن پوي سينماي زمان ما لقب ندهيم، قصوري نابخشودني مرتکب شده ايم. اما برگردان موزيکال س.ئيني تاد با وجود تمامي تلاش برتون در افزودن مولفه هاي خود به قصه اي مشخص فاقد آن رمز و راز آثار پيشين اوست. شايد خيلي ها از آواز خواندن دپ نيز تعجب کنند[کاري که با موفقيت از عهده آن برآمده]، ولي باور کنيد که صحنه پردازي و بازي هاي فوق العاده فيلم به يک بار ديدنش مي ارزد!
ژانر: جنايي، موزيکال، مهيج.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( سال سگ Year of the Dog )
سال سگ
Year of the Dog

نويسنده و کارگردان: مايک وايت. موسيقي: کريستف بک. مدير فيلمبرداري: تيم اّر. تدوين: دادي دورن. طراح صحنه: دانيل بردفورد. بازيگران: مالي شانون[پگي]، لورا درن[برت]، رجينا کينگ[لايلا]، تام سمک کارتي[پي ير]، جاش پاييس[رابين]، جان سي. رايلي[ال]، پيتر سارسگارد[نيوت]. 97 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. نامزد جايزه بهترين فيلمنامه از مراسم روحيه مستقل.
پگي زني حدوداً چهل ساله که به علت ناسازگاري هايش هنوز ازدواج نکرده، همراه سگش در خانه اي کوچک در جنوب کاليفرنيا زندگي مي کند. او در اداره اي کار مي کند که با سيستم باز اداره مي شود. با وجود يکنواخت بودن اين کار، پگي چندان هم ناراضي به نظر نمي رسد. اما مرگ ناگهاني سگش و درک اينکه ديگر همدمي ندارد باعث مي شود تا نگاه تازه اي به دنيا و زندگي خود را تجربه کند...
چرا بايد ديد؟
مايکل کريستوفر وايت متولد 1970 پاسادنا فيلمنامه نويس موفق و تيزهوشي که پيش از اين فيلمنامه هاي دختر خوب، چاک و باک و مدرسه راک را نوشته، براي اولين بار روي صندلي کارگرداني نشسته است. فيلمي بامزه به سبک وودي الن که با مسائل بنيادين هستي نيز سر و کله مي زند. سال سگ درباره زني است که خود را از وراي عشق به طبيعت و حيوانات باز مي شناسد و ثابت مي کند زماني که زندگي خود را وقف چيزي غير از دغدغه ها و اميال خود بکنيد و از خودپرستي و خود محوري دوري نکنيد، چه اتفاقي مي افتد. نسخه فيلم براي خوب زندگي کردن، همدلي و محبت است که در زمانه ما کالاي کميابي است.
پگي در ادامه طرفدار سرسخت طبيعت و حيوانات مي شود، و اين امر تنها به خاطر علاقه شخصي اش نيست. بلکه او با اين کار معنايي براي زندگي خود يافته و به آرامش روحي مي رسد. سال سگ در دوره اي که فيلم ها جز خشونت و بد رفتاري تجويز نمي کنند، فيلمي سالم درباره لذت بردن از زندگي و شاد زيستن است.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( ال گرکو El Greco )
| معرفي و دانلود فيلم |
ال گرکو
El Greco

کارگردان: يانيس سماراگديس. فيلمنامه: جکي پاولنکو بر اساس کتاب ديميتريس سياتاپولوس. موسيقي: ونجليس. مدير فيلمبرداري: آريس استاورو. تدوين: يانيس تزيتسوپولوس. طراح صحنه: داميانوس زاريفيس. بازيگران: نيک اشدون[ال گرکو]، خوآن ديه گو بوتو[نينيو د گوئه را]، لايا مارول[يرونيما د لاس گوئه واس]، لاکيس لازوپولوس[نيکولوس]، ديميترا ماتسوکا[فرانچسکا]، سوتيريس موستاکاس[تيتيانو]، گيورگوس هيروستودولو[دا ريمي]، ديميتريس کاليوکاس[شاکون]، يورگوس شارلابيديس[پدر ال گرکو]. 119 دقيقه. محصول 2007 يونان، اسپانيا.
ال گرکو در انتظار محاکمه توسط دادگاه تفتيش عقايد در زندان سرگرم نوشتن خاطرات خويش است: جزيره کرت سال 1569. ال گرکو شيفته فرانچسکا دختر فرماندار ونيزي جزيره است. پس از شورشي ناموفق به رهبري پدرش، ال گرکو به ونيز مي گريزد و در انجا به خاطر نقاشي هايش مورد ستايش قرار مي گيرد. نينيو کشيش اسپانيايي او را مجاب مي کند تا به تولدو در اسپانيا برود. ال گرکو در تولدو به شهرت و ثروت دست مي يابد و همچنين عشقي تازه نيز تجربه مي کند. اما بالا گرفتن موج تفتيش عقايد و تيره و تار شدن روابط او با نينيو که رياست دادگاه هاي تفتيش عقايد را بر عهده گرفته، سبب زنداني شدن مي شود...
چرا بايد ديد؟
يانيس سماراگديس متولد 1946 ايراکليدو کرت فيلمساز کم کاري است که در طول سه دهه گذشته بيش از 6 فيلم نساخته است. او با فيلم آواز بازگشت به خانه[1983] شناخته شد و عمده شهرت خود در جهان غرب را مديون فيلم کاوافي[1996] درباره شاعر مشهور يوناني کنستانتين کاوافي است.
ال گرکو دومين فيلم سال 2007 است که به زندگي نقاشي برجسته در دوران تفتيش عقايد مي پردازد. اما بر خلاف فيلم ميلوش فورمن اقتباسي نه چندان وفادارانه0البته خوش آب و رنگ- در ستايش يکي از نقاشان مشهور اسپانيايي که در واقع اهل جزيره کرت و يوناني تبار بود.[ال گرکو در فيلم ابتدا دومينيکوس تئو توکوپولوس ناميده مي شود].
قسمت عمده فيلم به زبان انگليسي است و معجوني غريب از ملي گرايي يوناني و وحشت از تفتيش عقايد، اما حسن بزرگ ان بازي ديه گو بوتو در نقش نينيو ستايشگر و در عين حال دشمن شماره يک ال گرکو است. بنابراين زماني که در صحنه حضور ندارد، فيلم از توش و توان مي افتد.[قابل توجه دوستداران نقش هاي منفي]. ديگر نقطه قوت فيلم موسيقي ونجليس در يک فيلم يوناني است. فيلم در يونان بسيار پر فروش بوده، اما هنوز پخش بين المللي پيدا نکرده است!
ژانر: زندگي نامه، درام.
ادامه مطلب
دانلود فیلم ( سموم Semum )
| معرفي و دانلود فيلم |
سموم
Semum

نويسنده و کارگردان: حسن کاراجاداغ. موسيقي: جاستين آر. دوربان. مدير فيلمبرداري: سيهان بيلير. طراح صحنه: کيوکو کي. يوومي. بازيگران: آيچا اينجي[جانان]، بوراک حاکي[ولکان]، نازلي جرن ارگون[بانو]، جم کورت اوغلو[ميکاييل شيخ]، صفا زنگين[راجي]، باحتيار انگين[ماجيت]، لونت سولون[علي]، يلديريم ئوجک[چنگيز، مشاور املاک]، حاکان مريچليلر[دکتر اغوز]. 116 دقيقه. محصول 2008 ترکيه.
جانان و ولکان زوجي خوشبخت هستند، چون موفق شده اند پس از سال ها به خانه بزرگي که همواره در خيال آرزوي تصاحب آن را مي پروراندند، خريداري کنند. همه چيز خوب و مرتب به نظر مي رسد تا اين که جانان يک روز پس از مستقر شدن در خانه جديد شروع به حرکاتي غريب مي کند. حرکاتي که هيچ کس معناي آنها را نمي فهمد. او قادر به کنترل رفتار خود نيست و انگار از سوي شخص يا چيز ديگري به نام سموم کنترل مي شود. چرا جانان هدف سموم قرار گرفته و چه بر سرش خواهد آمد؟ چگونه درهاي دوزخ به روي آدمي معمولي گشوده مي شود؟
چرا بايد ديد؟
نسخه ترکي جن گير-فيلم محبوب تماشاگران ترکيه که در سال 1974 پلان به پلان بازسازي شده بود- و دومين فيلم بلند کاراجاداغ که در ادامه دابه الارض قرار است ژانر فيلم هاي ترسناک اسلامي را در سينماي اين کشور پي افکند. سموم بر خلاف نقدهاي نه چندان مثبتي که دريافته کرده، تا اين لحظه فروش خوبي داشته که نشان از کار بلدي کارگردان در دومين قدم دارد. جلوه هاي ويژه آن در مقايسه با فيلم قبلي بسيار بهتر است و توانسته عنوان اولين فيلم ترسناکي که يک جانور در داستان قصه اش دارد، شهرتي هم به هم بزند.
کاراجاداغ که مدعي است ايده فيلم را از سوره طور و مخصوصاً آيه بيست و هفتم آن [فمن اللّه علينا ووقينا عذاب السموم] گرفته با دست اندازي به باورهاي اسلامي فيلمي قابل قبول-هر چند کليشه اي- ساخته است. بر اساس باور هاي اسلامي انسان از گل خشک آفريده شده و پيش از تولد وي موجودات ديگري بر روي کره زمين زندگي مي کرده اند. اين وجودات از جنش شعله هاي آتشي بدون دود خلق شده بودند و بعدها با سمي مهلک آغشته شده و تبديل به سموم شده اند. پس از تولد و سکونت آدم روي زمين، برخي از اين سموم به رهبري شيطان شروع به حسادت کرده و شروع به انجام کارهاي ارهيمني روي آنها کردند. سموم به شکل خلاصه موجودي بسيار خطرناک است که وارد تن آدمي شده و آن را مسموم مي کند. قادر است هر لحظه به کسي حمله ور شده، بسيار سريع حرکت مي کند و در برخي مواقع غير قابل مقابله است و انساني را که موفق به دخول در جسم وي شده طعم زندگي در جهنم را به او مي چشاند.
فيلم با وجود استفاده از بودجه اي متعادل توانسته بازيگران خوب و طراح صحنه اي ژايني را به خدمت بگيرد[تماشاگران ترک ارادت زيادي به فيلم هاي خونريز ژاپني دارند]. اصرار فيلمسازان بدنه ترک در دست اندازي به ژانرهاي غير بومي تا اين لحظه موفقيت آميز بوده-حداقل از نظر تجاري- و به نظر مي رسد رنسانسي در سينماي اين کشور در حال شکل گيري است. سموم-هر چند با باورهايي که فيلم بر اساس آنها شکل گرفته، مشکل بنيادي دارم- مي تواند نمونه تجاري قابل اعتناي اين رنسانس باشد!
ژانر: ترسناک، مهيج.
ادامه مطلب
Body of Lies
*** پست ثابت ( ۱ هفته ) پست های آپدیت در پایین می باشند ***
| با فرمت WMV + 3GP | | به همراه پوسترهای فیلم | |Exclusive|

ادامه مطلب
دانلود فیلم ( جيب برها Ladrones )
| معرفي و دانلود فيلم |
جيب برها
Ladrones

کارگردان: خايمه مارکز. فيلمنامه: خوآن ايبانيز، انريکه مارکز بر اساس داستاين از انريکه لوپز لاويگنه. موسيقي: فدريکو يوسيد. مدير فيلمبرداري: ديويد آزکانو. تدوين: ايوان آله دو. طراح صحنه: خوآن بوتلا. بازيگران: خوآن خوزه بالاستا[الکس]، ماريا والورده[سارا]، پاتريک بوشو[عتيقه فروش]، ماريا بالاستروس[آنا]، کارلوس کانيوسکي[پلوکوئرو]، اريک پروبانزا[خورخه]. 105 دقيقه. محصول 2007 اسپانيا. نام ديگر: Thieves. نامزد جايزه بهترين بازيگر مرد/خوآن خوزه بالستا و بهترني فيلمبرداري از انجمن منتقدان فيلم اسپانيا، برنده جايزه C.I.C.A.E. و نامزد يوزپلنگ طلايي جشنواره لوکارنو، برنده جايزه ويژه داوران و نامزد جايزخ طلايي جشنواره مالاگا.
الکس فرزند آناي جيب بر پس از مدتي طولاني از يتيم خانه آزاد مي شود و بلافاصله براي کار در يک ارايشگاه استخدام مي شود. الکس پس از مراجعه به منزل مادرش درمي يابد که آنجا را به خاطر بدهکاري به صاحبخانه ترک کرده است. پس از دادن بدهي صاحبخانه در آنجا مستقر و شروع به جست و جو براي يافتن مادرش مي کند. يک روز هنگام خريد در فروشگاهي بزرگ متوجه سرقت يک سي دي توسط يک دختر شده و سبب نجات وي مي شود. با تعقيب دختر مي فهمد که متعلق به خانواده اي تقريبا مرفه بوده و سارا نام دارد. به نظر مي رسد که سارا به جنون سرقت براي دستيابي به هيجان مبتلا است. بنابر اين الکس که فريفته او شده، سعي مي کند به وي نزديک شود. ابتدا سارا مقاومت مي کند، اما پيشنهاد الکس مبني بر آموزش جيب بري او را وسوسه مي کند. همکاري اين دو نفر براي هر دو خوشايند است تا اينکه عتيقه فروسي که اموال دزدي را از الکس مي خرد و از محل زندگي آنا نيز خبر دارد، در ازاي دادن آدرس وي از وي مي خواهد تا کيف پول فردي متشخص را بدزد. اما الکس و سارا هنگام سرقت به دام مي افتند. پليس بعد از بازجويي به دليل ارتکاب اولين جرم آن دو را ازاد مي کند، اما سارا ديگر مايل به ادامه همکاري با الکس و ديدار با او نيست. الکس به سراغ مال خر رفته و بعد از اصرار فراوان موفق مي شود مادرش را در يک روسپي خانه سطح بالا بيابد. الکس که به شدت از سقوط مادر سرخورده شده، پس از ملاقات با سارا در مترو از او نيز جدا مي شود و هنگام خروج از مترو بر اثر زخم چاقو از پا در مي آيد.
چرا بايد ديد؟
خايمه مارکز اولاريگا با نوشتن فيلمنامه خداحافظ کوسه[کارلوس سوآرز]، شب سلاطين[ميگوئل باردم] و غار[ادوارد کورتز] آغاز کرد. با ساختن دو فيلم کوتاه باز و بهشت گمشده[برنده جايزه بزرگ جشنواره اوپسالا و جايزه بهترين فيلم کوتاه جشنواره ملبورن] شروع به کارگرداني کرد و جيب برها[يا دزدها] اولين فيلم بلند وي به شمار مي رود که در جشنواره هاي متعددي به نمايش درآمده و مورد ستايش منتقدان نيز قرار گرفته است.
جيب برها يک غافلگيري تمام عيار است. قصه کشف عشق توسط پسري که از ده سالگي عشق مادر را از دست داده و اينک در نوجواني در صدد يافتن اوست. و زماني که او را مي يابد جز اندوه نصيبش نمي شود. شايد به همين خاطر است که سارا را نيز رها مي کند و دانسته به سوي مرگ مي رود. جيب برها فيلمي شاعرانه، مهيج و عاشقانه است که تنها مي توان در سينماي اسپانيا نمونه هاي آن را يافت. مارکز با اولين فيلم خود ثابت مي کند که قادر به روايت داستاني اين چنين ظريف و پر از پيرنگ هاي ريز و درشت است که هر کدام مي تواند دستمايه فيلمي ديگر شوند. ديالوگ هاي اندک، برداشت هاي بلند و انتخاب بازيگراني که بلافاصله همذات پنداري تماشاگر را جلب مي کنند، از نقاط قوت فيلم است. بدون شک خوآن خوزه بالاستا در آينده تبديل به متد يمن سينماي اسپانيا خواهد شد. کاري که او با ميميک صورت و حرکات دست هايش مي کند، بسياري از بازيگران قادر نيستند با تمام وجود و ديالوگ هاي قوي انجام دهند. فقط يک جمله: "فرصت تماشاي اين فيلم را از دست ندهيد!"
دانلود در ادامه مطلب
ادامه مطلب
معرفي و دانلود فيلم ( لارس و دختر واقعي )
| معرفي و دانلود فيلم |
لارس و دختر واقعي
Lars and the Real Girl

کارگردان: کريگ گيلسپاي. فيلمنامه: نانسي اليور. موسيقي: ديويد تورن. مدير فيلمبرداري: آدام کيمل. تدوين: تاتيانا اس. ريگل. طراح صحنه: ارويندر گره وال. بازيگران: رايان گازلينگ[لارس ليندستروم]، اميلي مورتيمر[کارين]، پل اشنايدر[گاس]، پاتريشيا کلارکسون[داگمار]، کلي گارنر[مارگو]، نانسي بيتي[خانم گرونر]، کارن رابينسون[سيندي]. 106 دقيقه. محصول 2007 کانادا. نامزد اسکار بهترين فيلمنامه اصيل، نامزد جايزه بهترين بازيگر و بهترين فيلمنامه از انجمن منتقدان رسانه اي، نامزد جايزه بهترين بازيگر و فيلمساز خوش آتيه از مراسم انجمن منتقدان فيلم شيکاگو، نامزد جايزه گولدن گلاب بهترين بازيگر، برنده جايزه بهترين فيلمنامه از انجمن ملي منتقدان آمريکا، برنده جايزه ساتلايت بهترين بازيگر مرد و نامزد جوايز بهترين بازيگر زن نقش اصلي/اميلي مورتيمر-بهترين فيلم و بهترين فيلمنامه، نامزد جايزه بهترين بازيگر مرد از مراسم اتحاديه بازيگران، نامز جايزه بهترين فيلمنامه از اتحاديه نويسندگان آمريکا.
لارس جواني دست و پا چلفتي، مومن و به شدت خجالتي است که در شهر کوچکي زندگي مي کند. او سرانجام موفق مي شود دوست دختر روياهايش را به خانه اي که در آن به همراه برادر و زن برادرش زندگي مي کند، بياورد. تنها مشکل اينجاست که اين دختر واقعي نيست، بلکه عروسک سکسي پلاستيکي است که لارس آن را از روي اينترنت خريداري کرده است. اما سکس چيزي نيست که دهن لارس را به خود مشغول کرده، او به دنبال يک رابطه عميق احساسي با اين عروسک-او را بيانکا مي نامند- است. زن برادرش از اين که مي بيند لارس با اين عروسک همچون انساني واقعي رفتار مي کند نگران است، برادرش فکر مي کند که لارس خل شده، اما اهالي شهر کوچک تصميم دارند بر خلاف آن دو از خيالات پسر خوش طينت شهرشان که هميشه او را دوست داشته اند، حمايت کنند....
چرا بايد ديد؟
کريک گيلسپاي سابقه اي طولاني حدود يک دهه و نيم در ساختن آگهي هاي تلويزيوني دارد و چندين بار از سوي اتحاديه کارگردان هاي آمريکا براي ساخت آگهي هاي Citibank و Holiday Inn Express برنده و نامزد دريافت جايزه بوده و تحسين شده است. لارس و دختر واقعي اولين فيلم اوست که با فاصله اي اندک از دومين فيلمش آقاي وودکاک به نمايش در آمده و در جشنواره شيکاگو نيز خوش درخشيده است. يک درام کميک و ملايم که از بازي خوب بازيگراني شناخته شده بهره مي جويد و با وجود آشنا بودن محتوايش-چگونگي رشد کاراکتر هاي اطراف شخصيت اصلي که در عين کمک به او براي گذار از بحرانش، خودشان نيز تکامل مي يابند-سوژه غيرعادي آن مي تواند فيلم را به يک اثر هنري ماندگار تبديل کند.
جوان 27 ساله اي که توسط پدري بسيار کم حرف پرورش يافته و مادرش را نيز در هنگام تولد از دست داده، با مشکلات احساسي بزرگي روبروست: از ارتباط با انسانها گريزان است، و تماس بدني را نمي تواند تحمل کند. لارس در گاراژي پشت منزل کودکي اش به سر مي برد؛ منزلي که اکنون توسط برادر بزرگش گاس و همسر آبستنش کارين اشغال شده. لارس سعي مي کند که دعوت هاي مداوم اين زوج متأهل را ناديده بگيرد. زندگي اجتماعي اش شامل رفتن به کليسا و گوش دادن به فانتزي هاي جنسي يکي از همکارانش مي شود.البته همکاري به نام مارگو هم هست که سعي داد دل او را به دست بياورد.
بارداري کارين ظاهراً ترسي ريشه دار در وجود لارس ايجاد مي کند و اين ترس، تبيين خود را در واقعيت بخشيدن به يک دوست دختر به نام بيانکا باز مي يابد. لارس از برادر و زن برادرش مي خواهد که ميزبان دوست دخترش باشند. ولي گاس و کارين، وحشت زده از مهمان تازه خانه و نيز جنون مشهود لارس، او را نزد دکتر داگمار مي برند. دکتر داگمار بر اين باور است که لارس با اين کارش دارد تلاش سازنده اي مي کند، و از خانواده لارس مي خواهد که نگران نباشند و بگذارند موضوع جريان خودش را طي کند.
گيلسپي هرگز به سطح شوخي هاي ساده تنزل نمي کند، چرا که نقاط ضعف انساني را با لطافت و همراه شوخي هاي بصري ملايم به تصوير مي کشد، درست همانطور که ديالوگ هاي پر مغز نانسي اوليور، مانع خنده اي آشکار مي شود. به عنوان نمونه صحنه اي که لارس خيالاتي براي بيانکاي غير واقعي ماجراهاي خيالاتي مشهور تاريخ ادبيات-دن کيشوت- را مي خواند. بازي ها همه خوب هستند. شخصيت کميک گازلينگ در اين نقش که با کارهاي گذشته اش تفاوت دارد، همدردي برانگيز است. اشنايدر، مورتيمر، و کلارکسون سه بعد تاثيرگذار هستند. در ميان نقش هاي جانبي، نانسي بيتي به عنوان همسايه اي ساده و نيز کارين رابينسون در نقش سيندي، مسئول پذيرش اداره به خوبي ظاهر مي شوند.
ژانر: کمدي، درام.
این فیلم بسیار زیبا را از سایت بزرگ روسه دات بلاگ فا دانلود کنید !
دانلود در ادامه مطلب
ادامه مطلب
حقوق اين وبلاگ محفوظ است و هرگونه كپي برداري از آن با ذكر منبع بلامانع است
All Rights Reserved 2009-2010 © http://Parsian-Design.com
Edit by : Parsian Design
حقوق اين وبلاگ محفوظ است و هرگونه كپي برداري از آن با ذكر منبع بلامانع است
All Rights Reserved 2009-2010 © http://Parsian-Design.com
Edit by : Parsian Design
حقوق اين وبلاگ محفوظ است و هرگونه كپي برداري از آن با ذكر منبع بلامانع است
All Rights Reserved 2009-2010 © http://Parsian-Design.com
Edit by : Parsian Design


